سفارش تبلیغ
صبا
 
 
 
نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : سه شنبه 94/7/7
نظر

<< دلیل عقلی:>>

از دلایل عقلی این که محال است خداوند متعال که انبیاء و اوصیای متعددی برای هدایت انسان فرستاده است، به ناگاه انسان را با یک کتاب رها نموده و هدایت‌شان را به دست خودشان بسپارد – که این دیگر هدایت نیست! و نیز محال است پیامبری که از چگونگی طهارت تا شهادت و جزئیات حیات اخروی و راه رسیدن خبر داده است، تکلیف مردم را برای بعد از خود تعیین ننموده باشد. با این شیوه هدایت «ابتر» می‌ماند. پس لابد تعیین و تکلیف نموده است، که خطبه‌ی غدیر فقط یک نمونه‌ی آشکار از این تعیین و تکلیف است که در کتب بسیار معتبر اهل سنت نیز ذکر شده و کسی منکر آن نیست.(در قسمت دهم این ویژه برنامه، همین موضوع بطور مفصل بحث شده است)

<< دلیل نقلی:>>

الف) آیات قرآن:

1 – وقتی خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید که در روز محشر هر انسانی را با امامش محشور می‌کنم، لابد هر انسانی باید امامی داشته باشد و حتماً دارد. چه امام حق و چه امام باطل و بدیهی است که امام حق را باید خداوند متعال توسط رسولش معرفی نماید، نه این که عده‌ای دور هم نشسته و تصمیم بگیرند که چه کسی امامشان باشد:
«یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلاً» (الإسراء،71)
ترجمه: [آن] روز هر گروهى را با پیشواى آنها بخوانیم پس هر کس را که کتابش به دست راستش داده شده باشد، آنان را بخوانند و [به اندازه] شکاف هسته [خرمایى] بر ایشان ستم نشود.
و وقتی خداوند متعال می‌فرماید که همه‌ اعمال انسان و نیز آثار آن اعمال را می‌نویسد و همه چیز را در امام مبین [امام آشکار] جمع می‌کند، پس لابد باید امامی باشد و بدیهی است که این امام به انتخاب انسان نیست و انسان نمی‌تواند به خداوند امام، پیشوا و خلیفة الله تحمیل کند:
«إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتى وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ» (یس، 12)
ترجمه: ماییم که مردگان را زنده مىکنیم و آنچه کردهاند و آنچه از آثارشان بعد از مردن بروز مىکند همه را مىنویسیم و ما هر چیزى را در امامى مبین برشمردهایم.
2 - آیه ولایت
{إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ ءَامَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَهُمْ رَ کِعُونَ}.المائدة: 55.
سرپرست و صاحب امر شما، تنها خدا، پیامبر او و کسانى هستند که ایمان آورده اند؛ همانها که نماز را بر پا مى‌دارند، و در حال رکوع، زکات مى دهند.
- طبری در تفسیر خود به نقل از مجاهد نوشته است:
{إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ} الآیة. نزلت فی علی بن أبی طالب تصدق وهو راکع : این آیه در باره علی بن أبی طالب علیه السلام نازل شده است و او در حال رکوع صدقه داده است.
(تفسیر الطبری ج 6 ص 390)
- همچنبن ابن أبی حاتم در تفسیر خود از عتبة بن أبی حکیم همین مطلب را نقل کرده است(تفسیر ابن أبی حاتم ج 4 ص1162)
ابن تیمیه هم در باره تفسیر طبری و تفسیر ابن أبی حاتم گفته:
تفاسیرهم متضمّنة للمنقولات التی یعتمد علیها فی التفسیر : تفسیر طبری و ابن ابی حاتم از تفاسیری است که روایات نقل شده در آن‌ها، در تفسیر قرآن قابل اعتماد هستند.(منهاج السنة، ج7، ص179)
- آلوسی درباره شأن نزول این آیه گفته است:
وغالب الأخباریّین على أنّ هذه الآیة نزلت فی‌علی‌کرّم اللّه‌وجهه : اکثر صاحبان روایت، بر این باور هستند که این آیه در باره علی کرم الله وجهه نازل شده است.(روح المعانی، ج6، ص167)
3- آیه ابلاغ
{یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ} المائدة: 67.
اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن؛ و اگر چنین نکنى، رسالت او را انجام نداده اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، حفظ مى کند.
- ابن أبی حاتم در تفسیر خود از ابو سعید خدری نقل کرده است:
نزلت هذه الآیة... فی علی بن أبی طالب : این آیه در باره علی بن ابی طالب نازل شده است.(تفسیر ابن أبی حاتم، ج 4 ص1172)
- آلوسی در تفسیر خود می‌نویسد:
روی ابن مردویه عن ابن مسعود قال کنا نقرأ على عهد رسول الله (ص): بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ إنّ علیّاً ولیُّ المؤمنین وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ : ابن مردویه از ابن مسعود نقل می‌کند که ما در زمان رسول الله صلی الله علیه واله وسلم این آیه را اینگونه می‌خواندیم: آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است که «علی ولی مومنین است» را به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن، و اگر چنین نکنى، رسالت او را انجام نداده اى.(روح المعانی، ج6، ص193)
- و سیوطی این روایت را این چنین نقل کرده است:
بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ إنّ علیاً مَولَی المؤمنین وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ : آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است که «علی مولای مومنین است» را به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن، و اگر چنین نکنى، رسالت او را انجام نداده اى.(الدر المنثور ج2ص298 و فتح القدیر ج 2 ص60 والمنار: ج 6ص463)
3 - آیه اکمال دین
{أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمْ الاِْسْلاَمَ دِیناً}المائدة: 3
امروز، دین شما را برایتان کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.
- خطیب بغدادی با سند معتبر نقل کرده است که این آیه بعد از معرفی امیرمؤمنان علیه السلام در غدیر خم، نازل شده است:
وَهُوَ یَوْمُ غَدِیرِ خُمٍّ لَمَّا أَخَذَ النَّبِیُّ ?ص? بِیَدِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ، فَقَالَ: " أَلَسْتُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ؟ "، قَالُوا: بَلَى یا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: " مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ "، فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: بَخٍ بَخٍ لَکَ یَابْنَ أَبِی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلایَ وَمَوْلَى کُلِّ مُسْلِمٍ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ: {الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ} : روز غدیر خم، زمانی که پیامبر دست علی بن ابی طالب را گرفت، سپس فرمود: آیا من سرپرست مومنان نیستم؟ گفتند: بله ای رسول خدا! فرمود: هرکس که من مولای او هستم پس علی مولای اوست. پس از آن، عمر بن خطاب گفت: تبریک تبریک بر تو ای فرزند ابی طالب ؛ زیرا از این پس تو مولای من و مولای کل مسلمانان هستی، سپس این آیه نازل شد: امروز، دین شما را برایتان کامل کردم.(تاریخ بغداد ج8 ص284)
- ابن کثیر نقل کرده است که عمر خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام گفت:
أصبحت الیوم ولی کل مؤمن : تو از این پس، سرپرست تمام مومنان شدی.(البدایة والنهایة ج 7 ص350)
4 - آیه اولی الامر: «ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا (ص) و اولی الامر از خودتان را»[نساء، 59]
از سویی دانشمندان[به عنوان نمونه تفسیر برهان، ج 1، ص 381 – 387.] گفته اند که آیه اولی الامر درباره حضرت علی (ع) نازل شده است.
مثلا «حاکم حسکانی» حنفی نیشابوری (مفسر معروف اهل سنت) در ذیل این آیه پنج حدیث نقل کرده که در همه آنها عنوان «اولی الامر» بر علی (ع) تطبیق شده است.[شواهد التنزیل، ج 1، ص 148 تا 151]
در تفسیر «البحر المحیط» نوشته «ابوحیان اندلسی مغربی» در میان اقوالی که درباره اولی الامر نقل کرده از مقاتل و میمون و کلبی (سه نفر از مفسران) نقل می کند که منظور از آن، ائمه اهل بیت (ع) هستند.[بحر المحیط، ج 3، ص 278]
«ابوبکر بن مؤمن شیرازی» (از علمای اهل سنت) در رساله «اعتقاد» از ابن عباس نقل می کند که آیه فوق درباره حضرت علی (ع) نازل شده است.[احقاق الحق، ج 3، ص 425]
از سویی دیگر در این آیه شریفه با سبک و سیاق واحد و عدم تکرار لفظ (اطیعوا)، اطاعت خدا و رسول و اولی الامر واجب شده است و از این جهت اولی الامر معصوم است (و الا دستور به اطاعت از آنها به نحو اطلاق معنی نداشت) همانطوریکه خدا و پیامبرش معصومند. و طبق آنچه در روایات آمده، معصومین منحصر در امامان شیعه اند.

ب) روایات :

1- شیعه و سنی با سندهای صحیح و متواتر نقل کرده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه وآله بارها تأکید کرده‌اند که جانشینان من تا قیامت تنها دوازده نفر خواهند بود؛ چنانچه مسلم در صحیح خود آورده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
إِنَّ هَذَا الأَمْرَ لاَ یَنْقَضِی حَتَّى یَمْضِیَ فِیهِمُ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً : این امر (اسلام) منقضی نمی‌شود تا اینکه دوازده خلیفه در بین آنها بگذرد (حکومت کند)(صحیح مسلم، ج6، ص3، ح4598)
طبق این روایت، خلفای واقعی رسول خدا صلی الله علیه وآله تا زمانی که اسلام هست، تنها دوازده نفر خواهند بود.
به غیر از مذهب حقه اثنی عشریه، هیچ مذهب دیگری نتوانسته‌اند، این روایت را بر مذهب خود تطبیق دهند. تعدادی از علمای اهل سنت قاطعانه تصریح کرده‌اند که نتوانسته‌اند معنای این روایت را بفهمند و هیچ یک از علمای اهل سنت نیز معنای دقیق و قاطعی برای آن ذکر نکرده است؛ از جمله ابن حجر عسقلانی به نقل از ابن جوزی می‌نویسد:
قد أطلت البحث عنه، وتطلّبت مظانّه، وسألت عنه، فما رأیت أحدا وقع على المقصود به : در باره این روایت تحقیق زیادی کردم و تمام احتمالات را ملاحظه کرده و از دیگران سؤال کردم؛ اما هیچ کسی را نیافتم که معنای قطعی این روایت را متوجه شده باشد.(فتح الباری ج 13 ص 181)
تنها مذهب شیعه است که می‌تواند این روایت را بر باورهای خود تطبیق دهد.
2 - حدیث ولایت
علمای اهل سنت با سندهای صحیح نقل کرده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
إنّ علیّا منّی وأنا منه وهو ولیّ کلّ مؤمن بعدی : به راستی علی از من است و من از او هستم و او سرپرست همه مؤمنان، پس از من است.
حاکم نیشابوری پس از نقل این روایت گفته:
صحیح على شرط مسلم : این روایت صحیح است و شرایط صحیح مسلم را دارد.
(المستدرک ج 3 ص 110)
شمس الدین ذهبی نیز در تلخیص المستدرک این روایت را «صحیح» دانسته است.
محمد ناصر الدین البانی نیز در باره این روایت گفته:
صحّحه الحاکم الذهبی وهو کما قالا : این روایت را حاکم و ذهبی تصحیح کرده‌اند. این روایت، صحیح است همان‌گونه است که حاکم و ذهبی گفته‌اند.(السلسلة الصحیحة، ج5، ص222)
برای فهم دقیق معنای کلمه «ولی» هم باید به سراغ کلمات خلفای اهل سنت در صدر اسلام برویم که آن‌ها از این معنا چه فهمیده است. ابن کثیر در البدایه والنهایه گفته است:
قال ابوبکر: قد وُلِّیتُ أمرکم ولست بخیرکم. إسناد صحیح : ابوبکر (در نخستین سخنرانی خود بعد از خلافت) گفت: من حاکم شما شدم؛ و حال آن که از شما بهتر نیستم.(البدایة والنهایة ج 6 ص 333)
مسلم در صحیح خود نقل کرده است که عمر بن خطاب گفت:
فلمّا توفّی رسول اللّه قال أبو بکر: أنا ولیّ رسول اللّه (ص)... ثُمَّ تُوُفِّیَ أَبُو بَکْر وَأَنَا وَلِیُّ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَوَلِیُّ أَبِی بَکْر : زمانی که رسول خدا وفات کرد ابوبکر گفت: من جانشین رسول خدا هستم.... بعد ابوبکر فوت کرد من جانشین رسول خدا و جانشین ابوبکر شدم.(مسلم ج5 ص 152 ح 4468)
روشن است که نمی‌توان معنای کلمه «ولی» را در این روایات به معنای «دوست»، «ناصر» و... گرفت؛ بلکه تنها می‌توان به معنای حاکم، خلیفه، سرپرست گرفت؛ زیرا اگر به معنای دوست باشد، این معنا استفاده می‌شود که ابوبکر و عمر گفته‌اند که تا رسول خدا زنده بود، ما با شما دوست نبودیم و الآن دوست شده‌ایم.( این بحث هم بطور مفصل در قسمت چهارم برنامه مطرح شده است.)
3- حدیث الخلافة
ابن أبی عاصم در کتاب السن? می‌نویسد که رسول خدا صلی الله علیه وآله خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:
وأنت خلیفتی فی کلّ مؤمن من بعدی : تو پس از من، جانشین من در میان همه مؤمنان هستی
البانی در باره سند این روایت گفته:
إسناده حسن : سند این روایت «حسن» است.(کتاب السنة لابن أبی عاصم، ص551)
حاکم نیشابوری این روایت را این چنین نقل کرد است که رسول خدا صلی الله علیه وآله خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:
إِنَّهُ لا یَنْبَغِی أَنْ أَذْهَبَ إِلا وَأَنْتَ خَلِیفَتِی : شایسته نیست که من از میان مردم بروم؛ مگر این که شما جانشین من باشی.(المستدرک ج3 ص133)
البانی وهابی در باره سند این روایت می‌گوید:
صحّحه الحاکم والذهبی وهو کما قالا : این روایت را حاکم و ذهبی تصحیح کرده است و این روایت صحیح است، همان‌گونه حاکم و ذهبی گفته‌اند.(السلسلة الصحیحة ج 5 ص222)
4- حدیث امامت
ابونعیم اصفهانی با سند معتبر در کتاب معرف? الصحابه نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
انْتَهَیْتُ لَیْلَةَ أُسْرِیَ بِی إِلَى السِّدْرَةِ الْمُنْتَهَى، فَأُوحِیَ إِلَیَّ فِی عَلِیٍّ بِثَلاثٍ: «أَنَّهُ إِمَامُ الْمُتَّقِینَ، وَسَیِّدُ الْمُسْلِمِینَ، وَقَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ إِلَى جَنَّاتِ النَّعِیمِ» : هنگامی که در شب معراج به سدرة المنتهی رسیدم، خداوند به من در باره علی (ع) سه چیز وحی کرد:
به راستی که او پیشوای پرهیزگاران، سردار مسلمانان و جلودار روسفیدان به سوی بهشت سرشار از نعمت خداوند است.(معرفة الصحابة، ج 3 ص 1587)
این روایت معتبر است ؛ چنانچه حاکم نیشابوری گفته است:
صحیح الاسناد : سند این روایت صحیح است.(المستدرک ج3 ص138)
5 - حدیث انذار
وقتی آیه مبارکه (و انذر عشیرتک الاقربین) نازل شد حضرت رسول (ص) چهل نفر از طایفه عبدالمطلب را در خانه ابی طالب دعوت کرد به قولی چهل مرد و دو زن بودند و در آنروز علی(ع) طعامی مهیا نمود و گفت بسم الله بخورید آنها خوردند و آشامیدند تا سیر شدند اما تا رسول گرامی اراده فرمود سخنی گوید ابولهب عموی آنحضرت پیش دستی نموده گفت محمد امروز سحری بزرگ کرد این را گفت و بدون اینکه پیامبر بتواند جمله ای بر زبان آورد متفرق شده و رفتند فردای آنروز چون روز گذشته علی (ع) به امر رسول (ص) غذایی آماده نمود و همگی جمع شدند آنگاه پیغمبر (ص) پس از خوردن و سیر شدن آنان فرمود ای بنی عبدالمطلب خداوند مرا برای عموم مردم و بخصوص برای شما برانگیخت و من شما را بدو کلمه که از نظر ظاهر کوچک و از نظر ارزش و منزلت سنگین و زیاد است دعوت می کنم شهادت و گواهی به این دو جمله لا الله الا اله و انی رسولله . اکنون کیست که دعوتم را اجابت کند و مرایاری کند علی (ع) در حالیکه از نظر سن از همه آنان کوچکتر بود گفت من یا رسول الله بقیه شنوندگان ساکت نشستند و دم برنیاوردند رسول اکرم فرمود بنشین و دوباره دعوت فرمود در این نوبت هم تنها علی بود که بلند شد و قبول این دعوت نمود دوباره فرمود بنشین نوبت سوم نیز به همین طریق گذشت و باز هم علی بود که فرمایش حضرتش را اجابت نمود آنوقت پیغمبر فرمود بنشین که تو برادر و وزیر و جانشین و وارث من هستی بعد از من.(ص 311 ج 1 کتاب السیره الحلبیه چاپ مصر سال 1330 هجری تالیف علی ابن برهان الدین الحلبی الشافعی وفات سال 1044 هجری)
این حدیث در منابع زیر آمده است و دلیلی هم برای ضعف آن ارائه نشد ه است :
(الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 2، ص 278؛ السیرة الحلبیه، حلبی، ج 1، ص 461؛ مسند، احمد حنبل، ج 1، ص 159؛ البدایه والنهایه، اسماعیل بن کثیر شامی، ج 3، ص 40؛ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج 18، ص 178، 181، 191 و 214؛ مجمع البیان، طبرسی، ج 7، ص 206؛ الارشاد، شیخ مفید، ص 29 و الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، علی بن طاووس، ج 1، ص 20)
حاکم نیشابوری در مستدرک، ج3، ص130 می گوید روایت صحیح است.
جناب هیثمی در مجمع الزوائد، ج7، ص119 می گوید روایت صحیح است.
متقی هندی در کنزالعمال، ج12، ص128 می گوید روایت صحیح است.
و ده ها بزرگان دیگر که بر صحت روایت تأکید دارند.
حال باید گفت چطور ممکن است پیامبر(ص) مطلبی را در روز اول دعوت اسلام به نزدیکان بگوید و تعیین نماید آنوقت بعد از این ترک وصیت کند در حالیکه عموم عقیده دارند که ما ینطق عن الهوی ان هو الاوحی یوحی
6 -حدیث غدیر که بطور مفصل در این ویژه برنامه بحث و به شبهات موجود آن پاسخ داده شده است حدیثی که در اصلش هیچ اختلافی نیست.

بس شیعه در مورد خلافت و امامت و ولایت حضرت علی(ع) تنها یک حدیث غدیر ندارد بلکه احادیث فراوانی وجود دارد و همچنین فقط احادیث را ندارد بلکه آیات قران را هم دارد و علاوه بر همه اینها دلیل عقلی هم دارد که اگر کسی همه اینها را انکار کند همانند کسی است که خود را به خواب زده باشد که او رانتوان بیدار کرد. یک نکته هم اینکه اینها بخشی از مطالب هست آنهم اکثرا از کتاب اهل سنت و الا دلایل نقلی دیگری هم در کتب شیعه و اهل سنت وجود دارد اما من باب اینکه برای منصف یک دلیل هم کافی است به همینها اکتفا می کنیم و عزیزان می توانند به موارد زیر هم رجوع کنند :
آیه تطهیر (سوره احزاب/آیه33)
آیه مباهله ( سوره آل عمران/آیه61 )
آیه ولایت (سوره مائده/آیه55)
آیه صلوات (سوره احزاب/آیه57)
آیه اهل الذکر(سوره انبیاء /آیه7 ونحل آیه43)
آیه مودت (سوره شوری/آیه23)
آیه ودا (سوره مریم/آیه 96)
آیه مسئولون (سوره صافات/آیه24)
آیه خیر البریه( سوره بینه/آیه7)
حدیث غدیر( مسند احمد، ج4، ص372)
حدیث عقد اخوت(سنن الترمذی،ج5، ص300)
حدیث دارالحکمه (صحیح ترمذی ج2/ص214)
حدیث ولایت (البدایة و النهایة، ج7ص381)
حدیث ثقلین (صحیح مسلم ج7/ص122)
حدیث خلافت( تاریخ مدینه دمشق ج42 ص42)
حدیث وصایت (تذکرة الخواص،ص48)
حدیث سفینه (المعجم الصغیر: ج1 ص139)
حدیث علی مع الحق (نیشابوری ج3/ص124)
حدیث رایت (صحیح البخاری، ج4، ص207 )
حدیث جنگ خندق (تاریخ بغداد، ج13، ص19)
حدیث خلفای دوازده گانه (فرائد السمطین ج2 ، ص132 (
حدیث مرغ بریان(السنن الکبرى،ج5،ص107)
حدیث منزلت (شواهد التنزیل ج 1 ص 195 )
حدیث وراثت (ابن‌حبان، الثقات،ج1، ص141)
حدیث مدینه العلم
حدیث أهل بیتی أمان لأهل الأرض (مسند الرویانی: ج2 ص253-258)
حدیث یوم الدار(تاریخ الطبری،ج2،ص62-63)
حدیث وراثت، علی(ع) وارث رسول الله(ص) و تمام انبیاء(ع)( الدرّ المنثور سیوطی، ج4، ص371 )
حدیث کساء(تفسیر ابن کثیر: 493/3 )
حدیث قرائت سوره برائت( مسند احمد، ج1، ص151)
حدیث هدف بعثت انبیاء (تاریخ مدینة دمشق لإبن عساکر، ج42، ص241 )
حدیث محک مومن و منافق با علی(ع)(مسند احمد ج1ص95)


نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : دوشنبه 94/7/6
نظر

برخی از اهل سنت می‌گویند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) بر اساس آیه مبارکه «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ ... (الحجرات – 10)»‌ برای انجام وظیفه‌ی دینی خود نسبت به آشتی دادن بین امام علی (علیه السلام) و خلیفه‌ی اول و دوم غدیر خم را بر پا کرد! پاسخ چیست؟

پاسخ: بی تردید بیان کنندگان اینگونه سخنان نه شیعه هستند و نه سنی، لذا از سوی خود جملات و تعاریفی می‌سازند که به واسطه‌ی آن تشیع، تسنن و کل اسلام را تحریف و تضعیف نموده و ایجاد انحراف نمایند. آیه مبارکه و ترجمه‌ی آن به شرح ذیل است:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» (الحجرات - 10
ترجمه: جز این نیست که مؤمنان برادرانند، پس میان برادرانتان سازش دهید، و از [خشم] خدا بپرهیزید باشد که بر شما ببخشایند.
پس مربوط نمودن آن به «غدیر خم» اهداف دیگری در تحریف اصل اسلام و تضعیف مذاهب شیعه و سنی دنبال می‌کند که به برخی از محورها و دلایل آن ذیلاً اشاره می‌گردد:

1 - آن که خود غدیر خم را برپا نمود، نفرمود که علت این تجمع «آشتی دادن بین علی و ابوبکر و عمر است»، بلکه بدین مضمون فرمود: این تجمع و مراسم به خاطر انجام امر خدا در معرفی «ولی»، «وصی» و جانشین پس از خود است تا بر صراط مستقیم باقی بمانید و منحرف نگردید.
2 - در هیچ کجای خطبه‌ی غدیر از علی علیه‌السلام و دیگران دعوت به آشتی نشده است، بلکه او به عنوان مقام «ولایت» معرفی شده و از دیگران نیز بیعت با او خواسته شد و دیگران نیز بیعت کردند و نیز از حاضرین خواسته شد تا این خبر را به غائبین بدهند. تا تکلیف مؤمنین تا آخرالزمان معین باشد.
3 - در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)، قهری صورت نپذیرفته بود که پیامبر اقدام به آشتی دادن نماید، بلکه همه‌ی اختلافات به خاطر نقض بیعت در غدیر، غصب خلافت و سپس ظلم‌های دیگر مثل غصب فدک صورت پذیرفت و یا بروز عینی و عملی پیدا کرد.
4 - این که مؤمنین با یک دیگر برادرند، بیان یک حقیقت از طرف خداوند متعال می‌باشد و امر به اصلاح بین آنها نیز یک دستور است و همیشه باید به این دستور عمل گردد. لذا لزومی نداشت که پیامبر اکرم فقط یک بار تصمیم به انجام این امر بگیرند و برای آن مردم را جمع کنند و ...، بلکه می‌توانستند آنها را به صورت خصوصی دعوت کرده و اختلافشان را حل نمایند، چنان چه مکرر در جمع خصوصی و یا عمومی به این امر اقدام نموده و به آنها راجع به حضرت علی علیه‌السلام و وصی بودن ایشان توصیه نمودند و کسی هم ابراز مخالفت ننمود و نیز چنان چه همیشه برای رفع اختلاف بین مؤمنین چاره‌اندیشی و عمل می‌نمودند نه فقط در غدیر خم.
پس، سازندگان و شایع کنندگان این سخن، می‌خواهند از یک سو تشیع و همه مسلمانان را با ایجاد تحریف در علت برپایی غدیر تضعیف کنند و القاء کنند که غدیر خم به خاطر معرفی «ولایت، وصی، جانشین و حاکم» پس از خود نبوده است، و هم می‌خواهند اهل سنت را تضعیف کنند. چرا که اذعان می‌کنند قهر با حضرت علی علیه‌السلام نشانه‌ی جهل و دوری از ایمان است. چون حضرت بیعت با ایشان را خواستار شدند.
مضافاً بر این که اگر سخن فوق مورد قبول واقع شود، این سؤال ایجاد می‌شود که پس چرا آنان نه تنها زیر بار نرفتند، بلکه خلاف آن را عمل نمودند و نتیجه گرفته می‌شود که پس مؤمن نبودند.
دقت شود که اگر قبول کنیم غدیر خم برای آشتی دادن بوده است،‌ باید قبول کنیم که پس شرط آشتی نیز پذیرش «ولایت، امامت و حکومت» حضرت علی علیه‌السلام بوده است، چرا که ایشان در آن خطبه‌ی جامع و عمیق خود، پس از بیان معارف و احکام اسلام، بر محور «من کنت مولاه فهذا علی مولاه – هر کس من مولای او هستم، پس این علی مولای اوست»،‌ تکیه و تصریح نمودند و بروز همه‌ی اختلافات نیز به خاطر نپذیرفتن و عدم گردن نهادن به این شرط، به ویژه پس از رحلت بود.


نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : شنبه 94/7/4
نظر

<< پاسخ اول: >>

قرآن به دلیل کلّی گویی و برای پرهیز از تحریف شدن آن به دست دشمنان امام علی علیه السَّلام، از آوردن صریح نام ایشان خودداری کرده است و اگر نام مبارک امیرالمؤمنین(علیه السلام) با صراحت در قرآن آمده بود، منافقانى که تصمیم به قتل پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) گرفته بودند تا پس از آن حضرت به ریاست برسند، براى نیل به مقصود خود در قرآن دست کارى مى‌کردند؛ و روشن است که دست کارى و تحریف قرآن چه لطمه جبران ناپذیرى بر پیکر اسلام وارد مى‌ساخت.، ولی براساس نظر بیشتر علمای شیعه و سنی، نزدیک به صد آیه در شأن و مقام و منزلت امام علی علیه السَّلام نازل شده است. قرآن به عنوان پیام هدایت الهی برای انسانها، همه ی زیر ساختهای زندگی مادّی و معنوی آدمی را دربرمی گیرد. این کتاب جامع به همه ی قلمروهای زندگی مادّی و معنوی، فردی، اجتماعی، اخلاقی، دنیوی و اخروی توجّه کرده است. به طور طبیعی، همه ی این مطالب را نمی توان در یک کتاب و به صورت تفصیلی بیان کرد، بلکه ناگزیر می بایست اصول کلّی و محوری و راهگشا به عنوان متن تغیرناپذیر آورده شود. تفصیل شاخه های فرعی آن نیز بر عهده ی پیامبران و جانشینان راستین او و عقل و درایت مردم هدایت شده، واگذار می گردد.{ علوم قرآن، سعیدی روشن، ص 622. }
بر اساس حدیث معروف ثقلین، قرآن و اهلبیت علیهم السَّلام همیشه همراه یکدیگر بوده و جدایی ناپذیرند.{ صحیح مسلم، ج 4، ص 3781. } جویندگان حقایق قرآن باید به دامان علی و اولاد او دست بزنند. بنابراین، هرچند نام امام علی علیه السَّلام در قرآن نیامده، ولی او عضو برجسته و جدایی ناپذیر و عدل قرآن یعنی اهلبیت علیهم السَّلام و عترت پیامبرصلَّی الله علیه وآله وسلَّم است.
در مختصر تاریخ دمشق از ابن عباس نقل می کند: در قرآن مجید، خطاب «یا ایها الذین آمنوا» در هیچ آیه ای نازل نشده، مگر اینکه علی (ع) سید و شریف و امیر (و مصداق اتم و اکمل) آن است . و احدی از اصحاب رسول خدا (ص) نبود، مگر اینکه خداوند در قرآن به او عتاب کرده، جز علی بن ابی طالب که خدا هرگز در چیزی به او عتاب نکرد . . . در کتاب خدا (قرآن مجید) آنچه درباره علی نازل شده (از فضایل و مدایح) درباره هیچ کس نازل نشده است . . . سیصد آیه قرآن مجید، درباره علی نازل شده است .» [مختصر تاریخ دمشق، ج18، ص11]واینک از باب تیمن دو سه نمونه از آیات که در شان علی (ع) نازل شده است برای شما بیان می کنیم:

1 - آیه ولایت
«انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون; ولی شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند; همان کسانی که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات می دهند .»
در کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی (ره) نام بخشی از بزرگان اهل سنت را که شان نزول این آیه را درباره علی بن ابیطالب (ع) دانسته اند ذکر کرده است [الغدیر، علامه امینی، ج2، ص53 و 52 ] و همه علمای شیعه، شان نزول این آیه را درباره علی بن ابیطالب (ع) می دانند .
- شان نزول
سیوطی در «الدر المنثور» در ذیل این آیه از ابن عباس نقل می کند که علی در رکوع نماز بود که سائلی تقاضای کمک کرد و آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد . پیامبر (ص) از او پرسید: چه کسی این انگشتر را به تو صدقه داد؟ اشاره به علی (ع) کرد و گفت: آن مرد که در حال رکوع است! در این هنگام آیه «انما ولیکم الله و رسوله . . .» نازل شد . [الدر المنثور، ج2، ص293]
2 - آیه اولی الامر
«یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم; ای کسانی که ایمان آورده اید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الامر (اوصیای پیامبر) را .
- شان نزول
مفسر معروف «حاکم حسکانی حنفی نیشابوری» ، ذیل این آیه، پنج حدیث نقل کرده است که در همه آنها عنوان «اولی الامر» بر علی (ع) تطبیق شده است . در نخستین حدیث، از خود آن حضرت نقل می کند که وقتی پیامبر (ص) فرمود: شرکای من کسانی هستند که خداوند آنها را قرین خود و من ساخته و درباره آنها آیه «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله» را نازل کرده است، از آن حضرت پرسیدم: «یا نبی الله من هم; ای پیامبر خدا، اولی الامر کیانند؟» «قال: انت اولهم; فرمود: تو نخستین آنها هستی .» [شواهد التنزیل، ج1، ص148]
در بعضی از روایات اهل سنت، نام ائمه دوازده گانه اهل بیت (ع) یک به یک آمده است . [ تفسیر برهان، ج1، ص381 تا 387]
بقیه در
ادامه مطلب...

نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : جمعه 94/7/3
نظر

از جمله شرایط متکلمان براى امامت امام، این است که باید افضل اهل زمانش باشد.
خداوند متعال مىفرماید: «أَ فَمَنْ یهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یتَّبَعَ أَمَّنْ لا یهِدِّی إِلاَّ أَنْ یهْدى فَما لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُونَ»؛ «آیا آن که خلق را به راه حقّ رهبرى مى کند سزاوارتر به پیروى است یا آن که نمى کند مگر آن که خود هدایت شود. پس شما مشرکان را چه شده و چگونه چنین قضاوت باطل مى کنید؟» ( سوره یونس، آیه 35)
پیامبر(ص) فرمود: «هر کس شخصى را بر ده نفر بگمارد و بداند که در میان آنها فاضلتر از آن کس وجود دارد، به طور قطع غشّ به خدا و رسول و جماعتى از مؤمنان کرده است».( کنز العمال، ج 6، ص 19، ح 14653)
احمد بن حنبل به سندش از پیامبر(ص) نقل کرده که فرمود: «هر کس شخصى را به جماعتى بگمارد، در حالى که مى داند در میان آنها افضل از او وجود دارد، قطعاً به خدا و رسول و مؤمنان خیانت کرده است».( مجمع الزوائد، ج 5، ص 232 ؛ مسند احمد، ج 1، ص 165)

<< برتری حضرت علی (ع)ازدیدگاه آیات وروایات >>

الف - برخى از آیاتى که دلالت بر افضلیت امام علی(ع) دارد :

1 - امام علی(ع) و ولایت
امام علی(ع) کسى است که در شأن او آیه ولایت نازل شده است:«ِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ»؛ ولّى امر شما تنها خدا و رسول خدا و مؤمنانى هستند که نماز به پا داشته و فقیران را در حال رکوع زکات مى دهند.»( سوره مائده، آیه 55)
به اتفاق مفسّران عامه و خاصه، شأن نزول آیه علی(ع) است، و بیش از پنجاه نفر از علماى اهل سنت به آن اشاره کرده اند.( در المنثور، ج 2، ص 239 و..)
2 - امام علی(ع) و مودّت
امام علی(ع) از جمله کسانى است که مودّتش بر همه مسلمانان فرض و واجب شده است. خداوند متعال مى فرماید: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى»؛ «[اى رسول ما به امّت] بگو من از شما اجر رسالت جز این نمى خواهم که مودّت و محبّت مرا در حقّ خویشان من منظور دارید.»( سوره شورى، آیه 23)
سیوطى از ابن عباس نقل کرده است: «هنگامى که این آیه بر پیامبر(ص) نازل شد، عرض کردند: اى رسول خدا! قرابت تو که مودّتشان بر ما واجب است کیانند؟ فرمود: على و فاطمه و دو فرزند آنها».( احیاء المیت بفضائل اهل البیت علیه السلام، ص 239 ؛ در المنثور، ج 6، ص 7 ؛ جامع البیان، ج 25، ص 14 ؛ مستدرک حاکم، ج 2، ص 444 ؛ مسند احمد، ج 1، ص 199 و..)
3 - امام علی(ع) و آیه تطهیر
امام علی(ع) کسى است که مشمول آیه تطهیر است. خداوند مى فرماید: «ِنَّما یرِیدُاللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»؛ ( سوره احزاب، آیه 33)
مسلم بن حجاج به سند خود از عایشه نقل کرده که رسول خدا(ص) صبح هنگامى از اتاق خارج شد، در حالى که بر دوش او عبائى بود، در آن هنگام حسن بن على وارد شد، او را داخل آن عبا - کسا - نمود. سپس حسین وارد شد و در آن داخل شد. آن گاه فاطمه وارد شد و پیامبر او را داخل آن عبا نمود. آن گاه على وارد شد و او را نیز در آن داخل نمود. سپس این آیه را قرائت کرد: «ِنَّما یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً».( صحیح مسلم، ج 2، ص 331)
4 - امام علی(ع) و لیلة المبیت
امام علی(ع) کسى است که در شب هجرت پیامبر(ص) به جاى حضرت خوابید و در شأن او این آیه نازل شد: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»؛ «بعضى از مردان به جهت درخواست رضایت الهى از جان خود درگذرند؛ و خداوند دوستدار چنین بندگانى است.»( سوره بقره، آیه 207)
ابن عباس مى گوید: آیه هنگامى نازل شد که پیامبر(ص) با ابوبکر از دست مشرکان مکه به غار پناه برد و علی(ع) در رختخواب پیامبر(ص) خوابید.( المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 4)
ابن ابى الحدید مى گوید: تمام مفسران روایت کرده اند که این آیه در شأن علی(ع) هنگامى نازل شد که در بستر رسول خدا(ص) آرمید.( شرح ابن ابى الحدید، ج 13، ص 262)
این حدیث را احمد بن حنبل در المسند( مسند احمد ابن حنبل، ج 1، ص 348)، طبرى در تاریخ الأمم و الملوک( تاریخ الامم والملوک، ج 2، ص 101-99)؛ و دیگران نقل کرده اند.
5 - امام علی(ع) و آیه مباهله
خداوند متعال مىفرماید: «فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ»؛ «پس هر کس با تو [درباره عیسى] در مقام محاجّه بر آید، پس از آن که به وحى خدا براحوال او آگاه شدى، بگو که بیایید ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم به مباهله برخیزیم تا دروغگو و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم.»( سوره آل عمران، آیه 61)
مفسران بر این اجماع دارند که مراد از «انفسنا» در این آیه على بن ابى طالب(ع)است، پس علی(ع) در مقامات و فضایل با پیامبر(ص) مساوى است.
احمد بن حنبل در «المسند» نقل کرده است. «هنگامى که این آیه بر پیامبر(ص) نازل شد، حضرت على و فاطمه و حسن و حسین: را دعوت کرد و فرمود: بار خدایا اینان أهلبیت منند».( مسند احمد، ج 1، ص 185)
به همین مضمون مسلم، ترمذى، حاکم و دیگران نقل کرده اند.( صحیح مسلم، ج 7، ص 120)( سنن ترمذى، ج 5، ص 596)( المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 150)

بقیه در ادامه مطلب...

نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : پنج شنبه 94/7/2
نظر

گروهى از اهل سنت معتقدند که پیامبر(ص) براى بعد از خود کسى را به عنوان خلیفه معین نکرده و امر خلافت را به مردم واگذار نموده است. گروهى دیگر مىگویند: پیامبر، ابوبکر را به عنوان جانشین خود معین کرده است، ولى شیعه امامیه معتقد است که باید پیامبر(ص) خلیفه و جانشین بعد از خود را معرفى مى کرده که قطعاً نیز معرّفى کرده است. ما در این بحث این موضوع را بررسى کرده و ضرورت تعیین جانشین بعد از پیامبر(ص) را به اثبات خواهیم رساند:

پیامبر و آگاهى از آینده امّت

اولین سؤالى که مى توان آن را مطرح کرد این است که آیا پیامبر اکرم(ص) از اختلاف و حوادثى که بعد از وفاتش در مورد خلافت پدید آمد اطلاع داشته است یا خیر؟

قرآن و آگاهى از آینده
در مورد علم غیب، حتّى در موضوعات خارجى باید بگوییم: اگر چه خداوند در آیات فراوانى علم غیب را مخصوص به خود مى داند: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیبِ لا یعْلَمُها إِلاَّ هُوَ»؛ «و کلید خزائن غیب نزد خداست، کسى جز خدا بر آنها آگاه نیست.» ( سوره انعام، آیه 59)ولى یک آیه هست که مخصّص تمام آیاتِ حصر غیب است، آن جا که مى فرماید: «عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلى غَیبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ»؛ «او آگاه از غیب است، پس احدى را بر غیبش مطّلع نمى سازد، مگر رسولان برگزیده خود را.»( سوره جن، آیه 26)با جمع بین این آیه و آیات پیشین به این نتیجه مى رسیم که علم غیب به تمام انواعش تنها مخصوص خداوند است، ولى به هر کسى که خداوند اراده کرده باشد، عنایت مى کند.
بنابراین از قرآن به خوبى استفاده مى شود که پیامبر(ص) از غیب و آینده مطلع است، لذا از فتنه اى که بعد از وفاتش در مورد خلافت و جانشینى پدید خواهد آمد مطلع بوده است.

روایات و آگاهى از آینده
با مراجعه به روایات نیز به طور صریح پى مى بریم که پیامبر(ص) کاملاً نسبت به فتنه و نزاعى که در مسئله خلافت و جانشینى او پدید آمد، آگاهى داشته است. اینک به برخى از روایات اشاره مى کنیم:
1 - پیامبر اکرم(ص) فرمود: «آگاه باشید که اهل کتاب قبل از شما به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند و این ملّت زود است که به هفتاد و سه فرقه تقسیم شود، هفتاد و دو فرقه از آنها در جهنّم و یک فرقه در بهشت است».( سنن ابى داود، ج 3، ص 198 ؛ مسند احمد، ج 3، ص 145 ؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 364 ؛ مستدرک حاکم، ج 1، ص 128)
این حدیث را عده زیادى از صحابه همانند: على بن ابىطالب(ع)، انس بن مالک، سعد بن ابى وقاص، صُدى بن عجلان، عبداللَّه بن عباس، عبداللَّه بن عمر، عبداللَّه بن عمرو ابن عاص، عمرو بن عوف مزنى، عوف بن مالک اشجعى، عویمر بن مالک و معاویة بن ابى سفیان نقل کرده اند.( فیض القدیر، ج 2، ص 21)
البته عدد هفتاد و سه فرقه را مى توان یا حقیقى گرفت و یا مجازى تا بر مبالغه دلالت بکند.
2 - عقبة بن عامر از پیامبر(ص) نقل کرده که فرمود: «همانا من پیشتاز شما در روز قیامتم و بر شما شاهدم، به خدا سوگند که من الآن نظر مى کنم بحوضم، به من کلید خزینه هاى زمین داده شده است. نمى ترسم از این که بعد از من مشرک شوید، ولى از نزاع و اختلاف در مسأله خلافت بیمناکم».( صحیح بخارى، رقم حدیث 1279، کتاب الجنائز)
3 - ابن عباس از پیامبر اکرم(ص) نقل مى کند که فرمود: «روز قیامت گروهى از اصحابم را به جهنّم مى برند، عرض مى کنم خدایا اینان اصحاب من هستند؟ خداوند مى فرماید: اینان کسانى هستند که از زمانى که از میانشان رحلت نمودى به جاهلیت برگشتند».( صحیح بخارى، ج 8، ص 169 ؛ صحیح مسلم، ج 8، ص 157)
آرى بازى هاى سیاسى در آن روز فتنه اى بود که در حقیقت اصل و ریشه همه فتنه ها شد، همان گونه که از کلام عمر بن خطاب ظاهر مى شود که گفت: بیعت ابى بکر امرى بدون فکر و تأمل بود که خداوند مسلمین را از شرّ آن نجات داد».( تاریخ طبرى، ج 2، ص 235 ؛ فدک در تاریخ، شهید صدر)

بقیه در ادامه مطلب...

نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : سه شنبه 94/6/31
نظر

برخی از وجوه سکوت حضرت علی(ع) عبارتند از :

1ـ اگر حضرت با توسل به قدرت و قیام مسلحانه در صدد قبضة حکومت و خلافت بر می آمد، بسیاری از عزیزان خود را که ا زجان و دل به امامت و رهبری او معتقد بودند،‌ از دست می داد،‌ علاوه بر این ها گروه بسیاری از صحابه پیامبر(ص) که به خلافت امام راضی نبودند، کشته می شدند. این گروه هر چند در مسئلة رهبری در نقطة مقابل امام موضع گرفته بودند، و روی کینه ها و عقده هایی که داشتند راضی نبودند زمام امور در دست علی(ع) قرار بگیرد، ولی در امور دیگر اختلافی با امام (ع) نداشتند و ممکن بود با کشته شدن این عده که به هر حال قدرتی در برابر شرک و بت پرستی و مسیحی گری و یهودی گری به شمار می رفتند،‌قدرت مسلمانان در مرکز به ضعف گراییده می شود.
امام هنگامی که برای سرکوبی پیمان شکنان (طلحه و زبیر) عازم بصره بود، خطبه ای ایراد کرد و در آن انگشت روی این موضوع حساس گذاشت و فرمود: «هنگامی که خداوند پیامبر خود را قبض روح کرد،‌ قریش با خود کامگی، خودر ا بر ما مقدم شمرده ما را که به رهبری امت از همه شایسته تر بودیم، از حق خود باز داشت،‌ ولی من دیدم که صبر و بردباری بر این کار، بهتر از ایجاد تفرقه میان مسلمانان و ریخته شدن خون آنان است؛ زیرا مردم، به تازگی اسلام را پذیرفته بودند و دین مانند مشکی مملوّ از شیر بود که کف کرده باشد و کوچک ترین سستی و غفلت آن را فاسد می سازد، و کوچک ترین فرد آن را وارونه می‌کند».[ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 308]

2ـ از آن جاکه بسیاری از گروه ها و قبایلی که در سال های آخر عمر پیامبر(ص) مسلمان شده بودند،‌هنوز آموزش های لازم اسلامی را ندیده بودند و نور ایمان کاملاً در دل آنان نفوذ نکرده بود. هنگامی که خبر در گذشت پیامبر اسلام در میان آنان منتشر گردید گروهی از آنان پرچم «ارتداد» و بازگشت به بت پرستی را برافراشتند و عملاً با حکومت اسلامی در مدینه مخالفت نمودند و حاضر به پرداخت مالیات اسلامی نشدند و با گرد آوری نیروی نظامی مدینه را به شدت مورد تهدید قرار دادند.به همین جهت نخستین کاری که حکومت جدید انجام داد این بود که گروهی از مسلمانان را برای نبرد با «مرتدان» و سرکوبی شورشیان بسیج کرد و سرانجام آتش شورش آنان با تلاش مسلمانان خاموش گردید. در چنین موقعیتی که دشمنان ارتجاعی اسلام، پرچم ارتداد را برافراشتند و حکومت اسلامی را تهدید می کردند، ‌هرگز صحیح نبود که امام پرچم دیگری به دست بگیرد و قیام کند.
حضرت در یکی از نامه های خود که به مردم مصر نوشته است به این نکته اشاره می‌کند و می‌فرماید: «به خدا سوگند هرگز فکر نمی کردم و به خاطرم خطور نمی کرد که عرب بعد از پیامبر(ص) امر امامت و رهبری را از اهل بیت او بگیرند و (در جای دیگر قرار دهند) خلافت را از من دور سازند!‌ تنها چیزی که مرا ناراحت کرد،‌ اجتماع مردم در اطراف فلانی (ابوبکر) بود که با او بیعت کنند. (وقتی که چنین وضعی پیش آمد) دست نگه داشتم تا این که با چشم خود دیدم گروهی از اسلام بازگشتند و می خواهند دین محمد(ص) را نابود سازند. (در این جا بود) که ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یاری نکنم باید شاهد نابودی و شکاف در اسلام باشم که مصیبت آن برای من از محروم شدن از خلافت و حکومت بر شما بزرگ تر بود،‌چرا که این بهرة دوران چند روزة دنیا است که زایل و تمام می شود، همان طور که «سراب» تمام می‌شود و یا ابرها از هم می پاشد. پس در این پیش آمدها به پا خاستم تا از میان رفت و نابود شد و دین پابرجا و محکم گردید».[نهج البلاغه (فیض الاسلام) ص 1039، نامة ‌42]
حضور منافقان در میان مسلمانان و کسانی که به ظاهر اظهار اسلام کردند،‌ ولی همیشه منتظر بودند که در یک فرصت مناسب به اسلام ضربه بزنند، یکی از عوامل اصلی عدم اعتراض مسلحانه حضرت علی(ع) بود. آن حضرت در مقابل درخواست ابوسفیان برای قیام و مبارزه با ابوبکر -‌که وعده یاری به او داده بودند – و به دست گرفت حکومت توسط آن حضرت، به ماهیت این منافقان و علت اساسی چنین پیشنهاد که ضربه زدن به اسلام نوپای بود،‌ اشاره می‌کند.

3ـ علاوه بر خطر مرتدین،‌ مدعیان نبوت و پیامبران دروغین مانند «مسیلمه کذاب»، «طلیحه» و «سجاح» نیز در صحنه ظاهر شده و هر کدام طرفداران و نیروهایی دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدینه را داشتند که با همکاری و اتحاد مسلمانان پس از زحماتی نیروهای آنان شکست خوردند.

4ـ خطر حمله احتمالی رومیان نیز می توانست مایة نگرانی دیگری برای جبهة مسلمانان باشد؛ زیرا تا آن زمان مسلمانان سه بار با رومیان رو در رو، یا درگیر شده بودند، و رومیان مسلمانان را خطری جدی تلقی می کردند و در پی فرصتی بودند که به مرکز اسلام حمله کنند. اگر علی(ع) دست به قیام مسلحانه می زد،‌ با تضعیف جبهة داخلی مسلمانان، بهترین فرصت به دست رومی ها می افتاد که از این ضعف استفاده کنند.

با در نظر گرفتن نکات مذکور، به خوبی روشن می‌شود که چرا امام(ع) بعد از آن که مکرر حق خود را مطالبه نمود و شدیداً بر غاصبان حقش اعتراض کرد،‌ صبر را بر قیام ترجیح داد و چگونه با صبر و تحمّل و تدبیر و دور اندیشی، جامعة اسلامی را از خطرهای بزرگ نجات داد،‌و اگر علاقه به اتحاد مسلمانان نداشت و از عواقب وخیم اختلاف و دودستگی نمی ترسید،‌ هرگز اجازه نمی داد رهبری مسلمانان از دست اوصیا و خلفای راستین پیامبر خارج شود و به دست دیگران افتد.
بنابراین،‌امام به صورت های مختلف در مقابل موضوع سقیفه اعتراض کرد و چنین نبود که هیچ اعتراضی نکرده باشد و حتی بعضی از یاران خاص او نیز اعتراض کردند و اجتماع چند نفر در خانة حضرت علی و عدم بیعت اولیه با ابوبکر نشانة همین اعتراض بود که در تاریخ آمده که حضرت علی(ع) تا شهادت حضرت فاطمه، بیعت نکرد.[تاریخ طبری، ج 2، ص 448]
لذا تردیدی نیست که ائمه علیهم السلام حکومت را برای حفظ، اجرای قوانین اسلام و احقاق حق و احیاء سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله می دانستند.
امام علی علیهالسلام هدف از جنگ و قیام خود را در جنگ صفین چنین بیان میکند: "خدایا! تو آگاهی که انگیزه ما برای جنگ، رغبت به زمامداری و به دست آوردن مال و منال بیارزش دنیا نبود، بلکه ما میخواستیم با این اقدامات نظامی، احکام و آثار فراموش شده دین تو را به صحنه برگردانیم و اصلاحات اجتماعی را انجام دهیم تا بندگان مظلوم تو امنیت داشته باشند و حدود تعطیل شده تو اجرا گردد."(نهج البلاغه، فیض، خطبه، 131)پس حفظ اسلام در فرهنگ ائمه علیهمالسلام محور بوده و تشکیل حکومت و قیام آنها در راستای حفظ اسلام است. اگر در شرایطی اسلام به واسطه قیام حفظ شود، آنان قیام کرده؛ زیرا وحشت از مرگ در فرهنگ آنها راه ندارد. و اگر در مقطع زمانی دیگر، سکوت آنها موجب حفظ اسلام شود، ائمه علیهم السلام سکوت می کنند؛ اگرچه این سکوت موجب از دست دادن حقّ مسلّم آنها شود. و این همان سیاست مشروع و مثبت است که ائمه علیهم السلام در سیاسگذاری خود از آن تجاوز نمی کردند. حال به همه اینها نبود یار و یاور و سفارش پیامبر(ص) به حضرت علی(ع) مبنی بر سکوت را بیفزاییم.
خلاصه سکوت علی علیهالسلام نه به آن معنا است که آن حضرت ازحق خود دفاع نکرده و در صدد پذیرش حکومت نبوده است. زیرا آن حضرت بارها از حق خود دفاع نمود و از سوی دیگر خود علی علیه السلام به قول شهید مطهری از این سکوت به تلخی یاد نموده و آن را جانکاه می داند. چنانچه آن حضرت فرمود: "واغضیت علی القذی و شربت علی الشجی و صبرت علی اخذالظم و علی امر من العلقم."(مستدرک نهج البلاغه، پاورقی ص 120)
خار در چشم بود و چشمها برهم نهادم، استخوان در گلویم گیر کرده بود و نوشیدم، گلویم فشرده میشد و تلختر از حنظل در کامم ریخته بود و صبر کردم.
بی تردید چنین سکوتی نشانگر فضایل اقیانوس بیکران علی علیه السلام است و کمال انسانیت و شرف آن وجود مقدس را نشان می دهد. چنانچه مرحوم "کاشف الغطا" از این عمل حضرت به عنوان والاترین عمل یاد می کند: "وهو اشرف ما یعلمه انسان"؛ و این والاترین علمی است که انسانی انجام می دهد. سکوت علی علیه السلام بدان معنا نیست که علی علیهالسلام از مرگ میترسد، به دلیل این که این علی علیه السلام همان علی است که خود در باره اشتیاقش به مرگ فرمود: "واللّه لابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدی امّه"(مستدرک نهج البلاغه، ص 119)

اما در مورد عدم استناد حضرت به واقعه غدیر متأسفانه باید اذعان نمود که اذهان عمومی بر این باور است که تمامی بیانات حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، در کتاب نهج البلاغه درج شده است – هر چند که آن را نیز نخوانده‌اند. و حتی برخی گمان می‌کنند که این کتاب تألیف آن امام همام است و البته تلاش ضد تبلیغ نیز بر گسترش و رسوخ این باور غلط است. لذا ابتدا باید توجه داشته باشیم که «نهج البلاغه» کتابی است مشتمل بر برخی از خطبه‌ها، بیانات، نوشته‌ها و نصایح ایشان، که بیشتر به مباحث اعتقادی، علم، فصاحت و بلاغت و نیز حکمت‌های ایشان توجه دارد، نه این که ایشان هر چه فرموده یا نوشته‌اند، در این کتاب درج شده باشد. هر چند که در مندرجات نهج البلاغه نیز برخی بیانات ایشان در دفاع از حق ولایت با تأکید بر این که از ناحیه ی خداوند است و خاص ایشان می‌باشد، درج شده است.
البته ولایت و امامت امیرالمؤمنین علیه‌السلام، امری است که از روز اول بعثت به امت گوشزد و تذکر داده شده بود و در طول تاریخ حیات رسول اعظم نیز به تناسب شأن نزول آیات و یا مناسبت‌های متفاوت تصریح شده بود و در غدیر خم نیز بر آن تأکید شد و از تک تک مردم بیعت گرفته شد که خلفای اول و دوم جزو سبقت کنندگان در بیعت بودند. لذا نه تنها از وقوع غدیر و ماجرای آن در زمان سقیفه مدتی نگذشته بود که مردم فراموش کرده باشند یا حضرت بخواهد به آن استدلال نماید، بلکه اساس سقیفه بر نقض پیمان در غدیر بود و نه فراموش کردن آن.
اما در عین حال، حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام، مکرر به آن واقعه یادآوری و استدلال کرده‌اند که از باب نمونه فقط به ذکر چند بیان که بیشتر مستند به منابع اهل سنت است بسنده می‌گردد:

*- در روز شورا به سال 23ق. وقتی عمر خلافت را میان شش تن به شورا وا نهاد، بنا به نقل ابوالطفیل عامر بن واثله که بر در ایستاده بود، علی علیه‌السلام بر یک یک مناقب خود از حاضران اقرار گرفت و از جمله در مقام احتجاج به اعضای شورا گفت: «شما را به خدا سوگند میدهم آیا در میان شما جز من کسی هست که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره‌اش گفته باشد «من کنت مولاه فعلیٌ مولاه. اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره. لیبلّغ الشاهدُ الغائبَ»؟ حاضران گفتند: نه» (خوارزمی، المناقب، ص 217؛ . البته مرحوم علامه امینی روایت عامر بن واثله را با اسناد بسیار بیان نموده است.)

*- امیرالمؤمنین علیه‌السلام وقتی شنید مردم سخن ایشان را مبنی بر این که پیامبر صلی الله علیه وآله وی را بر دیگران (در امر ولایت و حکومت) مقدّم داشته است نمی‌پذیرند، در جایی به نام «رحبه» در کوفه به میان مردم آمد و در مقام پاسخ به منازعه کنندگان، مردم را سوگند داد که هر کس در روز غدیر خم آن سخن (من کنت مولاه ...) را از پیامبر صلی الله علیه وآله شنیده است به پا خیزد و جز کسی که خودش از رسول خدا شنیده برنخیزد.
در آنجا شماری از صحابه که تعدادشان به روایتی 12 تن و به روایتی بیشتر بودند به پا خاستند و شهادت دادند که آن سخن را از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیده‌اند. (سلفی، مرشد المحتار، 3/156-157).

*- حاکم نیشابوری به سند خود از رفاعة بن ایاس ضبّی از پدرش از جدّش [نُذَیر که از کبار تابعین است] آورده است که گفت: در روز جنگ جمل همراه علی بودیم. او به طلحه پیغام فرستاد که به دیدار من بیا، طلحه پیش امام آمد. امام گفت: تو را به خدا سوگند میدهم آیا از پیغمبر نشنیدی که می‌گفت: «من کنتُ مولاه فعلیٌ مولاه. اللهم والِ من والاه و عادِ من عاداه؟».طلحه گفت: آری. امام گفت: پس چرا با من می‌جنگی؟ طلحه گفت: فراموش کرده بودم. راوی گوید: در نتیجه این گفت و گو طلحه از ادامه جنگ منصرف شد. (مستدرک، 3/371 - مسعودی، مروج الذهب، 2/364).
و البته روایات، اخبار و احادیث در این خصوص، در منابع معتبر اهل تشیع و تسنن بسیار است.

 

در قسمتهای بعدی هم همراه ما باشید.

موضوع قسمت بعدی: ضرورت تعیین جانشین برای پیامبر

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : سه شنبه 94/6/31
نظر

برخی می گویند:بحث از غدیر در این زمان که نه حضرت علی(علیه السلام) موجود است و نه ابوبکر، نه تنها بی فایده و عقیم است، بلکه منجر به اختلاف بیشتر و برافروخته شدن کینه ها خواهد شد. لذا جا دارد که بحث از این حدیث را کنار گذاشته و به فکر تقریب مذاهب و وحدت آنها باشیم!

پاسخ:
زنده نگه داشتن مکتب غدیر، وظیفه همه مسلمانان است. چون غدیر تنها یک واقعه تاریخی نیست که مربوط به برهه ای خاص از زمان باشد. بلکه غدیر جریانی است که در همه ادوار زندگی بشر جاری است و راه سعادت، راه هدایت و راه زندگی همه انسانها را به زیبا ترین شکل ممکن ترسیم می کند. به همین علت است که رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) از همه مسلمانان حاضر در عرصه غدیر می خواهد که این پیام سرنوشت ساز را به غایبان و پدران به فرزندان خود تا روز رستاخیز برسانند: فلیبلّغ الحاضر الغایب و الوالد الولد الی یوم القیامه.
افرادی که این گونه نظرات را می دهند، احتمالا از تاثیرات بالای این احادیث بر روی ذهن هم کیشان غیر متعصّب و حق بین خویش هراس دارند. و الّا خود به خوبی می دانند که صحبت در اطراف این احادیث،(خصوصا حدیث غدیر و بحث و مناظره درباره آن،) باعث تقریب مذاهب و وحدت بیشتر می شود نه ترک تحقیق و تدبیر در آنها. چه اینکه ما شاهد بوده ایم که در مناظره ها، مباحثه ها و مکاتبه ها بسیاری از توهّمات درباره عقاید دو گروه برطرف می شود. مانند بحثی که اخیرا در یکی از شهر های ایران برگزار شد که در آن گفتمان، اهل سنت فهمیدند که شیعه معتقد به تحریف قرآن نیست. این یکی از نتیجه های این گفتگو بود. اما واقعا می خواهیم بدانیم: آیا ما همینطور از دور به دشمنی خود ادامه دهیم و غرب هم برای تسلط بیشتر بر سرزمین های اسلامی بین گروه های اسلامی تفرقه بیشتری بیندازد بهتر است یا با بحث و گفتگو و تبادل نظر به هم نزدیک شویم و برای مقابله با یهود اسرائیلی، دشمن درجه یک اسلام بسیج شویم؟
گروهی از وهابیت سر شیعه را میبرد، عملیات تروریستی انجام می دهد، آنوقت به ما بگویند: بیا و دیگر از غدیر صحبت نکن، زیرا اتحاد مسلمین را خدشه دار می کند؟!!!
آیا آن رسول گرامی(صلی الله علیه و اله) این حدیث را برای بالای صد هزار نفر در آن روز گرم فرمودند که در گوشه ای خاک بخورد؟ مگر پیامبر خدا(صلی الله علیه و اله) نفرمودند: مطالب غدیر را تا قیامت به یکدیگر برسانید؟ پس چرا اهل سنت نه تنها طبق امر حضرت، واقعه غدیر را نشر نمی دهند، بلکه از انتشار آن هم جلوگیری می کنند و یکدیگر را به منع از نقل این حدیث شریف امر می کنند و دیگر اینکه الان، امیرالمومنین(علیه السلام) و ابوبکر موجود نیستند و باید طبق امر حضرت، این حدیث در این زمان هم به گوش مردم برسد. اگر اینطور است که مستشکل می گوید، ایشان معاذ الله اولین تفرقه انداز بین اهل اسلام با خطابه غدیر و امر به نشر این حدیث بودند. آیا می شود گفت ایشان نمی دانستند این مطالب در اسلام تفرقه می اندازد؟ آنوقت عده ای مدّعی، آن را فهمیدند؟ حاشا و کلا!
مهمتر از همه، آیا برای ما نباید اهمیت داشته باشد که بدانیم، خدا و پیامبرش (صلی الله علیه و اله) به عقایدمان معتقد هستند یا صرفا عقایدی شیطانی است؟ این عقاید، ما را بهشتی می کند یا جهنمی؟ آیا نباید تحقیق کنیم و بدانیم و بفهمیم که ما جزو فرقه ناجیه از 73 فرقه اسلام هستیم یا خیر؟ یا همه ما مانند بعضی از جاهلان وهابیت باید به جان هم بیفتیم؟ اینها سوالاتی است که هیچ وقت پاسخ مستدلّ و معقولی درباره آن نشنیده ایم... .

 

در قسمتهای بعدی هم همراه ما باشید.

موضوع قسمت بعدی: علت سکوت حضرت علی(ع)

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : دوشنبه 94/6/30
نظر

در رابطه با بحث غدیر که چرا نبی مکرم این قضیه را در مکه معرفی نکرد بلکه آمد در یک بیابانی در غدیر خم انجام شد، باید بگوییم :
1 - خود قضیه غدیر در حقیقت از خطبه‌های مکه آغاز شده است و زمینه سازی غدیر در خطبه‌های مکه بوده است و آنجا اتفاقی افتاد که باعث شد این قضیه به تاخیر بیفتد.
زمینه سازی غدیر در خطبه‌های مکه :
ترمذی متوفای 279 روایتی را از جابر بن عبدالله نقل می‌کند که :
نبی مکرم در روز عرفه خطبه ای را خواندند که در آن فرمودند :
إنی ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلوا
من چیزی در میان شما می‌گذارم و می‌روم که اگر آن را بگیرید هرگز گمراه نمی‌شوید کتاب الله وعترتی أهل بیتی
(سبل الهدى والرشاد ج 11 ص 6 - کنز العمال ج 1 ص 99 - تفسیر ابن کثیر ج 4 ص 114 - المعجم الکبیر ج 3 ص 65)
این زمینه سازی بود که پیامبر برای بحث غدیر بیان کردند.
و همچنین یعقوبی متوفای 284 می‌گوید که :
بعد از روز منی یعنی روز 11 نبی مکرم خطبه ای خواند که بسیار مفصل است ولی متاسفانه در بعضی از کتب اهل سنت فقط تکه‌هایی از این خطبه آمده است که حضرت فرمود:
خدا نورانی کند صورت بنده ای را که سخن مرا بشنود و به آن دقت کند و آن را حفظ کند و به کسانی که نیستند برساند سپس فرمود :
لا ترجعوا بعدی کفارا مضلین یملک بعضکم رقاب بعض
بعد از من به طرف کفر باز نگردید و دیگران را گمراه نکنید و نسبت به همدیگر شمشیر نکشید و یکدیگر را نکشید. سپس فرمود : من در میان شما چیزی را گذاشته ام که إن تمسکتم به لن تضلوا اگر به آن تمسک کنید گمراه نمی‌شوید.یعنی تنها چیزی که شما را از کفر و ارتداد و گمراهی قتل و غارت نجات می‌دهد این 2 چیز است : کتاب الله وعترتی أهل بیتی(تاریخ الیعقوبی ج 2 ص 111)
پس زمینه سازی غدیر از خود مکه مکرمه شروع شده است یعنی همین که بحث ثقلین مطرح شده است.

2 - این که دقیقاً علت این مسأله چیست، از حوزه فهم و دانش ما بیرون است و پیامبر(ص) هم در این باره از خود اختیاری نداشته و به فرمان الهی در همان نقطه ای که مأمور به ابلاغ آن شده بود، انجام وظیفه کرده اند.

3 - جایگاهی که برای ابلاغ پیام مزبور انتخاب شده بود، نقطه ای بوده که غیر از اهل مکه، همه حجاج از آن عبور می کردند و نقطه ای است که در آن اجتماع همه حجاج وجود داشته است.

4 - احتمال دارد انتخاب آن مکان به دلیل آن باشد که اگر در ضمن اعمال حج، این عمل انجام می شد برجستگی لازم را پیدا نمی کرد و شکوه تاریخی آن محو می گردید. از همین رو مکان مستقل و زمانی جدا از دیگر اعمال انتخاب شد که در عین امکان اجتماع عظیم مسلمانان، این مطلب به عنوان خبری کاملاً تازه و نو، توسط حجاج به بلاد مختلف اسلامی پراکنده شود و برجستگی و شکوه و طراوت آن بهتر حفظ شود.
5- این سوال ، تنها سوالی برای گم کردن راه است ؛ وقتی ما رسول خدا (ص) را تابع وحی بدانیم هر کاری ایشان انجام دهند صحیح است و چه در کنار کعبه و یا ... اولویتی برای ایشان ایجاد نمی کند .به عبارتی پیامبر برای هر مطلبی در مورد دین اسلام و مسائل مربوط به آن نیازمند دستور خداوند بودند. خداوند آیه تبلیغ را در روز هجدهم ذی الحجه سال حجه الوداع ( دهم هجری ) زمانی که پیامبر اعظم به مکان غدیر خم رسیده بودند و حدود پنج ساعت از روز گذشته بود بر قلب مصفای آن حضرت نازل کردند. جناب حافظ ابو جعفر محمد بن جریر طبری ( متوفی 310 هجری ) در (( کتاب الولایه )) که آنرا پیرامون طرق حدیث غدیر نگاشته با سند خود از زید بن ارقم روایت کرده که در بازگشت از حجه الوداع در محل غدیر خم بودیم ، پس از اقامه نماز جماعت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) در ضمن خطبه ای طولانی فرمودند ((خداوند تبارک و تعالی آیه : " یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ " را بر من نازل کرده است و جبرییل از جانب پروردگار به من فرمان داد تا در این مکان ایستاده و به هر سیاه و سفیدی و جن و انسی اعلام کنم که : (( إن علی بن ابیطالب أخی و وصی و خلیفتی و امام بعدی ))

خلاصه متعصبان زمانی که نمی توانند یک حقیقت را بپذیرند، سعی می کنند که با سخنان نامعقول اصل مطلب را منکر شوند. زمانی که شخصی می گوید چرا پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) علی(ع) را در مکه جانشین خود نکرد، این برای ما معلوم می شود که این فرد خلافت حضرت علی(ع) را پذیرفته و چون نمی تواند اصل مطلب را زیر سوال ببرد، سعی می کند با شبهه های بی اساس راهی برای دست و پا زدن خود پیدا کند.

در قسمتهای بعدی هم همراه ما باشید.

موضوع قسمت بعدی: آیا بحث از واقعه غدیر بی فایده است؟

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : یکشنبه 94/6/29
نظر

درباره تعداد جمعیت حاضر در رویداد مهم و تاریخی غدیر خم‌ اقوال و روایات متفاوتی وجود دارد. در این نوشتار، ضمن بررسی این‌ روایات، تلاش شده است با ملاحظه شواهد و قراین، و با شیوه‌ تحلیلی، در مورد جمعیت مدینه در سال‌های پایانی حیات‌ رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله، و نیز با بهره‌گیری از دیگر قراین تاریخی، تعداد حاضران در غدیر محاسبه شود.
مقدمه
از نگاه شیعه،غدیر مهم‌ترین روی‌داد تاریخی عصر پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله است که طی آن‌ بر امامت حضرت علی علیه السّلام برای مسلمانان تأکید شد.ازاین‌رو شیعه به شدت به این‌ جریان توجه داشته و هنگام بحث در مورد جانشینی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله،آن را به عنوان‌ اساسی‌ترین دلیل برای حقانیت خود و امامت امام علی علیه السّلام معرفی کرده و از آن بهره‌ برده است.
متکلمان،محدثان و مورخان شیعه و سنی از زوایای مختلفی این مسئله را بررسی کرده‌اند؛زمان و مکان غدیر،علت انتخاب مکان غدیر،عبارت‌ها و کلماتی‌ که در سخنرانی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آمده و جریان‌هایی که در آن اتفاق افتاد همه به نوعی‌ مورد کاوش قرار گرفته‌اند.اما از مباحثی که کمتر به آن توجه شده و بدون بررسی و تحلیل تاریخی از آن سخن به میان آمده«تعداد جمعیت حاضر در غدیر»است.(استاد محمد هادی یوسفی غروی در کتاب موسوعة التاریخ الاسلامی،ج 3،ص 626-726 به اختصار روایات مربوط به تعداد حاضران در غدیر را نقل کرده‌اند) گاه تعداد جمعیت حاضر در غدیر،در حد آمار بالایی(بیش از یا قریب به صدهزار نفر)ذکر می‌شود،اما به نظر می‌رسد این گزارش‌ها مبالغه‌آمیز و مبهم بوده و مشکلاتی نیز ایجاد کرده است.
در این پژوهش تلاش می‌شود ضمن توجه به اقوال مورخان،به گونه‌ای تحلیلی‌ تعداد جمعیت حوادث پیش از جریان غدیر مورد توجه قرار گرفته و با عنایت به‌ قراینی،مانند رشد نسبی جمعیت در سیر حوادث زمان حیات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله، تعداد حاضران در غدیر محاسبه شود.طبعا ابتدا باید زمان و خصوصا مکان غدیر بررسی شود که ارتباط تنگاتنگی با بحث جمعیت آن دارد.البته بدیهی است اگر با بررسی علمی،کاهش جمعیت حاضر در غدیر از تعداد مشهور ثابت شود هرگز این‌ امر،تأثیری در اعتبار و اهمیت رخ داد غدیر ندارد و حجیت و اعتبار آن به قوت‌ خود باقی است.چرا که در اصل واقعهء غدیر جای هیچ تردیدی نیست.

1.زمان ماجرای غدیر
در مورد تاریخ غدیر تقریبا اختلافی بین منابع نیست.تمامی منابع‌ (شیخ صدوق، الخصال،ج 2،ص 593؛تاریخ یعقوبی،ج 1،ص 805؛ابن شهرآشوب،مناقب آل‌ ابیطالب،ج 3،ص 72 و ابن کثیر،البدایه و النهایه،ج 5،ص 902) در این‌که این‌ روی‌داد بزرگ هیجدهم ذی حجه سال دهم هجرت اتفاق افتاد،اتحاد نظر دارند.
در این‌جا به مناسبت،یادآوری این نکته،ضروری است که برخی منابع شیعی‌ نوشته‌اند غدیر در روز پنجشنبه یا جمعه روی‌داد است. به نظر می‌رسد این امر، نوعی افزودن فضیلت برای این روز مهم است،زیرا طبق محاسبات چنین چیزی‌ ممکن نیست.بسیاری از منابع اهل سنت‌‌(ابو بکر بن حسین بیهقی،دلایل النبوه،ج 5،ص 644؛ذهبی،تاریخ الاسلام،ج 2،ص 807 و ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم،ج 3،ص 52.اینان ذیل آیه اکمال به تفصیل درباره این‌که عرفه سال دهم جمعه بوده یا خیر بحث کرده‌اند.) و نیز شیعی،‌(اربلی علی بن عیسی،کشف الغمه،ج 1،ص 02 و علامه مجلسی، بحار الانوار،ج 22،ص 435) وقوف پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را در عرفه سال دهم،روز جمعه گزارش کرده‌اند و بر این اساس،روز غدیر که نه روز پس‌ از عرفه و هجدهم ذی حجه است،یکشنبه خواهد بود.در میان مورخان،ابن کثیر به‌ این نکته اشاره کرده است.
نکته دیگر این‌که این گردهمایی عظیم در چه ساعتی از روز روی داده است؟
طبرسی در این‌باره می‌نویسد:جبریل زمانی که پنج ساعت از روز گذشته بود بر پیامبر نازل شد. ‌(طبرسی،الاحتجاج،ص 85) فتال نیشابوری نیز گزارشی را می‌آورد و می‌نویسد:پنج ساعت از روز گذشته بود که جبرئیل پیام ابلاغ رسالت را برای پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آورد. ‌(فتال نیشابوری،روضة الواعظین،ج 1،ص 19) ابن اثیر به نقل‌ یکی از شاهدان عینی غدیر،زمان این اجتماع بزرگ را بعد از نماز ظهر گزارش کرده‌ است.طی این گزارش ابن الطفیل می‌گوید:در حجة الوداع همراه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بودیم که‌ هنگام ظهر دستور داد مکانی را برای نماز مهیا کنیم و خارها را بزنیم،بعد از آن،نماز خواندیم و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بعد از نماز،دست علی بن ابی طالب را گرفت و فرمود:«من‌ کنت مولاه فهذا علی مولاه».‌(ابن اثیر،اسد الغابه،ج 5،ص 252)
سید بن طاووس روایتی از زبان یکی از حاضران در غدیر به این صورت نقل‌ می‌کند:ما زمانی به غدیر رسیدیم که اگر تکه گوشتی را روی زمین می‌انداختی از شدت گرما پخته می‌شد. ‌(علی بن طاووس،اقبال الاعمال،ص 654) نویسنده کتاب الهدایة الکبری روایتی را از زبان امام‌ علی علیه السّلام نقل می‌کند که طبق آن،امام فرمود:و آن روز(غدیر)روزی بسیار گرم بود که‌ طفل از شدت گرما پیر می‌شد. ‌(حسین بن حمدان،خصیبی،الهدایة الکبری،ص 301) قاضی نعمان نیز روایتی را به این صورت به نقل از زید بن ارقم نقل کرده که هیچ روزی گرم‌تر از روز غدیر ندیده بودیم. ‌(قاضی نعمان مغربی،شرح الاخبار،ج 1،ص 99)
براساس این گزارش‌ها به نظر می‌رسد که تجمع هنگام ظهر که گرم‌ترین زمان روز است،صورت گرفته است و این زمان با پنج ساعت از روز رفته،قابل جمع است. محاسبات نشان می‌دهد که غدیر در اواخر اسفند ماه روی داده‌ ‌(اکنون برنامه‌های رایانه‌ای این کار را به راحتی انجام می‌دهند.به عنوان نمونه به نرم‌افزار نور السیره‌ می‌توان اشاره نمود) و با توجه به شرایط آب و هوایی شبه جزیره،این گرمای شدید کاملا طبیعی است.
اهمیت تعیین ساعت اجتماع از این بابت است که روشن شود آیا پیامبر صلّی اللّه علیه و آله‌ اختصاصا برای ابلاغ امامت علی علیه السّلام دستور به اجتماع داده است یا این‌که اجتماع‌ برای نماز بوده و بعد از نماز،ایشان فرصت را مغتنم شمرده و از آن بهترین بهره را برده است.گرچه می‌توان گفت که این دو قابل جمع‌اند،زیرا زمان اجتماع،هم‌زمان با ظهر بوده،ازاین‌رو ابتدا نماز خوانده شده و بعد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله سخنرانی کرده است.

2.مکان غدیر
شاید تصور شود بحث کردن در مورد مکان غدیر نوعی تحصیل حاصل است.اما ما ازاین‌رو به آن می‌پردازیم تا در بحث بعدی،یعنی تعداد جمعیت حاضر در غدیر، از آن بهره‌برداری کنیم.باید مشخص شود که غدیر در مسیر چه مناطقی قرار دارد و اهالی چه مناطق و چه شهرهایی در غدیر حضور داشته‌اند.
این‌که چرا به این مکان«غدیر»و چرا به آن«خم»می‌گویند برخی منابع اشاراتی‌ دارند.یاقوت حموی،نویسنده معجم البلدان می‌نویسد:غدیر از غدر به معنای‌ فریب گرفته شده است،زیرا غدیر جایی است که انسان از کنار آن عبور می‌کند و آبی در آن‌جا می‌بیند،اما سال بعد که می‌رود خشک و بی‌آب می‌یابد و از تشنگی‌ می‌میرد، و به این وسیله انسان را فریب می‌دهد. ‌(یاقوت حموی،معجم البلدان،ج 4،ص 881) حموی«خم»را نام چاهی از بنی مره ذکر کرده است. ‌(یاقوت حموی،معجم البلدان،ج 2،ص 093) نیز نقلی از زمخشری دارد که«خم»نام مردی بوده‌ است. ‌(یاقوت حموی،معجم البلدان،ج 2،ص 093) هم‌چنین طبق نقل دیگری«خم»را نام چاهی می‌داند که عبد شمس آن را حفر کرده است. ‌(یاقوت حموی،معجم البلدان،ج 2،ص 093)
اما این‌که غدیر در چه فاصله‌ای از مکه و در کدام سمت از این شهر واقع شده‌ است،در منابع تاریخی بیشتر فاصله غدیر تا جحفه گزارش شده است؛به عبارتی از آن‌جا که جحفه مکان شناخته شده‌ای بود،سعی شده است تا غدیر با جحفه شناسانده‌ شود.یاقوت حموی هنگام معرفی منطقه جغرافیایی غدیر خم می‌نویسد: و غدیر خمّ:بین مکه و المدینه،بینه و بین الجحفه میلان؛‌(معجم البلدان،ج 4،ص 881) غدیر بین مکه و مدینه‌ است و تا جحفه،دو مایل‌فاصله دارد.
حال باید دید جحفه کجاست؟محقق کتاب الغارات در معرفی جحفه‌ می‌نویسد: جحفه روستای بزرگی بوده که در مسیر مدینه به مکه واقع است و فاصله‌ آن از مکه چهار منزل است.جحفه محل میقات اهل مصر و شام است اگر به مدینه‌ نروند.فاصله جحفه تا مدینه شش منزل،و فاصله جحفه تا غدیر دو مایل است. ‌(ابراهیم بن محمد ثقفی کوفی،الغارات،ج 2،ص 705)
براساس مشاهده‌های اخیر و بازدید از مکان غدیر روشن شده است که فاصله‌ مکه تا جحفه با جادهء کنونی حدود 180 کیلومتر است. ‌(فصلنامه علوم حدیث،سال سوم،شماره 7،بهار 77،ص‌ 232 نوشته محمد حسین فلاح زاده) در نقشه‌های امروزی‌ عربستان شهر رابغ کاملا پیداست که در کنار دریای سرخ واقع شده است.این شهر فاصله کمی با محل غدیر دارد.براساس گزارشی که بخشی از آن گذشت،مسجدی‌ در این شهر قرار دارد که به مسجد غدیر مشهور است.
نکته پایانی در این بخش این است که چرا پیامبر صلّی اللّه علیه و آله غدیر را انتخاب نمود.در پاسخ این سؤال دو احتمال وجود دارد:احتمال اول،این‌که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله از سوی‌ خداوند مأمور بوده که در این‌جا رسالت خود را ابلاغ نمایند؛به عبارت دیگر،این‌ مکان از سوی خداوند انتخاب شده است.
احتمال دوم،که به اشتباه شهرت هم پیدا کرده و در واقع،توجیهی است بر اقدام‌ پیامبر در انتخاب این مکان،این است که غدیر،محل تقسیم راه‌ها و به اصطلاح‌ «مفترق الطرق»بوده و مسافران هر منطقه‌ای از این‌جا راه خود را جدا نموده و به‌ شهر خود می‌رفتند. ‌(مفید،الارشاد،ج 1،ص 571) ازاین‌رو آخرین نقطه مسیر همراهی تمامی مردم با پیامبر صلّی اللّه علیه و آله، این مکان بوده و به همین دلیل پیامبر صلّی اللّه علیه و آله پیش از متفرق شدن مردم،مأموریت خود را ابلاغ نموده است.
البته باید بدانیم که آن روز قلمرو نفوذ اسلام شبه جزیره عربستان بود و فراتر از آن‌ نرفته بود و عملیات موته و تبوک نیز فقط یک اولتیماتوم سیاسی و نظامی به شمار می‌آمد.هنوز مناطق عراق،شامات و مصر مسلمان نبودند.از این گذشته،با دقت‌نظر در وضعیت جغرافیایی غدیر چنین به دست می‌آید که غدیر یا همان‌ جحفه اصلا مفترق الطرق نبوده و چنین وضعیتی نداشته است.همان‌طور که در نقشه ملاحظه می‌شود مسیر مردم عراق از شمال شرقی مکه،مسیر مردم طائف از جنوب شرقی مکه و مسیر مردم یمن از جنوب مکه است.مسیر شمال غربی مدینه‌ که به غدیر منتهی می‌شود تنها مسیر مردم مدینه و اطراف مدینه است.گرچه بعد از گسترش اسلام در شمال افریقا،آن‌ها نیز از این مسیر به مکه می‌آیند و در جحفه‌ محرم می‌شوند.در کتاب‌های فقهی در باب حج به تفصیل در این‌باره بحث شده‌ است که مردم هر منطقه‌ای از کجا وارد حرم(مکه)شده و محرم می‌شوند و طبیعتا خروج آن‌ها نیز از همان راه است.ذات عرق برای عراقی‌ها،یلملم برای یمنی‌ها، قرن المنازل برای طایفی‌ها و جحفه برای قبیله‌های جنوب مدینه و کسانی که نزدیک‌ به مدینه هستند؛‌یعنی چون مسیرها متعدد است،محل محرم شدن نیز متعدد است.در محاسبه جمعیت غدیر-همان‌گونه‌که بدان خواهیم پرداخت-باید این‌ محاسبات جغرافیایی نیز در نظر گرفته شود تا تصور نشود مردم یمن(که در جنوب‌ هستند)در غدیر حضور داشته‌اند.
در مورد مردم عراق نیز باید گفت در این نقشه مشخص است که مسیر عراق از ذات‌ عرق،المره و المسلح می‌گذرد و به طرف شمال شرقی مکه می‌رود،در حالی که‌ غدیر در شمال غربی مکه واقع شده است.آری در یک صورت می‌توان پذیرفت که‌ مردم عراق در غدیر حضور داشته‌اند و آن این‌که حج‌گزاران عراقی به همراه‌ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به غدیر آمده و از آن‌جا راه خود را جدا کرده باشند که در نقشه به صورت‌ نقطه‌چین نشان داده شده است.اما این احتمال هم پذیرفته نیست،زیرا هیچ سندی‌ از سوی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله مبنی بر این‌که مردم عراق یا یمن وی یسرا تا غدیر همراهی کرده‌ باشند،وجود ندارد.افزون بر آن‌چه گفته شد یادآوری این نکته،ضروری است که بیشترین جمعیت حاضر در مراسم حج،از مدینه، طائف،یمن و اهالی خود مکه بودند که فقط مسافران مدینه از راه جحفه‌ عبور می‌کردند.


نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : یکشنبه 94/6/29
نظر

3.تعداد جمعیت حاضر در غدیر
مهم‌ترین مسئله‌ای که ذهن نگارنده را متوجه خود کرده و این نوشتار درصدد پرداختن به آن است این است که جمعیتی که در ماجرای غدیر سال دهم هجرت در محضر پیامبر حاضر بوده و نص پیامبر صلّی اللّه علیه و آله مبنی بر ولایت امام علی علیه السّلام را از زبان‌ مبارک ایشان شنیده‌اند،چه مقدار بوده است؟
3-1.بررسی اجمالی روایات مختلفی که به نوعی تعداد جمعیت حاضر در غدیر را گزارش کرده‌اند:
3-1-1.هزاروسیصد نفر
کمترین جمعیتی که در این مورد گزارش شده 1300 نفر است.ابن شهرآشوب‌ روایتی از امام باقر علیه السّلام نقل کرده که طبق آن،پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در روز غدیر در حضور 1300 نفر، جمله«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»را مطرح نمود. ‌(ابن شهرآشوب،مناقب آل ابی طالب،ج 3،ص 62) متأسفانه ایشان سند روایت را نیاورده‌اند.
در تفسیر فرات کوفی نیز روایتی از عمار نقل شده که می‌گوید:
در مجلسی ابن عباس بودیم و او سخنرانی می‌کرد که ابوذر بلند شد و گفت:ای‌ مردم آیا می‌دانید که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود راست‌گوتر از ابوذر نیست؟همه گفتند: آری. ابوذر گفت: پس بدانید که پیامبر روز غدیر که 1300 مرد بودیم...فرمود:هر کس من مولای اویم پس علی مولای اوست،خدا یا هر که علی را یاری کند یاری‌اش کن و هر که دشمنی کند دشمنی‌اش کن.در این هنگام مردی بلند شد و گفت:مبارک باد بر تو ای پسر ابی طالب. ‌(فرات کوفی،تفسیر،ص 15)
در مورد دو روایت فوق باید گفت که روایت ابن شهرآشوب از امام باقر علیه السّلام سندی‌ ندارد تا بتوان در مورد آن قضاوت کرد،اما قولی که فرات کوفی بیان نموده با توجه‌ به قراین درونی روایت که همانا نقل جریان مجلس ابن عباس و سخنرانی ابوذر است قابل توجه است،اگر چه محاسبات نشان می‌دهد که جمعیت غدیر بیش از 1300 نفر بوده‌اند. ‌(عیاش،تفسیر،ج 1،ص 233)
3-1-2.ده‌هزار نفر
اما دسته دیگری از روایات،تعداد ده‌هزار نفر را گزارش کرده‌اند.عیاشی ذیل آیه 76 سوره‌ مائده از امام صادق علیه السّلام نقل می‌کند:من تعجب می‌کنم از این‌که شخص با آوردن ده‌ شاهد حقش را می‌گیرد،اما علی بن ابی طالب علیه السّلام با ده‌هزار شاهد حقش ضایع شد. امام علیه السّلام ادامه می‌دهد:پیامبر صلّی اللّه علیه و آله از مدینه خارج شد در حالی که پنج‌هزار نفر از مدینه همراه وی بودند و پنج‌هزار نفر هم از مکه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را مشایعت کردند. ‌
در این روایت،تصریح شده است که پنج‌هزار نفر از«اهل مکه»پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را تا غدیر مشایعت کردند.پذیرفتن این‌که این تعداد از مکه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را مشایعت کرده‌ باشند بسیار مشکل است،زیرا:
اولا:هیچ امری از سوی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مبنی بر لزوم مشایعت مردم مکه وجود ندارد؛
ثانیا:فاصله مکه تا جحفه فاصله بسیاری است و بر فرض که مردم قصد بدرقه کردن‌ رسول خدا را داشته‌اند مشایعت کردن تا حدود 180 کیلومتر بسیار بعید است.
آری،چنان‌چه این پنج‌هزار نفر،اهل مکه نباشند و به گونه‌ای با تسامح بگوییم‌ اهالی دیگر مناطق بودند که از مکه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را همراهی نمودند پذیرفتنی است.اما سؤال اینجاست این افراد از کجا آمده بودند؟
ابن شهرآشوب نیز در روایتی از امام صادق علیه السّلام شاهدین غدیر را ده‌هزار نفر عنوان کرده است. ‌(حر عاملی،وسائل الشیعه،ج 72،ص 932)
3-1-3.هفده‌هزار نفر
نویسنده کتاب جامع الاخبار طبق نقلی،جمعیت حاضر در غدیر را هفده‌هزار نفر دانسته است.وی می‌نویسد:دوازده‌هزار نفر از یمن و پنج‌هزار نفر از مدینه همراه‌ رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله بوده‌اند. ‌(طبرسی،ج 1،ص 38)
ما در نقد روایت عیاشی گفتیم که آمدن مکی‌ها تا غدیر وجهی ندارد و از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نیز امری اعلام نشده بود که ایشان را تا غدیر همراهی کنند.این نقد به‌ وجه اولی بر این روایت وارد است،زیرا یمنی‌ها می‌بایست به طرف جنوب بروند و امری از سوی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله وجود نداشت که ملزم باشند پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را تا غدیر مشایعت‌ کنند.بنابراین،آمدن ایشان،آن هم تا فاصله 180 کیلومتری پذیرفتنی نیست.
3-1-4.هفتادهزار نفر
طبرسی تعداد افرادی را که همراه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله از مدینه و اطراف آن خارج شده‌اند، هفتادهزار نفر ذکر کرده است.او در روایتی طولانی همراه با خطبه سیزده صفحه‌ای‌ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در روز غدیر،پس از ذکر سلسله سند،روایتی از امام باقر علیه السّلام نقل می‌کند که طبق آن هفتادهزار نفر و بلکه بیشتر از مردم مدینه و اطراف،همراه پیامبر حج‌ به جا آوردند،همانند اصحاب موسی که آن‌ها هم هفتادهزار بودند و پیمان شکستند. همین‌طور پیامبر صلّی اللّه علیه و آله هم برای علی علیه السّلام بیعت گرفتند،گرچه مردم پیمان‌شکنی کردند. ‌(ابن جبر،ص 221)
این روایت نیز به دلایلی پذیرفته نمی‌شود:
اولا:این روایت به لحاظ سند مشکلاتی دارد و افراد ضعیف در سند آن دیده‌ می‌شوند،‌(عبد الملک بن حسین عاصمی مکی،سمط النجوم العوالی،ج 2،ص 503) ثانیا:عدد هفتادهزار نفر در موارد بسیاری به منظور نشان دادن کثرت، استعمال می‌شده و لذا به نظر می‌رسد این مورد نیز از همان موارد باشد.
3-1-9.یکصدوچهارده‌هزار نفر
قول دیگر عاصمی شافعی-چنان‌که گفته شد-114 هزار نفر است‌ ‌(کلینی،کافی،ج 1،ص 33) که به دلیل‌ ترتیب‌بندی اقوال،آن را در ردیفی جداگانه می‌آوریم.نویسنده این دو قول را به‌ صورت غیر مستند آورده که چندان پذیرفتنی نیست.این در حالی است که اقوال‌ قوی‌تر و مستندتری در دست داریم.
3-1-5.یکصدوبیست‌هزار نفر
در نهایت،گزارشی از ابن جوزی است که جمعیت حاضر در غدیر را 120 هزار نفر دانسته است. ‌(کلینی،ج 2،ص 771) به نظر می‌رسد که این روایت را تنها باید توجیه کرد و تنها توجیه آن‌ این است که تصحیفی یا تحریفی رخ داده باشد،زیرا در هیچ یک از روایات متقدم‌ این تعداد جمعیت گزارش نشده است.دیگر این‌که ابن جوزی از قول خود چنین‌ می‌گوید و آن را به کتاب یا شخصی نسبت نمی‌دهد.
حاصل آن‌چه گفته شد،این‌که تعداد جمعیت حاضر در غدیر از 1300 نفر تا 120 هزار نفر گزارش شده است.
اما نکته بسیار مهم این است که بیشترین تعداد جمعیت حاضر در غدیر،طبق‌ روایاتی که در منابع پنج قرن اولیه آمده،هفده‌هزار نفر گزارش شده است.رقم‌های‌ بالاتر مربوط به بعد از قرن پنجم است.با توجه به ضعف‌هایی که در مورد منابع بعد از قرن پنج وجود دارد و صرفا نقل از خود یا نقل یک قیل می‌باشد،باید از بین چهار قول اول یکی را تأیید کنیم،البته براساس قراین دیگری که ذکر خواهد شد و نیز کار آماری که در مورد جمعیت مردم مدینه صورت خواهد گرفت.برای این منظور ابتدا باید چند بحث مقدماتی درباره«نقل‌های آماری از جمعیت در تاریخ»را بیاوریم و آن‌گاه بین نقل‌های مختلف یکی را انتخاب نماییم.

3-2.اعداد و ارقام در منابع تاریخی
به راستی آیا اعدادی که در منابع تاریخی و به خصوص منابع کهن وجود دارند اعداد واقعی و دقیق می‌باشند؟این سؤالی است که ابتدا باید پاسخ آن روشن شود. به عبارت بهتر ما باید تکلیف خود را با این اعداد روشن کنیم.به عنوان مثال،اعداد و ارقامی که در مورد تعداد سپاهیان اسلام در غزوه‌های پیامبر صلّی اللّه علیه و آله ذکر شده‌اند این‌ها تا چه اندازه ناظر به واقع‌اند و تا چه اندازه ما به آن‌ها اعتماد داریم.به عنوان نمونه، گفته شده در غزوه تبوک سی‌هزار نفر شرکت داشتند.آیا این عدد واقعی است؟
اگر همه این اعداد را غیرواقعی فرض کنیم،دیگر چیزی برای ما نمی‌ماند که از آن سخن بگوییم و تحلیلی ارائه دهیم.چنین حکمی در مورد دیگر گزارش‌های‌ تاریخی و چه بسا خود منابع تاریخی نیز صادق است.ازاین‌رو ما اجمالا آن‌ها را می‌پذیریم،اما با قرار دادن آن‌ها در کنار دیگر قراین و شواهد تلاش می‌کنیم‌ به عددی نزدیک به واقع دست پیدا کنیم.

3-3.تحمل جمعیت
بحثی که در این‌جا باید بدان توجه شود این است که باید دید جمعیتی که برای یک‌ واقعه گفته می‌شود که آیا مکان آن واقعه و یا زمان آن،تحمل آن جمعیت را داشته‌ است یا خیر؟این سؤالی اساسی است که کمتر بدان توجه می‌شود.ما باید تمامی‌ شرایط را ببینیم.یک جمعیت بسیار زیاد،نیاز بسیاری به آذوقه و آب دارد.از کجا آب و غذای آن‌ها تأمین می‌شده و چگونه سرویس‌دهی می‌شدند.امروزه در مکه، با آن همه امکانات،ساختمان‌های بیست طبقه،باز چه مشکلاتی وجود دارد.در مورد جنگ تبوک گفته می‌شود که سی‌هزار نفر شرکت داشتند.سی‌هزار نفری که‌ عازم بلاد کفر و منطقه دشمن می‌شوند باید برای آذوقه خود چاره‌ای بیندیشند.نیز گفته شده که بیست روز رفتن آن‌ها به طول انجامیده است.حتی تأکید شده که این‌ سفر بسیار سخت بود،‌چرا که در اوج گرما انجام شد و مرکب سواری کم داشتند،و مسافت تا تبوک،طولانی بود و از مناطق بد آب و هوا عبور می‌کردند.با محاسبه‌ اجمالی به نظر می‌رسد که حضور این همه جمعیت بعید است،به گونه‌ای که برخی‌ برای حل این مسئله دست به دامن معجزه شده‌اند؛مبنی بر این‌که بارها از بین‌ انگشتان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آب جوشید و سی‌هزار نفر از آن نوشیدند.
در مورد مکان نیز همین مسئله صادق است.اگر گفته شود در فلان مسجد پنجاه‌ هزار نفر حضور داشتند،آیا می‌توان به راحتی پذیرفت؟در مورد زمان نیز صادق‌ است.اگر گفته شود صدهزار نفر در مدت سه روز مسیر مکه تا مدینه را پیمودند، نمی‌توان پذیرفت.آری،اگر یک نفر با اسب تیزرو بخواهد این راه را در سه روز برود امکان دارد،اما جمعیت زیاد،معطلی دارد،اطراق کردن در یک محل برای‌ استراحت و تجدید قوا در بین سفر،قطعا زمان بسیار زیادی را می‌طلبد و چه بسا یک روز کامل نیاز باشد تا کاروانی با این همه جمعیت توقف کرده و استراحت‌ نمایند.به راه افتادن این همه جمعیت چه بسا چندین ساعت طول بکشد.
به‌هرحال اگر چه غدیر از وسعت مکانی برخوردار بود،اما آیا در غدیر آب به‌ بمیزان کافی برای جمعیت 120 هزار نفری هم وجود داشته است؟آیا سرویس‌دهی‌ به این همه جمعیت فراهم بوده است؟

3-4.منطق شمارش جمعیت در نقل‌ها
به راستی گذشتگان چگونه افراد حاضر در یک واقعه را شمارش می‌کردند؟آیا شخصی تک‌تک افراد را می‌شمرد؟آیا به مانند امروز،لیست‌برداری و گروه‌بندی‌ خاصی داشتند یا این‌که جمعیت‌های زیاد را تخمین می‌زدند؟به نظر می‌رسد علاوه بر تخمین که بحث آن جدی است،چند راه دیگر برای شمارش وجود داشته‌ است.به عبارت دیگر،وقتی به روایاتی که جمعیتی را گزارش می‌کنند نگاه می‌کنیم، چنان‌چه یک راه منطقی برای شمارش افراد در آن رعایت شده باشد آن را نزدیک به‌ واقع می‌دانیم.راه تفکیک جمعیت که منطقی‌تر و در نتیجه به واقع نزدیک‌تر می‌نماید، راه طبری است او در روایتی،تعداد شرکت‌کنندگان در فتح مکه را بیان نموده که راه‌ سوم در آن به خوبی دیده می‌شود.وی می‌نویسد:
ده‌هزار کس از مسلمانان در فتح مکه همراه پیمبر بودند،چهارصد کس از بنی غفار،چهارصد کس از اسلم،هزاروسه کس از مزینه و هفت‌صد کس از بنی سلیم و هزاروچهارصد کس از جهینه و باقیمانده از قرشیان مهاجر و انصار و هم‌عهدانشان از بنی تمیم و قیس بودند.
این روایت،حاکی از این است که تمام جمعیت براساس افراد قبیله شناخته‌ می‌شدند.مثلا در یک جنگ،هر قبیله نیروهای مشخصی را معرفی می‌کرده و تنها یک جمع‌بندی ساده می‌توانست تعداد جمعیت حاضر را مشخص نماید.

3-5.معید و صارخ
بحث مهم دیگری که باید به آن بپردازیم بحث معید و صارخ است.معید یا صارخ‌ به کسی گفته می‌شد که با سخنران فاصله داشت و در وسط جمعیت می‌ایستاد و جملات سخنران را تکرار می‌کرد تا تمام جمعیت در جریان صحبت‌های سخنران‌ قرار گیرند.به عنوان نمونه در مدارس نظامیه بغداد افرادی به عنوان معید،درس‌ استاد را تکرار می‌کردند.ابن کثیر نمونه‌ای از این افراد را نام می‌برد. ‌مهم‌تر آن‌که‌ شخص معید می‌بایست مورد اعتماد سخنران باشد.نیز معید از میان جوانان‌ انتخاب می‌شد تا هم توان تکرار سخنرانی را داشته باشد و هم توان علمی جهت‌ دخل و تصرف در جملات سخنران را نداشته باشد.به نظر می‌رسد بحث معید و صارخ برخی راه به اشتباه انداخته،ازاین‌رو برای جمعیت‌های بسیار زیاد نیز به آن‌ متوصل می‌شوند،در حالی که معید در هر جمعیتی کارآمد نبود و نمونه‌های‌ تاریخی آن،بیشتر مربوط به مجالس درس که حداکثر جمعیتی حدود هزار نفر شرکت داشتند،می‌باشد.
به راستی در یک جمعیت 120 هزار نفری چگونه می‌توان سخن گفت که همه‌ بشنوند.به عنوان مثال،ورزشگاه آزادی تهران را در نظر بگیریم؛در چنین مکانی که‌ همه منظم نشسته‌اند باز هم نیاز به چندین بلندگوست تا همه صدای یک شخص را بشنوند.چه برسد به یک اجتماع نامنظم،نگارنده به گزارشی از حضور معید و صارخ در جریان غدیر دست نیافت.

3-6.جمعیت مدینه در سال دهم هجرت
حال پس از این مباحث مقدماتی وارد بحث جمعیت غدیر می‌شویم.متأسفانه‌ برای جمعیت غدیر هیچ کدام از راه‌های منطقی که گذشت دیده‌ نمی‌شود.تنها در روایت عیاشی از امام صادق علیه السّلام قرینه کوچکی برای پذیرش آن‌ هست.امام می‌فرماید:پنج‌هزار نفر از مدینه و پنج‌هزار نفر از مکه بوده‌اند.در واقع، جمعیت را تفکیک می‌کند و این خود قرینه‌ای است.البته در جای خود بحث‌ کردیم که با مسامحه می‌توان پذیرفت که این‌ها اهل مکه نبودند،بلکه حاجیانی‌ بودند که از مکه پیامبر را همراهی نمودند.در مورد روایتی هم که می‌گفت عده‌ای از یمن آمده بودند نیز گفتیم که آمدن آن‌ها وجهی ندارد.
حال با فقدان راه‌های شمارش در روایات غدیر،باید دید بین این تعداد روایات‌ که در مورد تعداد جمعیت حاضر در غدیر در ابتدای بحث نقل شد،کدام را می‌توان‌ پذیرفت.در این‌جا می‌توان به سراغ قرینه دیگری رفت تا بتوان به رقم واقعی دست‌ یافت.برای این منظور باید جمعیت مدینه را از سال دوم به بعد بررسی نمود تا دست‌کم‌ بدانیم مدینه در سال دهم ظرفیت چه تعداد زائر برای انجام حج را داشته است.
اگر چه جمعیت حاضر در غدیر فقط اهل مدینه نبودند،اما محور،اهالی‌ مدینه‌اند،چون در مسیر بازگشت به مدینه این اتفاق بزرگ روی داده است.علاوه بر این،اگر چه جحفه محل احرام اهالی مصر و شام هم هست،اما گفتیم که آن روز هنوز اسلام به مصر و شام نرسیده بود.حال آیا می‌توانیم با توجه به قراین در نقل‌های تاریخی جمعیت تقریبی مدینه را به دست آوردیم یا خیر؟
اگر بتوانیم به نتیجه‌ای نزدیک به واقع دست یابیم آن‌گاه می‌توانیم به کمک آن‌ها یکی از روایات ذکر شده در مورد جمعیت غدیر را انتخاب نماییم.قراین این مسئله، جمعیت‌هایی است که در جریان‌ها و حوادث سال‌های قبل بوده‌اند.بهترین‌ قرینه‌ای که می‌توانیم از آن استفاده کنیم افزایش جمعیتی است که از سال اول‌ هجرت تا سال دهم اتفاق افتاده است.افزایش جمعیت در گزارش‌ها کاملا محسوس است و می‌توان از آن‌ها استفاده کرد.البته باید افزایش را نسبی در نظر گرفت.مثلا در جنگ بدر تعداد سپاه مسلمانان 313 نفر،در جنگ خندق سه‌هزار نفر و هنگام فتح مکه ده‌هزار نفر و در بازگشت از مکه و در جنگ حنین دوازده‌هزار نفر گزارش شده است.
این امر می‌تواند کمک کند تا دریابیم که مدینه طی ده‌سال تا چه اندازه به لحاظ جمعیت رشد داشته و مسلمانان تا چه اندازه افزایش یافته‌اندو بعد از آن باید ببینیم که چه تعداد نفر می‌توانستند به عنوان حج‌گزار،از مدینه و اطراف خارج شوند و پیامبر را همراهی‌ کرده و در راه بازگشت،در غدیر سخنان پیامبر را بشنوند؟ اگر اینها را طبق تاریخ و روشهای خود محاسبه کنیم، خواهیم دید حج‌گزاران مدینه که‌ محور جمعیت حاضر در غدیرند و خمیرمایه این جمعیت‌اند چیزی حدود پنج‌ هزار نفر بوده و بیش از این نمی‌توان تصور نمود،چنان‌که در نقل شعیری در جامع‌ الاخبار که حاضران در غدیر را هفده‌هزار نفر گزارش کرده بود نیز پنج‌هزار نفر را از مدینه و بقیه را از یمن می‌دانست. اگر چه ما روایت را به دلیل حضور یمنی‌ها رد کردیم اما یک بخش آن می‌تواند تأییدی بر گفته‌های ما باشد.نیز روایت عیاشی که‌ می‌گوید پنج‌هزار نفر از مدینه خارج شدند تأیید دیگری است.

3-7.حاضران در مکه هنگام حجة الوداع
قول رایج در میان منابع اهل سنت این است که جمعیت حاضر در مکه در حجة الوداع چهل‌هزار نفر بوده‌اند. (زرقانی،شرح زرقانی،ج 2،ص 143)

3-8.حاضران در غدیر
حال در بین ده روایتی که در آن‌ها به جمعیت غدیر اشاره شده و در ابتدای بحث‌ آورده شد،به نظر می‌رسد روایت عیاشی از امام صادق علیه السّلام که خارج‌شوندگان از مدینه را پنج‌هزار نفر دانسته،مدرک و سندی برای رسیدن به عدد نزدیک به واقع‌ است.البته با ذکر این نکته که برای ما مشخص نیست پنج‌هزار نفر دیگر اهل کجا بودند.در واقع،پنج‌هزار نفر دوم برای ما بلاتکلیف بوده و هنوز ثابت نشده است. گذشت که آمدن مکی‌ها تا فاصله 180 کیلومتری،هیچ توجیهی ندارد.اهالی یمن‌ نیز می‌بایست به سمت جنوب بروند.پس می‌توان گفت که چه بسا عده‌ای از مناطق شمالی شبه جزیره و احیانا اهالی جنوب عراق،پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را همراهی‌ کرده‌اند،چرا که هنوز عراق و شام مسلمانی نداشت تا حج‌گزار داشته باشد. شواهدی که ما را در انتخاب روایت عیاشی کمک می‌کند تا آن را به عنوان سند بحث خود قرار دهیم از این قرارند:
1.منبع روایت:تفسیر عیاشی به عنوان منبعی کهن و پذیرفته شده نزد شیعه است. نیز در مقایسه با منابع دیگر،مانند تفسیر فرات کوفی) (قرن چهارم)،جامع‌ الاخبار(قرن ششم)،الاحتجاج(قرن ششم)،مناقب آل ابیطالب(قرن ششم)، تذکرة الخواص(قرن ششم)،نهج الایمان(قرن هفتم)و سمط النجوم العوالی‌ (قرن دوازدهم)از لحاظ زمانی مقدم‌تر است.
2.تأیید روایت:ابن شهرآشوب و شیخ حرّ عاملی نیز همین روایت را نقل می‌کنند که توضیح آن‌ها گذشت.
3.شأن نزول:عیاشی این روایت را ذیل آیه ابلاغ آورده که نزد شیعه کاملا پذیرفته‌ شده است.
4.منطق شمارش:در این روایت،پنج‌هزار نفر از مدینه و پنج‌هزار نفر از مکه دانسته‌ شده است.گرچه این تفکیک خود می‌تواند دلیلی بر رد این قول باشد،چون‌ دلیلی بر حضور مکی‌ها نیست.اما از آن‌جا که براساس مباحث گذشته،خارج‌ شوندگان از مدینه پنج‌هزار شمرده شده‌اند،لذا می‌تواند سند و مدرکی برای ما باشد.نگارنده بر این باور است که گرچه تعداد حج‌گزاران مدینه را تخمین‌ زده‌ایم،اما برای جمعیت حاضر در غدیر دست‌کم نیاز به نقل تاریخی داریم.بر این اساس،در میاه ده روایتی که گذشت به نظر می‌رسد نزدیک‌ترین قول به‌ محاسبات ما همین روایت عیاشی است.
5.جمعیت کل حج‌گزاران در مکه:گذشت که نزد اهل سنت،مشهور آن است که‌ چهل‌هزار نفر در حجة الوداع در مکه حضور داشتند.بر فرض که این آمار نزدیک‌ به واقع باشد،حال اگر حج‌گزاران اهالی مکه،یمن و طائف و قبایل مسلمان‌ بادیه‌نشین را از این چهل‌هزار نفر کسر کنیم،چیزی حدود پنج‌هزار نفر برای‌ مدینه و حدود پنج‌هزار نفر برای قبایل شمالی نجد و نیز قبایلی که حد فاصل‌ مدینه تا جحفه بوده و احتمالا پیامبر را همراهی کرده‌اند،عده قابل قبولی است. باید توجه داشت که مکه،طائف و یمن جمعیت معتنابهی داشته‌اند.

نتیجه
با توجه به موقعیت جغرافیایی غدیر،روشن شد که محور و هسته اصلی حاضران‌ در غدیر،اهالی مدینه و بقیه از قبایل اطراف مدینه و چه بسا قبایل شمالی نجد بوده‌اند.نیز براساس مباحثی که درباره جمعیت مدینه گفته شد،معلوم شد که‌ مدینه ظرفیت فرستادن حدود پنج‌هزار نفر را به مکه داشته است.ازاین‌رو با تمسک به روایت عیاشی که پنج‌هزار نفر از حاضران در غدیر را مدنی می‌داند و هم‌چنین گزارش جامع الاخبار،به این نتیجه می‌رسیم که حدود پنج‌هزار نفر از اهالی مدینه و تعدادی نیز از قبایل اطراف در غدیر حاضر بوده‌اند.چنان‌چه‌ بخواهیم روایت ده‌هزار نفر عیاشی را بپذیریم،باید توجیهی برای پنج‌هزار دیگر داشته باشیم. اما چنانچه در اول بحث گفتیم این تعداد ضرری به اصل ماجرا که همگان بر آن اتفاق دارند نخواهد زد.

در قسمتهای بعدی هم همراه ما باشید.

موضوع قسمت بعدی: علت عدم اعلام ماجرای غدیر در کنار کعبه

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


 
 
حقیقت گفت مرا برهنه بگذارید زیرا من هیچگاه از برهنگی خود شرمسار نیستم.
 

????? ???? ?????

???? ?????