سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
 
 
 
نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : سه شنبه 95/6/30
نظر

غدیر

با عرض سلام خدمت دوستان گرامی و عرض تبریک به مناسبت عید بزرگ و باسعادت غدیرخم، عید امامت و ولایت

در کتاب فوق سعی شده که بطور خلاصه هم فضایل حضرت علی(ع) و مباحثی پیرامون امامت و ولایت حضرت و مسئله جانشینی طرح شود و هم به برخی از شبهات معروف پیرامون واقعه غدیر پاسخ داده شود. بیشتر مطالب این کتاب هم بصورت پراکنده و تحت "ویژه نامه شوق غدیر" در وبلاگ مطرح شده بود.

فصول این کتاب هم عبارتند از:

فصل اول: ضرورت تعیین جانشین برای پیامبر(ص)

فصل دوم: برتری حضرت علی(ع) از دیدگاه آیات و روایات

فصل سوم: اثبات امامت و خلافت حضرت علی(ع)

فصل چهارم: علت نیامدن نام حضرت علی(ع) در قرآن

فصل پنجم: چرا نوشته ای دال بر جانشینی حضرت علی(ع) نیست؟

فصل ششم: علت بزرگداشت واقعه غدیر پس از گذشت سالها

فصل هفتم: آیا بحث از غدیر بی فایده است؟

فصل هشتم: آیا غدیر برای آشتی شیخین با حضرت علی(ع) بود؟

فصل نهم: شبهه سپاه یمن در رد ولایت امیرالمومنین(ع)

فصل دهم: اشکالات غامدی در مورد حدیث غدیر

فصل یازدهم: علت عدم اعلام ماجرای غدیر در کنار کعبه

فصل دوازدهم: معنای واژه مولی در حدیث غدیر

فصل سیزدهم: علت سکوت حضرت علی(ع) و عدم استناد ایشان به واقعه غدیر

فصل چهاردهم: حدیث غدیر

این کتاب را میتوانید از آدرس زیر دانلود بکنید:

http://mohammad13699.persiangig.com/1.pdf/download

صمیمانه منتظر انتقادات و پیشنهادت شما دوستان عزیز هستم.


نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : جمعه 95/6/26
نظر

امام هادی


نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : جمعه 95/6/26
نظر

هادی

مقدمه

ما وقتی واژه دنیا را درمعارف دینی جستجو می کنیم، به دو حقیقت کاملا متفاوت از هم می رسیم؛ یک دسته از این معارف، دنیا را بطور کلی مذموم دانسته و مومنین را از نزدیک شدن به آن برحذر می دارند و در مقابل دسته دیگری از معارف دینی هم هست که در آنها دنیا یا امکانات مادی آن مدح و تمجید شده و از مومنین خواسته شده تا بنحو احسن از آن بهره ببرند. حال در این مقاله در صدد آن هستیم که آیا وجه جمعی بین این دو دسته از معارف وجود دارد یا باید یک دسته را بر دسته دیگر ترجیح داد؟

معارف دال بر مذمت دنیا

به عنوان نمونه خداوند در قرآن کریم می فرمایند: «أُولئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ؛(1) اینها همان کسانی اند که آخرت را به زندگی دنیا فروخته اند، از این رو عذاب آنها تخفیف داده نمی شود و کسی آنها را یاری نخواهد کرد». یا ابن ابی یعفور می گوید که حضرت صادق علیه السلام گفتند: «کسی که صبح و شام کند و حال اینکه دنیا بزرگترین همّ او باشد، خداوند فقر را بین دو چشمش قرار دهد و کار او را درهم کند و برخوردار نگردد از دنیا مگر آنچه برای او قسمت شده است؛ و کسی که صبح و شام کند در صورتی که آخرت بزرگترین همّ او باشد، خداوند بی نیازی را در دل او قرار دهد و برای او کار او را گرد آورد».(2) یا در شرح زندگانی حضرت هادی علیه السلام آمده است: «شبی متوکل سعید حاجب را طلبید و گفت بی خبر به خانه امام علی النقی علیه السلام برو و هرچه در آنجا از اسلحه و اموال که بیابی برای من بیاور. سعید گفت: در میان شب نردبانی برداشتم و به خانه آن حضرت رفتم و نردبان را بر دیوار خانه گذاشتم چون خواستم به زیر بروم به واسطه تاریکی راه را گم کرده و حیران شدم، ناگاه حضرت از اندرون خانه مرا ندا کرد که: ای سعید! باش تا شمع از برای تو بیاورند. چون شمع آوردند به زیر رفتم، دیدم که حضرت جبّه ای از پشم پوشیده و عمامه ای از پشم به سر بسته و سجاده خود را بر روی حصیری گسترده و بر بالای سجاده رو به قبله نشسته است، پس فرمود که: برو و در این خانه ها بگرد و تفتیش کن. من رفتم و جمیع حجره های خانه را تفتیش کردم و در آنها هیچ نیافتم ...». (3) و همچنین جمعی از علما از جمله مسعودی روایت کرده اند که: «...متوکل جماعتی از ترکان را به خانه آن حضرت فرستاد. ایشان در شب بر خانه آن حضرت هجوم آوردند و به خانه ریختند و هرچه تفتیش کردند چیزی نیافتند و دیدند آن حضرت در حجره ایست و در را بر روی خود بسته و جامه یی از پشم پوشیده و بر روی زمین که رمل و ریگ ریزه بود نشسته بود و توجهش به سوی حق تعالی و مشغول خواندن آیات قرآن است... »(4) و شبیه این نمونه ها، موارد دیگری را هم می توان در ادبیات دینی یافت که کتاب و سنت آنها را تایید می کنند.

معارف دال بر مدح دنیا

به عنوان نمونه در بسیاری از آیات قرآن کریم مواهب مادی به عنوان فضل الهی معرفی شده و خداوند می فرمایند: «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّهِ؛(5) و از فضل خدا بطلبید (در پی کار و روزی روید ) » یا امیرالمومنین، حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «دنیا سرای راستی است برای کسی که (گفتار) آن را باور دارد. سرای ایمنی (از عذاب الهی) است برای کسی که فهمید و آن چه را که خبر داد، دریافت. سرای توانگری است برای کسی که از آن توشه بردارد (پیرو خدا و رسول باشد). سرای پند است برای کسی که از آن پند گیرد. جای عبادت و بندگی دوستان خدا (پرهیزگاران) و جای نمازگزاردن فرشتگان خدا و جای فرودآمدن وحی خدا و جای بازرگانی و تجارت دوستان خداست که در آن رحمت و فضل (او را) به دست آورده و سودشان بهشت باشد. پس کیست که دنیا را نکوهش مى‌کند؟ در حالى‌که دنیا مردم را به دورى خود آگاه ساخت و به جدایى خویش ندا در داد و خبر فناپذیرى و مرگ خود و اهلش را به آنان داد...».(6) و تعابیری از جمله الدنیا مزرعة الاخره هم کاملا این حقیقت را تایید می کنند.

ارائه راه حل

با تامل در این دو دسته از معارف می توان دریافت که جمع آنها امکان پذیر است به این صورت که دنیا فی ذاته نه ممدوح است و نه مذموم بلکه دنیا مظهر جمال و جلال الهی است و آنچه سبب مدح و ذم می شود، جهت و کیفیت استفاده ما از این دنیا و چگونگی حبّ به آن می باشد یعنی اگر علاقه به دنیا و التذاذ و بهره گیری از آن تنها وسیله ای برای رسیدن به آخرت و عبادت و کسب رضایت حق تعالی باشد به عبارتی دنیا تنها مزرعه ای برای آخرت باشد، چنین دنیایی ممدوح خواهد بود و چنین انسانی از اهل دنیا بشمار نخواهد آمد لذا معارف دسته دوم شامل چنین دنیایی است اما اگر التذاذ و بهره گیری به عنوان یک هدف غایی و به مجرد خواهش نفس باشد، چنین دنیایی مذموم و ملعون شمرده شده است که انسان را از اطاعت الهی و رسیدن به سعادت و خوشبختی و آرامش حقیقی و جاودانه باز داشته و معارف دسته اول ناظر به همین قسم است و این دنیا همانی است که در مقابل آخرت قرار دارد و اثرات سوء بیشماری برای آن شمرده شده است چنانچه امام صادق علیه السلام می فرمایند: «رأس کلُّ خطیئه حُبُّ الدُّنیا؛(7) ریشه همه بدی ها و خطاها، حب و دلبستگی به دنیا است». لذا تنها این قسم از حبّ به دنیا مذموم بوده و نقطه مقابلش زهد می باشد به عبارت دیگر به صرف داشتن مال و نعمتهای بیشمار دنیوی نمی توان کسی را متهم به دنیاطلبی و دنیاپرستی کرد چراکه چه بسا کسی ثروتمند باشد اما هیچ وابستگی و دلبستگی به آنها نداشته و از همه اموال و دارایی هایش در جهت آخرت استفاده بکند و در مقابل کسی هم فقیر بوده اما چنان وابستگی به اندک اموال خود داشته باشد که اگر یکی از آنها تلف شود، گویا جان اوست که از دست رفته است و این همان نکته ای است که با یک نگاه کلی به زندگی ائمه معصومین علیهم السلام می توان به آن رسید چراکه آنها در هر زمانی باتوجه به شرایط و مقتضیات زمان و با رعایت اصل ساده زیستی از نعمتهای الهی بهره گرفته اند.

وجه جمع در دیدگاه امام هادی علیه السلام

شاید این فرمایش حضرت هادی علیه السلام ناظر به همین مطلب باشد که فرمودند: «الدُّنیا سوقٌ رَبِحَ فیها قَومٌ و خَسِرَ آخَرُونَ؛(8) دنیا بازاری است که پاره ای از مردم در آن سود برند و پاره ای دیگر زیان کنند».  بطور یقین آنهایی در این بازار دنیا زیان خواهند دید که دنیا و آنچه در آن است را اصل و هدف غایی بگیرند و وابسته آن شوند اما کسانی که دنیا را پلی برای رسیدن به آخرت و محلی برای اکتساب کمالات قرار دهند، قطعا سود خواهند دید همانطور که حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «مَنْ اَبْصَرَ بِها بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ اَبْصَرَ اِلَیْها اَعْمَتْه؛(9)کسى که (به دیده عبرت) به آن نگریست دنیا او را آگاه کرد، و کسى که به سوى (زینت‌هاى آن) خیره شد دنیا او را نابینا گردانید». یا می فرمایند: «وَ اِنَّما الدُّنْیا مُنْتهى بَصَرِ الْاَعْمى لا یُبْصِرُ مِمّا وَراءَها شَیْئاً وَ الْبَصیرُ یَنْفَذُها بَصَرُهُ وَ یَعْلَمُ اَنَّ الدّارَ وَراءَها فَالْبَصیرُ مِنْها شاخِصٌ وَ الْاَعْمى اِلَیْها شاخِصٌ وَ الْبَصیرُ مِنْها مُتَزَوِّدٌ وَ الْاَعْمى لَها مُتَزَوِّد؛(10) جز این نیست که دنیا منتهاى دید کوردل است، چیزى ماوراى آن را نمى‌بیند، و بینا نگاهش را از آن عبور مى‌دهد و مى‌داند در پى آن، سراى اصلى قرار دارد. پس بینا از آن، نگاه برمى‌گیرد و کوردل به آن خیره مى‌شود؛ و بینا از آن توشه بر مى‌دارد و کوردل براى آن توشه بر مى‌دارد».

محل آزمایش بودن دنیا از منظر امام هادی علیه السلام

طبق بینش الهی خداوند انسان را آفریده و به او قدرت اختیار و انتخاب داده است تا با اراده آزاد خویش راه صحیح پرستش خدا را برگزیند و به نتایج معنوی و ابدی نائل شود. همه‌ی آنچه در این جهان وجود دارد، ابزارهای آزمایش است که انسانها به‌وسیله این آزمایشها، بر سر دو راهی‌ها و چند راهی‌ها قرار می‌گیرند و می‌بایست در میان این راههای مختلف یکی را انتخاب کنند و انتخابشان این است که سرنوشت سعادتمندانه یا شقاوتمندانه آنها را می‌سازد. در این آزمایشها، شخصیت و چهره حقیقی انسانها مشخص شده و معیاری برای ثواب و عقاب الهی بوجود می آید.  لذا خداوند در قرآن کریم می فرماید: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ؛(11) آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل مى‏کنید، و او شکست‏ناپذیر و بخشنده است». پس باید جامعه و رفتارهای انسانی هم بر اساس این بینش شکل پیدا کنند و نباید با از بین بردن زمینه های آزمایش، دایره تکامل اختیاری انسان را محدود کرد.

حال می گوییم نه تنها استفاده ابزاری از دنیا برای رسیدن به آخرت اشکالی ندارد و ممدوح است، بلکه باید دنیایی باشد و باید از نعمتهای آن بهره گرفت چون بدون دنیا و استفاده از نعمتهای آن، آزمایش الهی تحقق نمی یابد و زمینه های آزمایش انسان از بین می رود؛ انسانی که مالی ندارد و از دنیا بطور کامل بریده است، چگونه نسبت به حبّ مال و انفاق و ایثار آن آزمایش شود؟ چگونه نسبت به ظلم و عدالت آزمون شود؟ چگونه مشخص شود که آیا حقوقی که خدا در مال او قرار داده می‌پردازد یا خیر؟ در دین اسلام وظایف بسیاری برای انسان در رابطه با مال مطرح می‌شود. به طور طبیعی هرکس باید در مقابل این وظایف آزمایش بدهد که آیا عمل می‌کند یا نمی‌کند؟ لذا امام هادی(ع) می فرمایند: «اِنَّ اللهَ جَعَلَ الدُّنیا دارَ بَلوی و الآخرهَ دارَ عقبی، و جَعَلَ بَلوی الدُّنیا لِثَوابِ الآخرهِ و ثَوابِ الآخرهِ مِن بَلوی الدُّنیا عِوَضا؛(12) به راستی، خداوند دنیا را خانه آزمایش و آخرت را خانه ماندگار و آزمایش در دنیا را سببی برای ثواب آخرت و ثواب آخرت را عوض آزمایش دنیا قرار داده است». بهمین خاطر دین اسلام رهبانیت را ممنوع کرده است؛ خداوند در قرآن کریم می فرمایند: «ثُمَّ قَفَّیْنا عَلى آثارِهِمْ بِرُسُلِنا وَ قَفَّیْنا بِعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ وَ آتَیْناهُ الْإِنْجِیلَ وَ جَعَلْنا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبانِیَّةً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیْهِمْ إِلاَّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللّهِ فَمارَعَوْها حَقَّ رِعایَتِها فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ؛(13) سپس در پى آنان رسولان دیگر خود را فرستادیم، و بعد از آنان عیسى بن مریم را مبعوث کردیم و به او انجیل عطا کردیم، و در دل کسانى که از او پیروى کردند رأفت و رحمت قرار دادیم; و رهبانیّتى را که ابداع کرده بودند، ما بر آنان مقرّر نداشته بودیم; گر چه هدفشان جلب خشنودى خدا بود، ولى حق آن را رعایت نکردند; از این رو ما به کسانى از آنها که ایمان آوردند پاداششان را دادیم; و بسیارى از آنها فاسقند» یا در روایت آمده است که عثمان بن مظعون از ناراحتى مرگ پسرش خانه را ترک کرد و به مسجد پناه آورد و در آن‌جا مشغول عبادت شد. پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله به سراغ او رفتند و فرمودند: «یا عُثْمانَ اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالى لَمْ یَکْتُبْ عَلَیْنَا الرَّهْبانِیَّةَ اِنَّما رَهْبانِیَّةُ اُمَّتى الْجِهادُ فى سَبیلِ اللّهِ؛(14) اى عثمان! خداى تبارک و تعالى رهبانیت را بر ما ننوشته است؛ هر آینه رهبانیت امت من جهاد در راه خدا است».

نتیجه گیری

نتیجه کلام اینکه اولا برای رسیدن به آخرت و نعمتهای بهشتی و ثواب الهی و برای استکمال نفس راهی غیر از این دنیا و ابتلائات آن نیست چنانچه بدست آوردن محصول بدون داشتن مزرعه مناسب و استفاده بهینه از آن امکان ندارد به عنوان نمونه اگر دنیا و اموالی نباشد، چگونه می توان به مفاهیمی همچون انفاق، صدقه و ... جامه عمل پوشانید؟ پس باید در سطح جامعه حاضر بود و رهبانیت را کنار گذاشت و با معیار قرار دادن رضایت الهی تلاش و کوشش کرد و از نعمتهای الهی در راستای رسیدن به آخرت بهره گرفت.

ثانیا در بهره گیری از دنیا و نعمتهای الهی، باید همیشه نگاهمان یک نگاه ابزاری باشد نه یک نگاه استقلالی یعنی نباید در دنیا غرق شده و تنها برای دنیا تلاش کرد بلکه باید در دنیا برای آخرت تلاش کرد که این نگاه ابزاری به دنیا سبب خواهد شد که همیشه در بهره گیری ازآن، معیارها و ارزشهای دینی مثل ساده زیستی و دوری از تجمّل گرایی، اسراف نکردن و ... را هم مد نظر داشته باشیم و تنها در اینصورت است که از اهل دنیا به حساب نمی آییم و چنین دنیای ممدوحی هم منافاتی با زهد نخواهد داشت.

پی نوشت ها

1. سوره بقره، آیه 86

2. اصول کافی، ج2، ص319، «کتاب ایمان و کفر»، «باب حبّ الدنیا»، حدیث 15

3. منتهی الامال، شیخ عباس قمی، قم، نسیم حیات، چاپ پنجم، 1387، ج2، ص289

4. همان

5. سوره جمعه، آیه 10

6. نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 126

7. اصول کافی، ج2، ص315، «کتاب ایمان و کفر»، «باب حبّ الدنیا و الحرص علیها»، حدیث 1

8. تحف العقول، شیخ ابومحمد حرّانی، ترجمه صادق حسن زاده، قم، انتشارات آل علی، چاپ ششم، 1385، ص880

9. نهج البلاغه، خطبه81

10. همان، خطبه133

11. سوره ملک، آیه2

12. تحف العقول، شیخ ابومحمد حرّانی، ترجمه صادق حسن زاده، قم، انتشارات آل علی، چاپ ششم، 1385، ص880

 13. سوره حدید، آیه27

14. بحار الانوار، ج8، باب23، روایت112


نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : سه شنبه 95/6/23
نظر

نژاد ژرستی - ترک - فارس - آذربایجان - تهران

نژادپرستی و قومیت گرایی یک آفت بزرگ و یک رفتار زشت جاهلانه است که سالهاست گریبان گیر کشور ما شده است و هر روز به عمق و وسعت آن افزوده می شود در حالی که طبق آیه صریح قرآن کریم، تنها ملاک برتری تقوا می باشد نه یک قومیت یا زبان خاص(حجرات/13) و متاسفانه مسابقات ورزشی بخصوص مسابقات فوتبال که هدفش ایجاد نشاط در سطح جامعه می باشد، محلی برای بروز و ظهور این عادت نکوهیده شده است و هر روز درک و شعور و عقلانیت عده ای با این رفتارهای زننده به چالش کشیده می شود و افراد هنگام برخورد با یکدیگر همانند انسانهای دوران جاهلیت به مقابله رفتاری و گفتاری می پردازند و تاسف بیشتر برای مسئولین محترمی است که با اقدامات نسنجیده و با ندانم کاریها و یا با برخی کارهای عمدی و یا در مواردی با سکوت و ترس بیجای خود این جو جاهلانه را تشدید می کنند و نمی خواهند اثرات سوء آن که هر روز بدتر و بدتر می شود را در سطح جامعه ببینند و نمی خواهند برنامه ریزی های پشت پرده که وحدت و انسجام و دیانت ما را هدف را گرفته است را درک بکنند. این جریان تا جایی پیش رفته است که اصحاب رسانه هم بطور عمدی یا سهوی سوار این موج شده اند و صدا وسیمایی که نژاد پرستی را در فلان قاره دور محکوم می کند، ترجیح می دهد که سکوت و یا شدت بخشیدن به این جریان را پیشه کند و امان از کوته فکرانی که چاره این مشکل ریشه ای و اساسی را در مقابله و جریمه کردن و سرکوب کردن می بینند.امیدوارم کمی به خود بیاییم و در مورد این مسله بطور عمیق تعقل کنیم تا متوجه شویم که هر چیزی ارزش آن را ندارد که انسان بخاطر آن دین و ایمان و انسانیت و شرف و وجدان و عقلانیت و شعور خود را در طبق اخلاص قرار دهد.


نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : سه شنبه 94/8/5
نظر

طبق روایات موجود که همگی روایات قابل اعتمادی هستند(حدود 38 روایت)، بکاء(گریه کردن) بر حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یاران باوفایش  اجر و ثواب و آثار فراوانی همانند آمرزش گناهان و داخل شدن در بهشت را به دنبال دارد طوری که خداوند متعال خود ضامن آن شده است حتی تا جایی که پیامبر اکرم و امامان علیهم السّلام کسی را که آمادگی گریه کردن ندارد، به تباکی (خود را به شکل گریه درآوردن) دعوت کرده اند و همین بکاء و تباکی است که تمامی عزاداری ها و سینه زنی ها و زنجیرزنی ها و سایر آداب و رسوم عقلایی ما باید بدانجا ختم شوند و ارزش پیدا کنند. این بکاء و تباکی مصداق تولّی و تبرّی و تعظیم شعائر الهی هم محسوب می شود و همچنین نوعی احترام به آنها و تجلیل از رشادتها و فداکاریهای آنها هم هست و این گریه کردن بر مصائب روز عاشورا، دلیلی بر وجود انسانیت، وجدانی بیدار و قلبی نرم و مهربان است که با برانگیختن عواطف انسانی، اثرات شگرفی را سبب می شود لذا چنین گریه کردنی که رسواگر طاغوتیان و ستمگران است،  نوعی اعلان جنگ عاطفی بر ضد دشمنان مکتب محسوب می گردد. به عنوان نمونه و تبرّک، یک روایت از حضرت امام صادق(ع) نقل می کنیم:

شیخ کشی(رحمة الله علیه) از زید شحام روایت کرده است که: من با جماعتی از کوفیان در خدمت امام صادق (ع) بودیم، جعفر بن عفان وارد شد . حضرت او را اکرام کردند و نزدیک خود نشاندند و فرمودند یا جعفر  !
جعفر عرض کرد: جانم، خدا مرا فدای تو کند.
حضرت فرمودند: به من گفته اند تو در مرثیه و عزای حسین (ع) شعر می گوئی.
جعفر عرض کرد: بله، فدای تو شوم.
حضرت فرمودند: پس بخوان.
جعفر شروع به خواندن مرثیه نمود، حضرت امام صادق (ع) و حاضرین مجلس گریستند.
حضرت آنقدر گریست که اشک چشم مبارکش بر محاسن شریفش جاری شد.
پس از آن حضرت صادق (ع) فرمودند: به خدا سوگند، که ملائکه مقرّب در اینجا حاضر شدند و مرثیه تو را که در مصائب حسین (ع) خواندی شنیدند و بیشتر از ما گریستند و حق تعالی در همین ساعت بهشت را با تمام نعمت های آن برای تو واجب گردانید و گناهان تو را آمرزید.
پس امام فرمودند: ای جعفر می خواهی که زیادتر بگویم؟
جعفر عرض کرد: بله، ای سید من.
حضرت فرمود: هر که در مرثیه حسین (ع) شعری بگوید و بگرید و بگریاند، حق تعالی او را بیامرزد و بهشت را برای او واجب می گرداند.1

لذا گریه کردن بر سیدالشهدا(ع) که غالبا در قالب مجالس عزاداری صورت می گیرد، سفارش اهل بیت علیهم السلام بوده و خودشان هم به همین نحو عمل کرده اند و عقل ما هم بر آن صحّه گذاشته است و این روایات همگی کلام امام هستند که طبق مبانی دینی ما همه سخنان آنها از روی حکمت و دلیل است که عواطف در سخنان آنها هیچ نقشی ندارد لذا نمی توان از کنار اینها به راحتی گذشت و برآنها خرده گرفت و همین گریه کردن برای خیلی از افراد، جرقه ای شده است که از گذشته غیر خدایی خود پشیمان شده و در مسیر صحیح قرار گیرند یا با معارف ناب اسلامی آشنا شوند و همین ها نعمتهای باعظمتی هستند که باید قدردان آنها باشیم امّا از آنجا که باید روایات اهل بیت علیهم السلام را در کنار سایر سخنان آنها و من حیث المجوع معنا و تفسیر کنیم و همچنین طبق حکم عقل، این بکاء و تباکی و گریاندن و در سایه آنها عزاداری های ما باید دارای پنج شاخصه مهم و اساسی باشند که آن آثار و اجرهای فراوان عائد انسان شوند و این شاخصه ها عبارتند از:

1.این گریه کردن ما باید به همراه شعور و معرفت باشد یعنی بدانیم یر مصائب چه کسی می گرییم؟ بدانیم فردی که بر او می گرییم، چه اهدافی را از این قیام و شهادت به دنبال داشتند تا ما هم در عصر و جامعه خود آنها را پیاده کنیم؟ می خواسته چه درسهایی را از این واقعه جانسوز و ماندگار بگیریم؟ لذا شعور در کنار شور لازم است و بعد این شعور و معرفت و به عبارتی بعد رسیدن به بعد شناختی ماجرا، نوبت می رسد به گریه کردن و برانگیخته شدن عواطف و حصول بعد عاطفی و احساسی ماجرا و این بعد دوم عامل محرّکی است برای اینکه بعد اول به ثمر بنشیند و این دو بعد مکمل یکدیگرند و هریک به تنهایی هیچ ثمره ای نخواهد داست و یا ثمره آن جزئی و موقتی خواهد بود خلاصه کلام اینکه گریه کردنی که در روایات مدنظر اهل بیت علیهم السلام است، زمانی دارای ارزش خواهد بود که به همراه شناخت باشد؛ شناختی که مطالعات وسیع و برنامه ریزی شده و همچنین مجالس عزاداری باید ما را بدان برسانند که در اینصورت شاهد رشد فرهنگ دینی و سیره دینی در جامعه خواهیم بود.

2.این گریه کردن و عزاداری ها باید به همراه اخلاص بوده و برای رضایت الهی باشند؛ اخلاصی که شاکله تمام اعمال است چنانچه امام علی(ع) می فرمایند: اخلاص، ملاک و معیار عبادت است 2 و گریه کردن هم نوعی عبادت است لذا باید برای خداوند و مظلومیت حضرت و یاران باوفایش باشد نه برای دردها و مشکلات خودمان، نه برای تعصبات کور و جاهلانه قومی و محله ای، نه برای خودنمایی و نه برای هیچ کاری که منافات با اخلاص دارد.

3. این گریه کردن باید از راه و روشهای صحیح و معقول و مشروع بدست بیاید و الا هیچ ارزشی نخواهد داشت چراکه هدف هیچگاه وسیله را توجیه نمی کند یعنی رسیدن به هدفی مقدس و والا که عبادت محسوب می شود، باعث نمی شود که از هر راه و وسیله ای برای رسیدن به آن استفاده کنیم و الا اگر هدف وسیله را توجیه کند، انجام همه گناهان صحیح و بجا خواهد بود چون می توان برای هر گناهی یک هدف مقدّس در نظر گرفت. لذا به عنوان نمونه گریه کردن بوسیله شرکت در یک دسته عزاداری که در آن حق کسی ضایع می شود و یا در شان اهل بیت نیست، به هیچ وجه گریه کردن مطلوبی که اهل بیت علیهم السلام به دنبال آن بوده نخواهد بود و آن آثار و منافع و اجرهای معنوی را هم به دنبال نخواهد داشت.

4.گریه کردن و عزاداری های ما باید بر اشعار و وقایع واقعی صورت بگیرد نه بر اشعار و حوادثی که دروغ و خرافه بوده و در پاره ای از مواقع ما را از رسیدن به هدف اصیل وا می دارد و سبب وهن تشیع و قیام حضرت سیدالشهدا(ع) می شود. به عنوان نمونه گریستن بر اشعاری که از حضور حضرت لیلا(س) در کربلا  یا از پرپایی مراسم عروسی در روز عاشورا خبر می دهد، کم ارزش خواهد بود چرا که چنین اتفاقاتی نه در کتب معتبر تاریخی منقول است و نه با عقل انسان جور در می آید لذا باید بر فاجعه عاشورا آنطور که واقع شده است بگرییم و بگریانیم و قطعا چنین گریه کردنی هم مورد رضایت اهل بیت علیهم السلام خواهد بود.

5. از آنجایی که بکا و تباکی و گریاندن صحیح و با شرایط فوق سبب آمرزش گناهان انسان و تولد دوباره او می شود، باید سعی کنیم چنین نعمت گرانبهایی را محافظت کنیم و با اعمال خودمان سبب از بین رفتن این نعمت نشویم به عبارتی در این عزاداری ها باید توبه کنیم و به خدای خود قول بدهیم که زین پس همانی باشیم که او می خواهد و پس از این در مسیر صحیح و الهی قرار گرفته و الهی زندگی کنیم چنانچه خیلی از افراد به این مقصود رسیده اند و نوکر دوست داشتنی حضرت شده اند.

لذا اگر بکاء و تباکی و گریاندن این شاخصه ها را داشته باشد، خیلی باارزش خواهد بود و آثار و اجرهای معنوی فراونی را به دنبال خواهد داشت و در مواقعی مسیر زندگی انسان را هم عوض خواهد کرد لذا باید این فرصتها و بهانه هایی را که خداوند متعال در اختیار ما گذاشته را قدر بدانیم و از آن نهایت استفاده را بکنیم تا هم پیشرفت دینی و حرکت در مسیر اهداف و آرمان های الهی و انسانی را باعث شویم و هم سبب پیشرفت دینی جامعه شده و شاهد یک جامعه آرمانی و پویا که مطلوب و مقصود اهل بیت علیهم السلام است باشیم.

پی نوشت ها :

1.منتهی الآمال، ج1، ص539

2.غررالحکم ح 859


نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : پنج شنبه 94/7/23
نظر

ماه محرم فرا رسید با تمام حزن و اندوهش، با تمام خاطراتش؛ خاطراتی که برای تکرار آنها و برای اثبات عشق و محبتمان نسبت به خاندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام روزشماری می کردیم تا هرکداممان در کنار درسها و عبرتها و معرفتهایی که از واقعه عاشورا می گیریم، به نحوی به این خاندان جود و کرم عرض ارادت کنیم و این عشق و محبت و عرض ارادتها چیزی است که اسلام عزیز روی آن تاکید دارد لذا در همین راستا و به تاسی از اهل بیت علیهم السلام و بزرگان دینی، مجالس و محافل و دستجات حسینی در جای جای کشورمان برپاست تا علاوه بر معرفت دهی، ذکر مصائب روز عاشورا هم بشود و چشمهایمان تر شود به مظلومیت مولایمان و هدف غالب این مجالس و محافل، اثبات همین عشق و تبلیغ نهضت حسینی است و چون همه این مجالس و دستجات مخصوص حضرت سیدالشهدا(ع) و یاران باوفایش هست، لذا معیار همه این محافل هم باید رضایت حضرت و به تبع آن رضایت الهی باشد اما گاهی موارد و انحرافاتی مشاهده می شود که با این معیار سازگاری ندارد و آدمی احساس می کند که در این شیوه عزاداری، رضایت الهی وجود ندارد و نه تنها جاذبه ای برای نهضت و مکتب و مرام حسینی نیست که حتی دفع کننده هم می باشد؛ چیزی که ایجاد بدبینی نسبت به دین و مسایل دینی و اهل بیت علیهم السلام خصوصا نسبت به قشر جوان را هم به دنبال خواهد داشت. یک نمونه کوچک از این انحرافات که در بعضی دستجات حسینی دیده می شود، عبارت است از بستن راه مردم و عزادازی در آخر شب؛ آری اگر منیت ها و تعصبات کور محله ای و حب و بغضهای شخصی مطرح نباشد و هدف، فقط عشق به سالار شهیدان و تبلیغ نهضتش باشد، می توان دسته عزاداری را در در جایی و به نحوه و در ساعتی تشکیل داد که هیچ مزاحمتی نباشد و اگر از لحاظ مکان هیچ امکانی نیست، می توان هیئت خود را به هیئت محله پایین تر یا بالاتر که امکانش هست پیوند بزنیم و سبب رونق و شکوه هرچه بیشتر عزای حسینی هم بشویم؛ باور کنید آن کسی که در ماشین به هر علتی عجله رسیدن به مقصدش را دارد، آنهم همانند ما دلش به عشق حسین(ع) موج می زند و در دلش اندوه است که نمی تواند در این محافل شرکت کند اما چه کند که وظیفه اش چیز دیگری را اکتفا می کند که مهم تر از شرکت در عزاداری است یا آن پیرزن و پیرمردی که آخر شب داروهایش را می خورد تا با خوابی آرام به استراحت بپردازد، عمری همانند ما در این محافل شرکت کرده و حسین حسین گفته و گریسته اند اما چه کنند که دست روزگار غبار پیری و ناتوانی را بر آنها افشانده است و آنها علیرغم عشقشان به حضور در این محافل، مجبورند که در منزلشان استراحت کنند و هکذا آن مریض و سایر افرادی که به نحوی نمی توانند در این محافل شرکت کنند بااینکه همگی حسینی اند؛ حال روا نیست که ما کاری کنیم تا ظلمی در حق این افراد بشود و حقی از آنها ضایع شود. امامی که برای احیای حق و دین الهی و برای مبارزه با ظلم قیام کرده و مظلومانه شهید شدند، باید در مجلسی هم که منتسب به ایشان هست همینگونه باشد. آری مشاهده مریضی که به علت گیر افتادن در ترافیک این دستجات، مریضیش شدیدتر می شود یا مشاهده دعوای دو دسته عزاداری آنهم در حین عزاداری و مواردی از این قبیل، واقعا دردآور است حال بگذریم از بعضی دستجات که به یک شو بیشتر شبیه اند تا یک دسته عزاداری. خواهشا کمی در مورد این مسایل و هدف قیام حسینی بیندیشیم و به آنهایی که شکوه می کنند، سریع مارک مخالف نچسبانیم؛ همگی ما در هر عقیده ای عاشق سالار شهیدانیم و به عزاداری برای حضرت و قیامش افتخار می کنیم؛ قیامی که انسانیت را احیا کرد و هنوز که هنوز است، درسهای نهفته فراوانی برای بشریت دارد. بیایید با عقلانیت و معرفت برای حضرت بگرییم و مجالس عزا بگیریم و علاوه بر حضور در این محافل، به فکر اصلاح انحرافات موجود هم باشیم نه اینکه با اظهار عجز آنها را تعطیل کنیم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

التماس دعا


نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : شنبه 94/7/4
نظر

قدیما رسم بود اگر کسی عزادار می شد، نمک به زخمش نمی ریختند ولی گویا بعضیا آن قدر از حادثه منا ذوق زده شده اند که دق دلشان را سر دین و دین باوری و شعائر دینی خالی می کنند درحالی که یادشان رفته گروهی از هموطنان عزیزمان ناباورانه کشته شده اند و باید خوشحالی شان را چند مدتی در دلشان پنهان کنند و خود را به سرعت لو ندهند!!!
ای کاش کمی مطالعه می کردند تا بدانند کسی در عربستان دنبال خدا نیست و خدا از رگ گردن به ما نزدیکتر است و در عربستان گم نشده که حاجی پیدایش کند. حاجی وقتی حاجی می شود که مستطیع شده باشد و و قتی مستطیع شد، باید خمس پولش را داده باشد؛ پس حاجی با پرداخت خمسش، قلب کودک سرطانی را شاد کرده و با آن پول، اشک شوق بر چشمان عاشق آن مادر فقیر جاری کرده است....
کاش کمی مطالعه می کردند تا بدانند حج تمتع همانند نماز واجب دینی است و نمی شود آن را تعطیل و به مسحب پرداخت.
آری؛ اگر آن 17 میلیون ایرانی که برای دیدن کنسرت ابی در دبی و گردش در سواحل آنتالیا و پاتایا و ... میلیاردها تومان خرج کردند هم مثل حاجی ها مجبور بودند پولی برای کمک به مستمندان خرج کنند، دیگر انتظار وصال دو جوان سالها به طول نمی کشید در حالی که همه این سفرها بر خلاف حج، مباحند نه واجب تازه اگر سفر حرامی نباشند.
آری اگر غیر مذهبی ها هم همانند مذهبی ها اینگونه سخاوتمندانه عمل می کردند، مشکلات جامعه زودتر حل می شد.
ای حاجیانی که در راه دستورات دینی و واجبات الهی هم بذل مال کردید و هم با توطئه و حماقت آل سعود که بازماندگان آل سفیانند جانتان را گذاشتید، حج و شهادتتان مقبول و سعیتان مشکور. بابت همه تهمتها از سوی آنهایی که سریع رگ روشنفکریشان باد کرده و همه دین و دیانت و فرهنگ و هویت و عقایدشان را زیر پا می گذارند، از شما عذر میخواهم و می گویم شرمنده ام که هنوز کفن نشده، محکوم شدید به بی توجهی به فقرا غافل از جهاز دادنا و گرسنه سیرکردنای قبل رفتنتان امیدوارم آنها هم در این شرایط اندوهناک، با بصیرت و آگاهی رفتار کنند و سریع در دام دشمنان قسم خورده دین و دیانت قرار نگیرند و بدانند که ما هنوز عزاداریم و عزادار دلداری میخواهد نه زخم زبان.
در آخر فاتحه ای نثار روح شهدای حادثه منا می کنیم.


نویسنده : محمدرضا صرافی نژاد
تاریخ : شنبه 94/6/21
نظر

بارها شده است که به ذهنمان بیاید که علّت این همه خطا و فساد و عقب ماندگی در یک جامعه مسلمان چیست؟ مگر می شود در جامعه ای که اکثریت آن مسلمان بوده و حکومتش اسلامی است، شاهد دروغ، ریا، ربا، ظلم، تبعیض، بی عدالتی، پسرفت، فساد و فحشا و سایر موارد از این قبیل بود؟ اشکال و ایراد کار از کجاست؟ برای رسیدن به پاسخ این سوال ها کافی است به این مثال توجه کنیم که بر فرض والدینی سعی می کنند در تربیت فرزند خود همه اصول تربیتی را رعایت کرده و تحت بهترین شرایط تربیتی، فرزند خود را رشد دهند امّا همین فرزند در آینده و در اثر عوامل مختلف، مرتکب خطایی می شود؛ حال علّت این امر چیست؟ برای پاسخ، سه احتمال را می توان تصور کرد: حالت اول اینکه اصول تربیتی موجود، خطا و ناصواب باشند، حالت دوم اینکه والدین در استفاده و عملی کردن این اصول دچار اشتباه شده اند و به عبارتی در روش اجرا و انتقال این اصول، خطا کرده اند و حالت سوم اینکه خود فرزند در اثر عوامل مختلف و خارج از حیطه تعلیم و تربیت والدینش، به اصول تربیتی کسب کرده عمل نمی کند؛ حال از میان این احتمالات، احتمال اول رد می شود چون درستی این اصول با دلیل و منطق و از روش عقلانی و تجربی ثابت شده است لذا تنها احتمال دوم و سوم متصور خواهد بود.

 همین مثال در بحث ما نیز کاربرد دارد که معارف و قوانین دین اسلام هیچ گونه ایرادی نداشته و حقانیت و سعادت بخشی آنها در جای خود ثابت شده است و ایراد یا از واسطه هایی است که نقش نماد، مروّج و مبلّغ برای اصول و معارف و قوانین دین اسلام را دارند و همانند والدین، وظیفه انتقال این معارف یا به عبارتی وظیفه تعلیم و تربیت دینی را به عهده گرفته اند و یا ایراد از فرد مسلمانی است که به این معارف سعادت بخش عمل نمی کند و به اصطلاح عیب از مسلمانی است نه از ذات اسلام و واسطه ها مانند روحانیون، رسانه ها، قشر مذهبی جامعه، حکومتی که پسوند اسلامی دارد و سایر متولیان امر، در چند بعد سبب می شوند که افراد به معارف اسلامی عمل نکرده و شاهد خطا و پسرفت در یک جامعه مسلمان باشیم؛ ابعادی مانند گفتن، تبلیغ و ترویج مسائلی که در دین اسلام وجود ندارد ولی با کج فهمی به اسلام نسبت داده می شود، عدم تبیین و عملیاتی شدن مسائل عمده و اساسی دین اسلام بصورت مدلّل که ضرورت و نیاز جامعه است، ایجاد بدبینی، استفاده از روش های نامناسب، خطا و اشتباه کردن در عمل و رفتار و فساد سردمداران، عدم به روز بودن، عدم تجهیز به ابزار و علوم روز، استفاده از ابزار زور به جای منطق و عقلانیت، افراط و تفریط، اختلاف افکنی، بدعت و خرافه گرایی، جابجا شدن وظایف و تخصّص ها، عدم برنامه ریزی و هدف گزاری مناسب و بی تدبیری، توجه به حب و بغضها و سایر موارد و ابعادی که افراد جامعه را روز به روز با دین اسلام بیگانه تر کرده و افراد را در مقابل دین قرار می دهد و خود فرد مسلمان هم به عنوان عامل سوم یا معارف اسلامی را کسب نکرده یا اشتباه کسب کرده است لذا در عمل دچار خطا و اشتباه می شود و به اصطلاحی، عمل خطای او ناآگاهانه و در اثر جهالت است و یا معارف اسلامی را بطور صحیح کسب کرده است امّا به دلایلی همچون رفاه طلبی و تنبلی، دنیا طلبی، فرار از مسئولیت، تبلیغات سوء، بدبینی های ایجاد شده، قرار گرفتن در محیطهای نامناسب و ... تمایل به عمل کردن ندارد و به اصطلاح عمل خطای او عامدانه و بخاطر انگیزه های روانی یا عوامل بیرونی است هرچند او خطای خویش را قبول نکرده و دست به توجیهات مختلفی بزند.

خلاصه بحث اینکه نمی توان با مثالهای فراوان برای خطا و اشتباه و عقب ماندگی جوامع مسلمان، به ذات اسلام خرده گرفت و آن را نقض کرد؛ اسلامی که حقانیتش با ادلّه مختلف عقلی و نقلی ثابت شده است و برنامه جامعی برای پیشرفت در زمینه های مختلف و برای زندگی صحیح و جامعه آرمانی دارد. به عبارتی تمامی مشکلات موجود در جوامع مسلمان از عمل نکردن به معارف اسلام یا از عمل کردن ناصحیح است نه از عمل کردن صحیح و پیشرفت و ترقّی در یک جامعه مرهون اسمها نیست که یک جامعه ای مسلمان و دیگری غیر مسلمان است بلکه مرهون عمل به فرامین الهی است حال در سایه اسم اسلام باشد یا در سایه سایر اسامی لذا نمی توان با مقیاس و معیار عمل افراد، ادیان را مقایسه و آنها را تحلیل کرد و بررسی ادیان مختلف، باید با قطع نظر از اعمال و باتوجه به ذات آنها باشد لذا برای اصلاح وضع موجود باید ابتدا واسطه ها و زمینه های موجود را اصلاح کنیم و موانع را برطرف نماییم و با یک همّت جمعی و مبارزه با عوامل بیرونی، به دنبال کسب معارف اصیل اسلامی آنهم از راه و روش صحیح برآییم و عمل به فرامین اسلام را سرلوحه کار خود قرار دهیم تا لذّت و سعادت و آرامش در یک زندگی و جامعه را تجربه نماییم؛ به امید روزی که شاهد چنین جامعه آرمانی باشیم.

اللهم عجّل لولیک الفرج

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته/


 
 
حقیقت گفت مرا برهنه بگذارید زیرا من هیچگاه از برهنگی خود شرمسار نیستم.
 

????? ???? ?????

???? ?????