سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
 
 
 
نویسنده : یک دوست
تاریخ : سه شنبه 94/8/5
نظر

طبق روایات موجود که همگی روایات قابل اعتمادی هستند(حدود 38 روایت)، بکاء(گریه کردن) بر حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یاران باوفایش  اجر و ثواب و آثار فراوانی همانند آمرزش گناهان و داخل شدن در بهشت را به دنبال دارد طوری که خداوند متعال خود ضامن آن شده است حتی تا جایی که پیامبر اکرم و امامان علیهم السّلام کسی را که آمادگی گریه کردن ندارد، به تباکی (خود را به شکل گریه درآوردن) دعوت کرده اند و همین بکاء و تباکی است که تمامی عزاداری ها و سینه زنی ها و زنجیرزنی ها و سایر آداب و رسوم عقلایی ما باید بدانجا ختم شوند و ارزش پیدا کنند. این بکاء و تباکی مصداق تولّی و تبرّی و تعظیم شعائر الهی هم محسوب می شود و همچنین نوعی احترام به آنها و تجلیل از رشادتها و فداکاریهای آنها هم هست و این گریه کردن بر مصائب روز عاشورا، دلیلی بر وجود انسانیت، وجدانی بیدار و قلبی نرم و مهربان است که با برانگیختن عواطف انسانی، اثرات شگرفی را سبب می شود لذا چنین گریه کردنی که رسواگر طاغوتیان و ستمگران است،  نوعی اعلان جنگ عاطفی بر ضد دشمنان مکتب محسوب می گردد. به عنوان نمونه و تبرّک، یک روایت از حضرت امام صادق(ع) نقل می کنیم:

شیخ کشی(رحمة الله علیه) از زید شحام روایت کرده است که: من با جماعتی از کوفیان در خدمت امام صادق (ع) بودیم، جعفر بن عفان وارد شد . حضرت او را اکرام کردند و نزدیک خود نشاندند و فرمودند یا جعفر  !
جعفر عرض کرد: جانم، خدا مرا فدای تو کند.
حضرت فرمودند: به من گفته اند تو در مرثیه و عزای حسین (ع) شعر می گوئی.
جعفر عرض کرد: بله، فدای تو شوم.
حضرت فرمودند: پس بخوان.
جعفر شروع به خواندن مرثیه نمود، حضرت امام صادق (ع) و حاضرین مجلس گریستند.
حضرت آنقدر گریست که اشک چشم مبارکش بر محاسن شریفش جاری شد.
پس از آن حضرت صادق (ع) فرمودند: به خدا سوگند، که ملائکه مقرّب در اینجا حاضر شدند و مرثیه تو را که در مصائب حسین (ع) خواندی شنیدند و بیشتر از ما گریستند و حق تعالی در همین ساعت بهشت را با تمام نعمت های آن برای تو واجب گردانید و گناهان تو را آمرزید.
پس امام فرمودند: ای جعفر می خواهی که زیادتر بگویم؟
جعفر عرض کرد: بله، ای سید من.
حضرت فرمود: هر که در مرثیه حسین (ع) شعری بگوید و بگرید و بگریاند، حق تعالی او را بیامرزد و بهشت را برای او واجب می گرداند.1

لذا گریه کردن بر سیدالشهدا(ع) که غالبا در قالب مجالس عزاداری صورت می گیرد، سفارش اهل بیت علیهم السلام بوده و خودشان هم به همین نحو عمل کرده اند و عقل ما هم بر آن صحّه گذاشته است و این روایات همگی کلام امام هستند که طبق مبانی دینی ما همه سخنان آنها از روی حکمت و دلیل است که عواطف در سخنان آنها هیچ نقشی ندارد لذا نمی توان از کنار اینها به راحتی گذشت و برآنها خرده گرفت و همین گریه کردن برای خیلی از افراد، جرقه ای شده است که از گذشته غیر خدایی خود پشیمان شده و در مسیر صحیح قرار گیرند یا با معارف ناب اسلامی آشنا شوند و همین ها نعمتهای باعظمتی هستند که باید قدردان آنها باشیم امّا از آنجا که باید روایات اهل بیت علیهم السلام را در کنار سایر سخنان آنها و من حیث المجوع معنا و تفسیر کنیم و همچنین طبق حکم عقل، این بکاء و تباکی و گریاندن و در سایه آنها عزاداری های ما باید دارای پنج شاخصه مهم و اساسی باشند که آن آثار و اجرهای فراوان عائد انسان شوند و این شاخصه ها عبارتند از:

1.این گریه کردن ما باید به همراه شعور و معرفت باشد یعنی بدانیم یر مصائب چه کسی می گرییم؟ بدانیم فردی که بر او می گرییم، چه اهدافی را از این قیام و شهادت به دنبال داشتند تا ما هم در عصر و جامعه خود آنها را پیاده کنیم؟ می خواسته چه درسهایی را از این واقعه جانسوز و ماندگار بگیریم؟ لذا شعور در کنار شور لازم است و بعد این شعور و معرفت و به عبارتی بعد رسیدن به بعد شناختی ماجرا، نوبت می رسد به گریه کردن و برانگیخته شدن عواطف و حصول بعد عاطفی و احساسی ماجرا و این بعد دوم عامل محرّکی است برای اینکه بعد اول به ثمر بنشیند و این دو بعد مکمل یکدیگرند و هریک به تنهایی هیچ ثمره ای نخواهد داست و یا ثمره آن جزئی و موقتی خواهد بود خلاصه کلام اینکه گریه کردنی که در روایات مدنظر اهل بیت علیهم السلام است، زمانی دارای ارزش خواهد بود که به همراه شناخت باشد؛ شناختی که مطالعات وسیع و برنامه ریزی شده و همچنین مجالس عزاداری باید ما را بدان برسانند که در اینصورت شاهد رشد فرهنگ دینی و سیره دینی در جامعه خواهیم بود.

2.این گریه کردن و عزاداری ها باید به همراه اخلاص بوده و برای رضایت الهی باشند؛ اخلاصی که شاکله تمام اعمال است چنانچه امام علی(ع) می فرمایند: اخلاص، ملاک و معیار عبادت است 2 و گریه کردن هم نوعی عبادت است لذا باید برای خداوند و مظلومیت حضرت و یاران باوفایش باشد نه برای دردها و مشکلات خودمان، نه برای تعصبات کور و جاهلانه قومی و محله ای، نه برای خودنمایی و نه برای هیچ کاری که منافات با اخلاص دارد.

3. این گریه کردن باید از راه و روشهای صحیح و معقول و مشروع بدست بیاید و الا هیچ ارزشی نخواهد داشت چراکه هدف هیچگاه وسیله را توجیه نمی کند یعنی رسیدن به هدفی مقدس و والا که عبادت محسوب می شود، باعث نمی شود که از هر راه و وسیله ای برای رسیدن به آن استفاده کنیم و الا اگر هدف وسیله را توجیه کند، انجام همه گناهان صحیح و بجا خواهد بود چون می توان برای هر گناهی یک هدف مقدّس در نظر گرفت. لذا به عنوان نمونه گریه کردن بوسیله شرکت در یک دسته عزاداری که در آن حق کسی ضایع می شود و یا در شان اهل بیت نیست، به هیچ وجه گریه کردن مطلوبی که اهل بیت علیهم السلام به دنبال آن بوده نخواهد بود و آن آثار و منافع و اجرهای معنوی را هم به دنبال نخواهد داشت.

4.گریه کردن و عزاداری های ما باید بر اشعار و وقایع واقعی صورت بگیرد نه بر اشعار و حوادثی که دروغ و خرافه بوده و در پاره ای از مواقع ما را از رسیدن به هدف اصیل وا می دارد و سبب وهن تشیع و قیام حضرت سیدالشهدا(ع) می شود. به عنوان نمونه گریستن بر اشعاری که از حضور حضرت لیلا(س) در کربلا  یا از پرپایی مراسم عروسی در روز عاشورا خبر می دهد، کم ارزش خواهد بود چرا که چنین اتفاقاتی نه در کتب معتبر تاریخی منقول است و نه با عقل انسان جور در می آید لذا باید بر فاجعه عاشورا آنطور که واقع شده است بگرییم و بگریانیم و قطعا چنین گریه کردنی هم مورد رضایت اهل بیت علیهم السلام خواهد بود.

5. از آنجایی که بکا و تباکی و گریاندن صحیح و با شرایط فوق سبب آمرزش گناهان انسان و تولد دوباره او می شود، باید سعی کنیم چنین نعمت گرانبهایی را محافظت کنیم و با اعمال خودمان سبب از بین رفتن این نعمت نشویم به عبارتی در این عزاداری ها باید توبه کنیم و به خدای خود قول بدهیم که زین پس همانی باشیم که او می خواهد و پس از این در مسیر صحیح و الهی قرار گرفته و الهی زندگی کنیم چنانچه خیلی از افراد به این مقصود رسیده اند و نوکر دوست داشتنی حضرت شده اند.

لذا اگر بکاء و تباکی و گریاندن این شاخصه ها را داشته باشد، خیلی باارزش خواهد بود و آثار و اجرهای معنوی فراونی را به دنبال خواهد داشت و در مواقعی مسیر زندگی انسان را هم عوض خواهد کرد لذا باید این فرصتها و بهانه هایی را که خداوند متعال در اختیار ما گذاشته را قدر بدانیم و از آن نهایت استفاده را بکنیم تا هم پیشرفت دینی و حرکت در مسیر اهداف و آرمان های الهی و انسانی را باعث شویم و هم سبب پیشرفت دینی جامعه شده و شاهد یک جامعه آرمانی و پویا که مطلوب و مقصود اهل بیت علیهم السلام است باشیم.

پی نوشت ها :

1.منتهی الآمال، ج1، ص539

2.غررالحکم ح 859


نویسنده : یک دوست
تاریخ : پنج شنبه 94/7/23
نظر

ماه محرم فرا رسید با تمام حزن و اندوهش، با تمام خاطراتش؛ خاطراتی که برای تکرار آنها و برای اثبات عشق و محبتمان نسبت به خاندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام روزشماری می کردیم تا هرکداممان در کنار درسها و عبرتها و معرفتهایی که از واقعه عاشورا می گیریم، به نحوی به این خاندان جود و کرم عرض ارادت کنیم و این عشق و محبت و عرض ارادتها چیزی است که اسلام عزیز روی آن تاکید دارد لذا در همین راستا و به تاسی از اهل بیت علیهم السلام و بزرگان دینی، مجالس و محافل و دستجات حسینی در جای جای کشورمان برپاست تا علاوه بر معرفت دهی، ذکر مصائب روز عاشورا هم بشود و چشمهایمان تر شود به مظلومیت مولایمان و هدف غالب این مجالس و محافل، اثبات همین عشق و تبلیغ نهضت حسینی است و چون همه این مجالس و دستجات مخصوص حضرت سیدالشهدا(ع) و یاران باوفایش هست، لذا معیار همه این محافل هم باید رضایت حضرت و به تبع آن رضایت الهی باشد اما گاهی موارد و انحرافاتی مشاهده می شود که با این معیار سازگاری ندارد و آدمی احساس می کند که در این شیوه عزاداری، رضایت الهی وجود ندارد و نه تنها جاذبه ای برای نهضت و مکتب و مرام حسینی نیست که حتی دفع کننده هم می باشد؛ چیزی که ایجاد بدبینی نسبت به دین و مسایل دینی و اهل بیت علیهم السلام خصوصا نسبت به قشر جوان را هم به دنبال خواهد داشت. یک نمونه کوچک از این انحرافات که در بعضی دستجات حسینی دیده می شود، عبارت است از بستن راه مردم و عزادازی در آخر شب؛ آری اگر منیت ها و تعصبات کور محله ای و حب و بغضهای شخصی مطرح نباشد و هدف، فقط عشق به سالار شهیدان و تبلیغ نهضتش باشد، می توان دسته عزاداری را در در جایی و به نحوه و در ساعتی تشکیل داد که هیچ مزاحمتی نباشد و اگر از لحاظ مکان هیچ امکانی نیست، می توان هیئت خود را به هیئت محله پایین تر یا بالاتر که امکانش هست پیوند بزنیم و سبب رونق و شکوه هرچه بیشتر عزای حسینی هم بشویم؛ باور کنید آن کسی که در ماشین به هر علتی عجله رسیدن به مقصدش را دارد، آنهم همانند ما دلش به عشق حسین(ع) موج می زند و در دلش اندوه است که نمی تواند در این محافل شرکت کند اما چه کند که وظیفه اش چیز دیگری را اکتفا می کند که مهم تر از شرکت در عزاداری است یا آن پیرزن و پیرمردی که آخر شب داروهایش را می خورد تا با خوابی آرام به استراحت بپردازد، عمری همانند ما در این محافل شرکت کرده و حسین حسین گفته و گریسته اند اما چه کنند که دست روزگار غبار پیری و ناتوانی را بر آنها افشانده است و آنها علیرغم عشقشان به حضور در این محافل، مجبورند که در منزلشان استراحت کنند و هکذا آن مریض و سایر افرادی که به نحوی نمی توانند در این محافل شرکت کنند بااینکه همگی حسینی اند؛ حال روا نیست که ما کاری کنیم تا ظلمی در حق این افراد بشود و حقی از آنها ضایع شود. امامی که برای احیای حق و دین الهی و برای مبارزه با ظلم قیام کرده و مظلومانه شهید شدند، باید در مجلسی هم که منتسب به ایشان هست همینگونه باشد. آری مشاهده مریضی که به علت گیر افتادن در ترافیک این دستجات، مریضیش شدیدتر می شود یا مشاهده دعوای دو دسته عزاداری آنهم در حین عزاداری و مواردی از این قبیل، واقعا دردآور است حال بگذریم از بعضی دستجات که به یک شو بیشتر شبیه اند تا یک دسته عزاداری. خواهشا کمی در مورد این مسایل و هدف قیام حسینی بیندیشیم و به آنهایی که شکوه می کنند، سریع مارک مخالف نچسبانیم؛ همگی ما در هر عقیده ای عاشق سالار شهیدانیم و به عزاداری برای حضرت و قیامش افتخار می کنیم؛ قیامی که انسانیت را احیا کرد و هنوز که هنوز است، درسهای نهفته فراوانی برای بشریت دارد. بیایید با عقلانیت و معرفت برای حضرت بگرییم و مجالس عزا بگیریم و علاوه بر حضور در این محافل، به فکر اصلاح انحرافات موجود هم باشیم نه اینکه با اظهار عجز آنها را تعطیل کنیم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

التماس دعا


نویسنده : یک دوست
تاریخ : سه شنبه 94/7/7
نظر

<< دلیل عقلی:>>

از دلایل عقلی این که محال است خداوند متعال که انبیاء و اوصیای متعددی برای هدایت انسان فرستاده است، به ناگاه انسان را با یک کتاب رها نموده و هدایت‌شان را به دست خودشان بسپارد – که این دیگر هدایت نیست! و نیز محال است پیامبری که از چگونگی طهارت تا شهادت و جزئیات حیات اخروی و راه رسیدن خبر داده است، تکلیف مردم را برای بعد از خود تعیین ننموده باشد. با این شیوه هدایت «ابتر» می‌ماند. پس لابد تعیین و تکلیف نموده است، که خطبه‌ی غدیر فقط یک نمونه‌ی آشکار از این تعیین و تکلیف است که در کتب بسیار معتبر اهل سنت نیز ذکر شده و کسی منکر آن نیست.(در قسمت دهم این ویژه برنامه، همین موضوع بطور مفصل بحث شده است)

<< دلیل نقلی:>>

الف) آیات قرآن:

1 – وقتی خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید که در روز محشر هر انسانی را با امامش محشور می‌کنم، لابد هر انسانی باید امامی داشته باشد و حتماً دارد. چه امام حق و چه امام باطل و بدیهی است که امام حق را باید خداوند متعال توسط رسولش معرفی نماید، نه این که عده‌ای دور هم نشسته و تصمیم بگیرند که چه کسی امامشان باشد:
«یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلاً» (الإسراء،71)
ترجمه: [آن] روز هر گروهى را با پیشواى آنها بخوانیم پس هر کس را که کتابش به دست راستش داده شده باشد، آنان را بخوانند و [به اندازه] شکاف هسته [خرمایى] بر ایشان ستم نشود.
و وقتی خداوند متعال می‌فرماید که همه‌ اعمال انسان و نیز آثار آن اعمال را می‌نویسد و همه چیز را در امام مبین [امام آشکار] جمع می‌کند، پس لابد باید امامی باشد و بدیهی است که این امام به انتخاب انسان نیست و انسان نمی‌تواند به خداوند امام، پیشوا و خلیفة الله تحمیل کند:
«إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتى وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ» (یس، 12)
ترجمه: ماییم که مردگان را زنده مىکنیم و آنچه کردهاند و آنچه از آثارشان بعد از مردن بروز مىکند همه را مىنویسیم و ما هر چیزى را در امامى مبین برشمردهایم.
2 - آیه ولایت
{إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ ءَامَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَهُمْ رَ کِعُونَ}.المائدة: 55.
سرپرست و صاحب امر شما، تنها خدا، پیامبر او و کسانى هستند که ایمان آورده اند؛ همانها که نماز را بر پا مى‌دارند، و در حال رکوع، زکات مى دهند.
- طبری در تفسیر خود به نقل از مجاهد نوشته است:
{إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ} الآیة. نزلت فی علی بن أبی طالب تصدق وهو راکع : این آیه در باره علی بن أبی طالب علیه السلام نازل شده است و او در حال رکوع صدقه داده است.
(تفسیر الطبری ج 6 ص 390)
- همچنبن ابن أبی حاتم در تفسیر خود از عتبة بن أبی حکیم همین مطلب را نقل کرده است(تفسیر ابن أبی حاتم ج 4 ص1162)
ابن تیمیه هم در باره تفسیر طبری و تفسیر ابن أبی حاتم گفته:
تفاسیرهم متضمّنة للمنقولات التی یعتمد علیها فی التفسیر : تفسیر طبری و ابن ابی حاتم از تفاسیری است که روایات نقل شده در آن‌ها، در تفسیر قرآن قابل اعتماد هستند.(منهاج السنة، ج7، ص179)
- آلوسی درباره شأن نزول این آیه گفته است:
وغالب الأخباریّین على أنّ هذه الآیة نزلت فی‌علی‌کرّم اللّه‌وجهه : اکثر صاحبان روایت، بر این باور هستند که این آیه در باره علی کرم الله وجهه نازل شده است.(روح المعانی، ج6، ص167)
3- آیه ابلاغ
{یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ} المائدة: 67.
اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن؛ و اگر چنین نکنى، رسالت او را انجام نداده اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، حفظ مى کند.
- ابن أبی حاتم در تفسیر خود از ابو سعید خدری نقل کرده است:
نزلت هذه الآیة... فی علی بن أبی طالب : این آیه در باره علی بن ابی طالب نازل شده است.(تفسیر ابن أبی حاتم، ج 4 ص1172)
- آلوسی در تفسیر خود می‌نویسد:
روی ابن مردویه عن ابن مسعود قال کنا نقرأ على عهد رسول الله (ص): بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ إنّ علیّاً ولیُّ المؤمنین وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ : ابن مردویه از ابن مسعود نقل می‌کند که ما در زمان رسول الله صلی الله علیه واله وسلم این آیه را اینگونه می‌خواندیم: آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است که «علی ولی مومنین است» را به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن، و اگر چنین نکنى، رسالت او را انجام نداده اى.(روح المعانی، ج6، ص193)
- و سیوطی این روایت را این چنین نقل کرده است:
بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ إنّ علیاً مَولَی المؤمنین وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ : آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است که «علی مولای مومنین است» را به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن، و اگر چنین نکنى، رسالت او را انجام نداده اى.(الدر المنثور ج2ص298 و فتح القدیر ج 2 ص60 والمنار: ج 6ص463)
3 - آیه اکمال دین
{أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمْ الاِْسْلاَمَ دِیناً}المائدة: 3
امروز، دین شما را برایتان کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.
- خطیب بغدادی با سند معتبر نقل کرده است که این آیه بعد از معرفی امیرمؤمنان علیه السلام در غدیر خم، نازل شده است:
وَهُوَ یَوْمُ غَدِیرِ خُمٍّ لَمَّا أَخَذَ النَّبِیُّ ?ص? بِیَدِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ، فَقَالَ: " أَلَسْتُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ؟ "، قَالُوا: بَلَى یا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: " مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ "، فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: بَخٍ بَخٍ لَکَ یَابْنَ أَبِی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلایَ وَمَوْلَى کُلِّ مُسْلِمٍ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ: {الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ} : روز غدیر خم، زمانی که پیامبر دست علی بن ابی طالب را گرفت، سپس فرمود: آیا من سرپرست مومنان نیستم؟ گفتند: بله ای رسول خدا! فرمود: هرکس که من مولای او هستم پس علی مولای اوست. پس از آن، عمر بن خطاب گفت: تبریک تبریک بر تو ای فرزند ابی طالب ؛ زیرا از این پس تو مولای من و مولای کل مسلمانان هستی، سپس این آیه نازل شد: امروز، دین شما را برایتان کامل کردم.(تاریخ بغداد ج8 ص284)
- ابن کثیر نقل کرده است که عمر خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام گفت:
أصبحت الیوم ولی کل مؤمن : تو از این پس، سرپرست تمام مومنان شدی.(البدایة والنهایة ج 7 ص350)
4 - آیه اولی الامر: «ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا (ص) و اولی الامر از خودتان را»[نساء، 59]
از سویی دانشمندان[به عنوان نمونه تفسیر برهان، ج 1، ص 381 – 387.] گفته اند که آیه اولی الامر درباره حضرت علی (ع) نازل شده است.
مثلا «حاکم حسکانی» حنفی نیشابوری (مفسر معروف اهل سنت) در ذیل این آیه پنج حدیث نقل کرده که در همه آنها عنوان «اولی الامر» بر علی (ع) تطبیق شده است.[شواهد التنزیل، ج 1، ص 148 تا 151]
در تفسیر «البحر المحیط» نوشته «ابوحیان اندلسی مغربی» در میان اقوالی که درباره اولی الامر نقل کرده از مقاتل و میمون و کلبی (سه نفر از مفسران) نقل می کند که منظور از آن، ائمه اهل بیت (ع) هستند.[بحر المحیط، ج 3، ص 278]
«ابوبکر بن مؤمن شیرازی» (از علمای اهل سنت) در رساله «اعتقاد» از ابن عباس نقل می کند که آیه فوق درباره حضرت علی (ع) نازل شده است.[احقاق الحق، ج 3، ص 425]
از سویی دیگر در این آیه شریفه با سبک و سیاق واحد و عدم تکرار لفظ (اطیعوا)، اطاعت خدا و رسول و اولی الامر واجب شده است و از این جهت اولی الامر معصوم است (و الا دستور به اطاعت از آنها به نحو اطلاق معنی نداشت) همانطوریکه خدا و پیامبرش معصومند. و طبق آنچه در روایات آمده، معصومین منحصر در امامان شیعه اند.

ب) روایات :

1- شیعه و سنی با سندهای صحیح و متواتر نقل کرده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه وآله بارها تأکید کرده‌اند که جانشینان من تا قیامت تنها دوازده نفر خواهند بود؛ چنانچه مسلم در صحیح خود آورده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
إِنَّ هَذَا الأَمْرَ لاَ یَنْقَضِی حَتَّى یَمْضِیَ فِیهِمُ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً : این امر (اسلام) منقضی نمی‌شود تا اینکه دوازده خلیفه در بین آنها بگذرد (حکومت کند)(صحیح مسلم، ج6، ص3، ح4598)
طبق این روایت، خلفای واقعی رسول خدا صلی الله علیه وآله تا زمانی که اسلام هست، تنها دوازده نفر خواهند بود.
به غیر از مذهب حقه اثنی عشریه، هیچ مذهب دیگری نتوانسته‌اند، این روایت را بر مذهب خود تطبیق دهند. تعدادی از علمای اهل سنت قاطعانه تصریح کرده‌اند که نتوانسته‌اند معنای این روایت را بفهمند و هیچ یک از علمای اهل سنت نیز معنای دقیق و قاطعی برای آن ذکر نکرده است؛ از جمله ابن حجر عسقلانی به نقل از ابن جوزی می‌نویسد:
قد أطلت البحث عنه، وتطلّبت مظانّه، وسألت عنه، فما رأیت أحدا وقع على المقصود به : در باره این روایت تحقیق زیادی کردم و تمام احتمالات را ملاحظه کرده و از دیگران سؤال کردم؛ اما هیچ کسی را نیافتم که معنای قطعی این روایت را متوجه شده باشد.(فتح الباری ج 13 ص 181)
تنها مذهب شیعه است که می‌تواند این روایت را بر باورهای خود تطبیق دهد.
2 - حدیث ولایت
علمای اهل سنت با سندهای صحیح نقل کرده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
إنّ علیّا منّی وأنا منه وهو ولیّ کلّ مؤمن بعدی : به راستی علی از من است و من از او هستم و او سرپرست همه مؤمنان، پس از من است.
حاکم نیشابوری پس از نقل این روایت گفته:
صحیح على شرط مسلم : این روایت صحیح است و شرایط صحیح مسلم را دارد.
(المستدرک ج 3 ص 110)
شمس الدین ذهبی نیز در تلخیص المستدرک این روایت را «صحیح» دانسته است.
محمد ناصر الدین البانی نیز در باره این روایت گفته:
صحّحه الحاکم الذهبی وهو کما قالا : این روایت را حاکم و ذهبی تصحیح کرده‌اند. این روایت، صحیح است همان‌گونه است که حاکم و ذهبی گفته‌اند.(السلسلة الصحیحة، ج5، ص222)
برای فهم دقیق معنای کلمه «ولی» هم باید به سراغ کلمات خلفای اهل سنت در صدر اسلام برویم که آن‌ها از این معنا چه فهمیده است. ابن کثیر در البدایه والنهایه گفته است:
قال ابوبکر: قد وُلِّیتُ أمرکم ولست بخیرکم. إسناد صحیح : ابوبکر (در نخستین سخنرانی خود بعد از خلافت) گفت: من حاکم شما شدم؛ و حال آن که از شما بهتر نیستم.(البدایة والنهایة ج 6 ص 333)
مسلم در صحیح خود نقل کرده است که عمر بن خطاب گفت:
فلمّا توفّی رسول اللّه قال أبو بکر: أنا ولیّ رسول اللّه (ص)... ثُمَّ تُوُفِّیَ أَبُو بَکْر وَأَنَا وَلِیُّ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَوَلِیُّ أَبِی بَکْر : زمانی که رسول خدا وفات کرد ابوبکر گفت: من جانشین رسول خدا هستم.... بعد ابوبکر فوت کرد من جانشین رسول خدا و جانشین ابوبکر شدم.(مسلم ج5 ص 152 ح 4468)
روشن است که نمی‌توان معنای کلمه «ولی» را در این روایات به معنای «دوست»، «ناصر» و... گرفت؛ بلکه تنها می‌توان به معنای حاکم، خلیفه، سرپرست گرفت؛ زیرا اگر به معنای دوست باشد، این معنا استفاده می‌شود که ابوبکر و عمر گفته‌اند که تا رسول خدا زنده بود، ما با شما دوست نبودیم و الآن دوست شده‌ایم.( این بحث هم بطور مفصل در قسمت چهارم برنامه مطرح شده است.)
3- حدیث الخلافة
ابن أبی عاصم در کتاب السن? می‌نویسد که رسول خدا صلی الله علیه وآله خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:
وأنت خلیفتی فی کلّ مؤمن من بعدی : تو پس از من، جانشین من در میان همه مؤمنان هستی
البانی در باره سند این روایت گفته:
إسناده حسن : سند این روایت «حسن» است.(کتاب السنة لابن أبی عاصم، ص551)
حاکم نیشابوری این روایت را این چنین نقل کرد است که رسول خدا صلی الله علیه وآله خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:
إِنَّهُ لا یَنْبَغِی أَنْ أَذْهَبَ إِلا وَأَنْتَ خَلِیفَتِی : شایسته نیست که من از میان مردم بروم؛ مگر این که شما جانشین من باشی.(المستدرک ج3 ص133)
البانی وهابی در باره سند این روایت می‌گوید:
صحّحه الحاکم والذهبی وهو کما قالا : این روایت را حاکم و ذهبی تصحیح کرده است و این روایت صحیح است، همان‌گونه حاکم و ذهبی گفته‌اند.(السلسلة الصحیحة ج 5 ص222)
4- حدیث امامت
ابونعیم اصفهانی با سند معتبر در کتاب معرف? الصحابه نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
انْتَهَیْتُ لَیْلَةَ أُسْرِیَ بِی إِلَى السِّدْرَةِ الْمُنْتَهَى، فَأُوحِیَ إِلَیَّ فِی عَلِیٍّ بِثَلاثٍ: «أَنَّهُ إِمَامُ الْمُتَّقِینَ، وَسَیِّدُ الْمُسْلِمِینَ، وَقَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ إِلَى جَنَّاتِ النَّعِیمِ» : هنگامی که در شب معراج به سدرة المنتهی رسیدم، خداوند به من در باره علی (ع) سه چیز وحی کرد:
به راستی که او پیشوای پرهیزگاران، سردار مسلمانان و جلودار روسفیدان به سوی بهشت سرشار از نعمت خداوند است.(معرفة الصحابة، ج 3 ص 1587)
این روایت معتبر است ؛ چنانچه حاکم نیشابوری گفته است:
صحیح الاسناد : سند این روایت صحیح است.(المستدرک ج3 ص138)
5 - حدیث انذار
وقتی آیه مبارکه (و انذر عشیرتک الاقربین) نازل شد حضرت رسول (ص) چهل نفر از طایفه عبدالمطلب را در خانه ابی طالب دعوت کرد به قولی چهل مرد و دو زن بودند و در آنروز علی(ع) طعامی مهیا نمود و گفت بسم الله بخورید آنها خوردند و آشامیدند تا سیر شدند اما تا رسول گرامی اراده فرمود سخنی گوید ابولهب عموی آنحضرت پیش دستی نموده گفت محمد امروز سحری بزرگ کرد این را گفت و بدون اینکه پیامبر بتواند جمله ای بر زبان آورد متفرق شده و رفتند فردای آنروز چون روز گذشته علی (ع) به امر رسول (ص) غذایی آماده نمود و همگی جمع شدند آنگاه پیغمبر (ص) پس از خوردن و سیر شدن آنان فرمود ای بنی عبدالمطلب خداوند مرا برای عموم مردم و بخصوص برای شما برانگیخت و من شما را بدو کلمه که از نظر ظاهر کوچک و از نظر ارزش و منزلت سنگین و زیاد است دعوت می کنم شهادت و گواهی به این دو جمله لا الله الا اله و انی رسولله . اکنون کیست که دعوتم را اجابت کند و مرایاری کند علی (ع) در حالیکه از نظر سن از همه آنان کوچکتر بود گفت من یا رسول الله بقیه شنوندگان ساکت نشستند و دم برنیاوردند رسول اکرم فرمود بنشین و دوباره دعوت فرمود در این نوبت هم تنها علی بود که بلند شد و قبول این دعوت نمود دوباره فرمود بنشین نوبت سوم نیز به همین طریق گذشت و باز هم علی بود که فرمایش حضرتش را اجابت نمود آنوقت پیغمبر فرمود بنشین که تو برادر و وزیر و جانشین و وارث من هستی بعد از من.(ص 311 ج 1 کتاب السیره الحلبیه چاپ مصر سال 1330 هجری تالیف علی ابن برهان الدین الحلبی الشافعی وفات سال 1044 هجری)
این حدیث در منابع زیر آمده است و دلیلی هم برای ضعف آن ارائه نشد ه است :
(الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 2، ص 278؛ السیرة الحلبیه، حلبی، ج 1، ص 461؛ مسند، احمد حنبل، ج 1، ص 159؛ البدایه والنهایه، اسماعیل بن کثیر شامی، ج 3، ص 40؛ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج 18، ص 178، 181، 191 و 214؛ مجمع البیان، طبرسی، ج 7، ص 206؛ الارشاد، شیخ مفید، ص 29 و الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، علی بن طاووس، ج 1، ص 20)
حاکم نیشابوری در مستدرک، ج3، ص130 می گوید روایت صحیح است.
جناب هیثمی در مجمع الزوائد، ج7، ص119 می گوید روایت صحیح است.
متقی هندی در کنزالعمال، ج12، ص128 می گوید روایت صحیح است.
و ده ها بزرگان دیگر که بر صحت روایت تأکید دارند.
حال باید گفت چطور ممکن است پیامبر(ص) مطلبی را در روز اول دعوت اسلام به نزدیکان بگوید و تعیین نماید آنوقت بعد از این ترک وصیت کند در حالیکه عموم عقیده دارند که ما ینطق عن الهوی ان هو الاوحی یوحی
6 -حدیث غدیر که بطور مفصل در این ویژه برنامه بحث و به شبهات موجود آن پاسخ داده شده است حدیثی که در اصلش هیچ اختلافی نیست.

بس شیعه در مورد خلافت و امامت و ولایت حضرت علی(ع) تنها یک حدیث غدیر ندارد بلکه احادیث فراوانی وجود دارد و همچنین فقط احادیث را ندارد بلکه آیات قران را هم دارد و علاوه بر همه اینها دلیل عقلی هم دارد که اگر کسی همه اینها را انکار کند همانند کسی است که خود را به خواب زده باشد که او رانتوان بیدار کرد. یک نکته هم اینکه اینها بخشی از مطالب هست آنهم اکثرا از کتاب اهل سنت و الا دلایل نقلی دیگری هم در کتب شیعه و اهل سنت وجود دارد اما من باب اینکه برای منصف یک دلیل هم کافی است به همینها اکتفا می کنیم و عزیزان می توانند به موارد زیر هم رجوع کنند :
آیه تطهیر (سوره احزاب/آیه33)
آیه مباهله ( سوره آل عمران/آیه61 )
آیه ولایت (سوره مائده/آیه55)
آیه صلوات (سوره احزاب/آیه57)
آیه اهل الذکر(سوره انبیاء /آیه7 ونحل آیه43)
آیه مودت (سوره شوری/آیه23)
آیه ودا (سوره مریم/آیه 96)
آیه مسئولون (سوره صافات/آیه24)
آیه خیر البریه( سوره بینه/آیه7)
حدیث غدیر( مسند احمد، ج4، ص372)
حدیث عقد اخوت(سنن الترمذی،ج5، ص300)
حدیث دارالحکمه (صحیح ترمذی ج2/ص214)
حدیث ولایت (البدایة و النهایة، ج7ص381)
حدیث ثقلین (صحیح مسلم ج7/ص122)
حدیث خلافت( تاریخ مدینه دمشق ج42 ص42)
حدیث وصایت (تذکرة الخواص،ص48)
حدیث سفینه (المعجم الصغیر: ج1 ص139)
حدیث علی مع الحق (نیشابوری ج3/ص124)
حدیث رایت (صحیح البخاری، ج4، ص207 )
حدیث جنگ خندق (تاریخ بغداد، ج13، ص19)
حدیث خلفای دوازده گانه (فرائد السمطین ج2 ، ص132 (
حدیث مرغ بریان(السنن الکبرى،ج5،ص107)
حدیث منزلت (شواهد التنزیل ج 1 ص 195 )
حدیث وراثت (ابن‌حبان، الثقات،ج1، ص141)
حدیث مدینه العلم
حدیث أهل بیتی أمان لأهل الأرض (مسند الرویانی: ج2 ص253-258)
حدیث یوم الدار(تاریخ الطبری،ج2،ص62-63)
حدیث وراثت، علی(ع) وارث رسول الله(ص) و تمام انبیاء(ع)( الدرّ المنثور سیوطی، ج4، ص371 )
حدیث کساء(تفسیر ابن کثیر: 493/3 )
حدیث قرائت سوره برائت( مسند احمد، ج1، ص151)
حدیث هدف بعثت انبیاء (تاریخ مدینة دمشق لإبن عساکر، ج42، ص241 )
حدیث محک مومن و منافق با علی(ع)(مسند احمد ج1ص95)


نویسنده : یک دوست
تاریخ : دوشنبه 94/7/6
نظر

برخی از اهل سنت می‌گویند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) بر اساس آیه مبارکه «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ ... (الحجرات – 10)»‌ برای انجام وظیفه‌ی دینی خود نسبت به آشتی دادن بین امام علی (علیه السلام) و خلیفه‌ی اول و دوم غدیر خم را بر پا کرد! پاسخ چیست؟

پاسخ: بی تردید بیان کنندگان اینگونه سخنان نه شیعه هستند و نه سنی، لذا از سوی خود جملات و تعاریفی می‌سازند که به واسطه‌ی آن تشیع، تسنن و کل اسلام را تحریف و تضعیف نموده و ایجاد انحراف نمایند. آیه مبارکه و ترجمه‌ی آن به شرح ذیل است:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» (الحجرات - 10
ترجمه: جز این نیست که مؤمنان برادرانند، پس میان برادرانتان سازش دهید، و از [خشم] خدا بپرهیزید باشد که بر شما ببخشایند.
پس مربوط نمودن آن به «غدیر خم» اهداف دیگری در تحریف اصل اسلام و تضعیف مذاهب شیعه و سنی دنبال می‌کند که به برخی از محورها و دلایل آن ذیلاً اشاره می‌گردد:

1 - آن که خود غدیر خم را برپا نمود، نفرمود که علت این تجمع «آشتی دادن بین علی و ابوبکر و عمر است»، بلکه بدین مضمون فرمود: این تجمع و مراسم به خاطر انجام امر خدا در معرفی «ولی»، «وصی» و جانشین پس از خود است تا بر صراط مستقیم باقی بمانید و منحرف نگردید.
2 - در هیچ کجای خطبه‌ی غدیر از علی علیه‌السلام و دیگران دعوت به آشتی نشده است، بلکه او به عنوان مقام «ولایت» معرفی شده و از دیگران نیز بیعت با او خواسته شد و دیگران نیز بیعت کردند و نیز از حاضرین خواسته شد تا این خبر را به غائبین بدهند. تا تکلیف مؤمنین تا آخرالزمان معین باشد.
3 - در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)، قهری صورت نپذیرفته بود که پیامبر اقدام به آشتی دادن نماید، بلکه همه‌ی اختلافات به خاطر نقض بیعت در غدیر، غصب خلافت و سپس ظلم‌های دیگر مثل غصب فدک صورت پذیرفت و یا بروز عینی و عملی پیدا کرد.
4 - این که مؤمنین با یک دیگر برادرند، بیان یک حقیقت از طرف خداوند متعال می‌باشد و امر به اصلاح بین آنها نیز یک دستور است و همیشه باید به این دستور عمل گردد. لذا لزومی نداشت که پیامبر اکرم فقط یک بار تصمیم به انجام این امر بگیرند و برای آن مردم را جمع کنند و ...، بلکه می‌توانستند آنها را به صورت خصوصی دعوت کرده و اختلافشان را حل نمایند، چنان چه مکرر در جمع خصوصی و یا عمومی به این امر اقدام نموده و به آنها راجع به حضرت علی علیه‌السلام و وصی بودن ایشان توصیه نمودند و کسی هم ابراز مخالفت ننمود و نیز چنان چه همیشه برای رفع اختلاف بین مؤمنین چاره‌اندیشی و عمل می‌نمودند نه فقط در غدیر خم.
پس، سازندگان و شایع کنندگان این سخن، می‌خواهند از یک سو تشیع و همه مسلمانان را با ایجاد تحریف در علت برپایی غدیر تضعیف کنند و القاء کنند که غدیر خم به خاطر معرفی «ولایت، وصی، جانشین و حاکم» پس از خود نبوده است، و هم می‌خواهند اهل سنت را تضعیف کنند. چرا که اذعان می‌کنند قهر با حضرت علی علیه‌السلام نشانه‌ی جهل و دوری از ایمان است. چون حضرت بیعت با ایشان را خواستار شدند.
مضافاً بر این که اگر سخن فوق مورد قبول واقع شود، این سؤال ایجاد می‌شود که پس چرا آنان نه تنها زیر بار نرفتند، بلکه خلاف آن را عمل نمودند و نتیجه گرفته می‌شود که پس مؤمن نبودند.
دقت شود که اگر قبول کنیم غدیر خم برای آشتی دادن بوده است،‌ باید قبول کنیم که پس شرط آشتی نیز پذیرش «ولایت، امامت و حکومت» حضرت علی علیه‌السلام بوده است، چرا که ایشان در آن خطبه‌ی جامع و عمیق خود، پس از بیان معارف و احکام اسلام، بر محور «من کنت مولاه فهذا علی مولاه – هر کس من مولای او هستم، پس این علی مولای اوست»،‌ تکیه و تصریح نمودند و بروز همه‌ی اختلافات نیز به خاطر نپذیرفتن و عدم گردن نهادن به این شرط، به ویژه پس از رحلت بود.


نویسنده : یک دوست
تاریخ : شنبه 94/7/4
نظر

<< پاسخ اول: >>

قرآن به دلیل کلّی گویی و برای پرهیز از تحریف شدن آن به دست دشمنان امام علی علیه السَّلام، از آوردن صریح نام ایشان خودداری کرده است و اگر نام مبارک امیرالمؤمنین(علیه السلام) با صراحت در قرآن آمده بود، منافقانى که تصمیم به قتل پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) گرفته بودند تا پس از آن حضرت به ریاست برسند، براى نیل به مقصود خود در قرآن دست کارى مى‌کردند؛ و روشن است که دست کارى و تحریف قرآن چه لطمه جبران ناپذیرى بر پیکر اسلام وارد مى‌ساخت.، ولی براساس نظر بیشتر علمای شیعه و سنی، نزدیک به صد آیه در شأن و مقام و منزلت امام علی علیه السَّلام نازل شده است. قرآن به عنوان پیام هدایت الهی برای انسانها، همه ی زیر ساختهای زندگی مادّی و معنوی آدمی را دربرمی گیرد. این کتاب جامع به همه ی قلمروهای زندگی مادّی و معنوی، فردی، اجتماعی، اخلاقی، دنیوی و اخروی توجّه کرده است. به طور طبیعی، همه ی این مطالب را نمی توان در یک کتاب و به صورت تفصیلی بیان کرد، بلکه ناگزیر می بایست اصول کلّی و محوری و راهگشا به عنوان متن تغیرناپذیر آورده شود. تفصیل شاخه های فرعی آن نیز بر عهده ی پیامبران و جانشینان راستین او و عقل و درایت مردم هدایت شده، واگذار می گردد.{ علوم قرآن، سعیدی روشن، ص 622. }
بر اساس حدیث معروف ثقلین، قرآن و اهلبیت علیهم السَّلام همیشه همراه یکدیگر بوده و جدایی ناپذیرند.{ صحیح مسلم، ج 4، ص 3781. } جویندگان حقایق قرآن باید به دامان علی و اولاد او دست بزنند. بنابراین، هرچند نام امام علی علیه السَّلام در قرآن نیامده، ولی او عضو برجسته و جدایی ناپذیر و عدل قرآن یعنی اهلبیت علیهم السَّلام و عترت پیامبرصلَّی الله علیه وآله وسلَّم است.
در مختصر تاریخ دمشق از ابن عباس نقل می کند: در قرآن مجید، خطاب «یا ایها الذین آمنوا» در هیچ آیه ای نازل نشده، مگر اینکه علی (ع) سید و شریف و امیر (و مصداق اتم و اکمل) آن است . و احدی از اصحاب رسول خدا (ص) نبود، مگر اینکه خداوند در قرآن به او عتاب کرده، جز علی بن ابی طالب که خدا هرگز در چیزی به او عتاب نکرد . . . در کتاب خدا (قرآن مجید) آنچه درباره علی نازل شده (از فضایل و مدایح) درباره هیچ کس نازل نشده است . . . سیصد آیه قرآن مجید، درباره علی نازل شده است .» [مختصر تاریخ دمشق، ج18، ص11]واینک از باب تیمن دو سه نمونه از آیات که در شان علی (ع) نازل شده است برای شما بیان می کنیم:

1 - آیه ولایت
«انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون; ولی شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند; همان کسانی که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات می دهند .»
در کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی (ره) نام بخشی از بزرگان اهل سنت را که شان نزول این آیه را درباره علی بن ابیطالب (ع) دانسته اند ذکر کرده است [الغدیر، علامه امینی، ج2، ص53 و 52 ] و همه علمای شیعه، شان نزول این آیه را درباره علی بن ابیطالب (ع) می دانند .
- شان نزول
سیوطی در «الدر المنثور» در ذیل این آیه از ابن عباس نقل می کند که علی در رکوع نماز بود که سائلی تقاضای کمک کرد و آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد . پیامبر (ص) از او پرسید: چه کسی این انگشتر را به تو صدقه داد؟ اشاره به علی (ع) کرد و گفت: آن مرد که در حال رکوع است! در این هنگام آیه «انما ولیکم الله و رسوله . . .» نازل شد . [الدر المنثور، ج2، ص293]
2 - آیه اولی الامر
«یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم; ای کسانی که ایمان آورده اید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الامر (اوصیای پیامبر) را .
- شان نزول
مفسر معروف «حاکم حسکانی حنفی نیشابوری» ، ذیل این آیه، پنج حدیث نقل کرده است که در همه آنها عنوان «اولی الامر» بر علی (ع) تطبیق شده است . در نخستین حدیث، از خود آن حضرت نقل می کند که وقتی پیامبر (ص) فرمود: شرکای من کسانی هستند که خداوند آنها را قرین خود و من ساخته و درباره آنها آیه «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله» را نازل کرده است، از آن حضرت پرسیدم: «یا نبی الله من هم; ای پیامبر خدا، اولی الامر کیانند؟» «قال: انت اولهم; فرمود: تو نخستین آنها هستی .» [شواهد التنزیل، ج1، ص148]
در بعضی از روایات اهل سنت، نام ائمه دوازده گانه اهل بیت (ع) یک به یک آمده است . [ تفسیر برهان، ج1، ص381 تا 387]
بقیه در
ادامه مطلب...

نویسنده : یک دوست
تاریخ : شنبه 94/7/4
نظر

قدیما رسم بود اگر کسی عزادار می شد، نمک به زخمش نمی ریختند ولی گویا بعضیا آن قدر از حادثه منا ذوق زده شده اند که دق دلشان را سر دین و دین باوری و شعائر دینی خالی می کنند درحالی که یادشان رفته گروهی از هموطنان عزیزمان ناباورانه کشته شده اند و باید خوشحالی شان را چند مدتی در دلشان پنهان کنند و خود را به سرعت لو ندهند!!!
ای کاش کمی مطالعه می کردند تا بدانند کسی در عربستان دنبال خدا نیست و خدا از رگ گردن به ما نزدیکتر است و در عربستان گم نشده که حاجی پیدایش کند. حاجی وقتی حاجی می شود که مستطیع شده باشد و و قتی مستطیع شد، باید خمس پولش را داده باشد؛ پس حاجی با پرداخت خمسش، قلب کودک سرطانی را شاد کرده و با آن پول، اشک شوق بر چشمان عاشق آن مادر فقیر جاری کرده است....
کاش کمی مطالعه می کردند تا بدانند حج تمتع همانند نماز واجب دینی است و نمی شود آن را تعطیل و به مسحب پرداخت.
آری؛ اگر آن 17 میلیون ایرانی که برای دیدن کنسرت ابی در دبی و گردش در سواحل آنتالیا و پاتایا و ... میلیاردها تومان خرج کردند هم مثل حاجی ها مجبور بودند پولی برای کمک به مستمندان خرج کنند، دیگر انتظار وصال دو جوان سالها به طول نمی کشید در حالی که همه این سفرها بر خلاف حج، مباحند نه واجب تازه اگر سفر حرامی نباشند.
آری اگر غیر مذهبی ها هم همانند مذهبی ها اینگونه سخاوتمندانه عمل می کردند، مشکلات جامعه زودتر حل می شد.
ای حاجیانی که در راه دستورات دینی و واجبات الهی هم بذل مال کردید و هم با توطئه و حماقت آل سعود که بازماندگان آل سفیانند جانتان را گذاشتید، حج و شهادتتان مقبول و سعیتان مشکور. بابت همه تهمتها از سوی آنهایی که سریع رگ روشنفکریشان باد کرده و همه دین و دیانت و فرهنگ و هویت و عقایدشان را زیر پا می گذارند، از شما عذر میخواهم و می گویم شرمنده ام که هنوز کفن نشده، محکوم شدید به بی توجهی به فقرا غافل از جهاز دادنا و گرسنه سیرکردنای قبل رفتنتان امیدوارم آنها هم در این شرایط اندوهناک، با بصیرت و آگاهی رفتار کنند و سریع در دام دشمنان قسم خورده دین و دیانت قرار نگیرند و بدانند که ما هنوز عزاداریم و عزادار دلداری میخواهد نه زخم زبان.
در آخر فاتحه ای نثار روح شهدای حادثه منا می کنیم.


نویسنده : یک دوست
تاریخ : جمعه 94/7/3
نظر

از جمله شرایط متکلمان براى امامت امام، این است که باید افضل اهل زمانش باشد.
خداوند متعال مىفرماید: «أَ فَمَنْ یهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یتَّبَعَ أَمَّنْ لا یهِدِّی إِلاَّ أَنْ یهْدى فَما لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُونَ»؛ «آیا آن که خلق را به راه حقّ رهبرى مى کند سزاوارتر به پیروى است یا آن که نمى کند مگر آن که خود هدایت شود. پس شما مشرکان را چه شده و چگونه چنین قضاوت باطل مى کنید؟» ( سوره یونس، آیه 35)
پیامبر(ص) فرمود: «هر کس شخصى را بر ده نفر بگمارد و بداند که در میان آنها فاضلتر از آن کس وجود دارد، به طور قطع غشّ به خدا و رسول و جماعتى از مؤمنان کرده است».( کنز العمال، ج 6، ص 19، ح 14653)
احمد بن حنبل به سندش از پیامبر(ص) نقل کرده که فرمود: «هر کس شخصى را به جماعتى بگمارد، در حالى که مى داند در میان آنها افضل از او وجود دارد، قطعاً به خدا و رسول و مؤمنان خیانت کرده است».( مجمع الزوائد، ج 5، ص 232 ؛ مسند احمد، ج 1، ص 165)

<< برتری حضرت علی (ع)ازدیدگاه آیات وروایات >>

الف - برخى از آیاتى که دلالت بر افضلیت امام علی(ع) دارد :

1 - امام علی(ع) و ولایت
امام علی(ع) کسى است که در شأن او آیه ولایت نازل شده است:«ِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ»؛ ولّى امر شما تنها خدا و رسول خدا و مؤمنانى هستند که نماز به پا داشته و فقیران را در حال رکوع زکات مى دهند.»( سوره مائده، آیه 55)
به اتفاق مفسّران عامه و خاصه، شأن نزول آیه علی(ع) است، و بیش از پنجاه نفر از علماى اهل سنت به آن اشاره کرده اند.( در المنثور، ج 2، ص 239 و..)
2 - امام علی(ع) و مودّت
امام علی(ع) از جمله کسانى است که مودّتش بر همه مسلمانان فرض و واجب شده است. خداوند متعال مى فرماید: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى»؛ «[اى رسول ما به امّت] بگو من از شما اجر رسالت جز این نمى خواهم که مودّت و محبّت مرا در حقّ خویشان من منظور دارید.»( سوره شورى، آیه 23)
سیوطى از ابن عباس نقل کرده است: «هنگامى که این آیه بر پیامبر(ص) نازل شد، عرض کردند: اى رسول خدا! قرابت تو که مودّتشان بر ما واجب است کیانند؟ فرمود: على و فاطمه و دو فرزند آنها».( احیاء المیت بفضائل اهل البیت علیه السلام، ص 239 ؛ در المنثور، ج 6، ص 7 ؛ جامع البیان، ج 25، ص 14 ؛ مستدرک حاکم، ج 2، ص 444 ؛ مسند احمد، ج 1، ص 199 و..)
3 - امام علی(ع) و آیه تطهیر
امام علی(ع) کسى است که مشمول آیه تطهیر است. خداوند مى فرماید: «ِنَّما یرِیدُاللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»؛ ( سوره احزاب، آیه 33)
مسلم بن حجاج به سند خود از عایشه نقل کرده که رسول خدا(ص) صبح هنگامى از اتاق خارج شد، در حالى که بر دوش او عبائى بود، در آن هنگام حسن بن على وارد شد، او را داخل آن عبا - کسا - نمود. سپس حسین وارد شد و در آن داخل شد. آن گاه فاطمه وارد شد و پیامبر او را داخل آن عبا نمود. آن گاه على وارد شد و او را نیز در آن داخل نمود. سپس این آیه را قرائت کرد: «ِنَّما یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً».( صحیح مسلم، ج 2، ص 331)
4 - امام علی(ع) و لیلة المبیت
امام علی(ع) کسى است که در شب هجرت پیامبر(ص) به جاى حضرت خوابید و در شأن او این آیه نازل شد: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»؛ «بعضى از مردان به جهت درخواست رضایت الهى از جان خود درگذرند؛ و خداوند دوستدار چنین بندگانى است.»( سوره بقره، آیه 207)
ابن عباس مى گوید: آیه هنگامى نازل شد که پیامبر(ص) با ابوبکر از دست مشرکان مکه به غار پناه برد و علی(ع) در رختخواب پیامبر(ص) خوابید.( المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 4)
ابن ابى الحدید مى گوید: تمام مفسران روایت کرده اند که این آیه در شأن علی(ع) هنگامى نازل شد که در بستر رسول خدا(ص) آرمید.( شرح ابن ابى الحدید، ج 13، ص 262)
این حدیث را احمد بن حنبل در المسند( مسند احمد ابن حنبل، ج 1، ص 348)، طبرى در تاریخ الأمم و الملوک( تاریخ الامم والملوک، ج 2، ص 101-99)؛ و دیگران نقل کرده اند.
5 - امام علی(ع) و آیه مباهله
خداوند متعال مىفرماید: «فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ»؛ «پس هر کس با تو [درباره عیسى] در مقام محاجّه بر آید، پس از آن که به وحى خدا براحوال او آگاه شدى، بگو که بیایید ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم به مباهله برخیزیم تا دروغگو و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم.»( سوره آل عمران، آیه 61)
مفسران بر این اجماع دارند که مراد از «انفسنا» در این آیه على بن ابى طالب(ع)است، پس علی(ع) در مقامات و فضایل با پیامبر(ص) مساوى است.
احمد بن حنبل در «المسند» نقل کرده است. «هنگامى که این آیه بر پیامبر(ص) نازل شد، حضرت على و فاطمه و حسن و حسین: را دعوت کرد و فرمود: بار خدایا اینان أهلبیت منند».( مسند احمد، ج 1، ص 185)
به همین مضمون مسلم، ترمذى، حاکم و دیگران نقل کرده اند.( صحیح مسلم، ج 7، ص 120)( سنن ترمذى، ج 5، ص 596)( المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 150)

بقیه در ادامه مطلب...

نویسنده : یک دوست
تاریخ : پنج شنبه 94/7/2
نظر

گروهى از اهل سنت معتقدند که پیامبر(ص) براى بعد از خود کسى را به عنوان خلیفه معین نکرده و امر خلافت را به مردم واگذار نموده است. گروهى دیگر مىگویند: پیامبر، ابوبکر را به عنوان جانشین خود معین کرده است، ولى شیعه امامیه معتقد است که باید پیامبر(ص) خلیفه و جانشین بعد از خود را معرفى مى کرده که قطعاً نیز معرّفى کرده است. ما در این بحث این موضوع را بررسى کرده و ضرورت تعیین جانشین بعد از پیامبر(ص) را به اثبات خواهیم رساند:

پیامبر و آگاهى از آینده امّت

اولین سؤالى که مى توان آن را مطرح کرد این است که آیا پیامبر اکرم(ص) از اختلاف و حوادثى که بعد از وفاتش در مورد خلافت پدید آمد اطلاع داشته است یا خیر؟

قرآن و آگاهى از آینده
در مورد علم غیب، حتّى در موضوعات خارجى باید بگوییم: اگر چه خداوند در آیات فراوانى علم غیب را مخصوص به خود مى داند: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیبِ لا یعْلَمُها إِلاَّ هُوَ»؛ «و کلید خزائن غیب نزد خداست، کسى جز خدا بر آنها آگاه نیست.» ( سوره انعام، آیه 59)ولى یک آیه هست که مخصّص تمام آیاتِ حصر غیب است، آن جا که مى فرماید: «عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلى غَیبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ»؛ «او آگاه از غیب است، پس احدى را بر غیبش مطّلع نمى سازد، مگر رسولان برگزیده خود را.»( سوره جن، آیه 26)با جمع بین این آیه و آیات پیشین به این نتیجه مى رسیم که علم غیب به تمام انواعش تنها مخصوص خداوند است، ولى به هر کسى که خداوند اراده کرده باشد، عنایت مى کند.
بنابراین از قرآن به خوبى استفاده مى شود که پیامبر(ص) از غیب و آینده مطلع است، لذا از فتنه اى که بعد از وفاتش در مورد خلافت و جانشینى پدید خواهد آمد مطلع بوده است.

روایات و آگاهى از آینده
با مراجعه به روایات نیز به طور صریح پى مى بریم که پیامبر(ص) کاملاً نسبت به فتنه و نزاعى که در مسئله خلافت و جانشینى او پدید آمد، آگاهى داشته است. اینک به برخى از روایات اشاره مى کنیم:
1 - پیامبر اکرم(ص) فرمود: «آگاه باشید که اهل کتاب قبل از شما به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند و این ملّت زود است که به هفتاد و سه فرقه تقسیم شود، هفتاد و دو فرقه از آنها در جهنّم و یک فرقه در بهشت است».( سنن ابى داود، ج 3، ص 198 ؛ مسند احمد، ج 3، ص 145 ؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 364 ؛ مستدرک حاکم، ج 1، ص 128)
این حدیث را عده زیادى از صحابه همانند: على بن ابىطالب(ع)، انس بن مالک، سعد بن ابى وقاص، صُدى بن عجلان، عبداللَّه بن عباس، عبداللَّه بن عمر، عبداللَّه بن عمرو ابن عاص، عمرو بن عوف مزنى، عوف بن مالک اشجعى، عویمر بن مالک و معاویة بن ابى سفیان نقل کرده اند.( فیض القدیر، ج 2، ص 21)
البته عدد هفتاد و سه فرقه را مى توان یا حقیقى گرفت و یا مجازى تا بر مبالغه دلالت بکند.
2 - عقبة بن عامر از پیامبر(ص) نقل کرده که فرمود: «همانا من پیشتاز شما در روز قیامتم و بر شما شاهدم، به خدا سوگند که من الآن نظر مى کنم بحوضم، به من کلید خزینه هاى زمین داده شده است. نمى ترسم از این که بعد از من مشرک شوید، ولى از نزاع و اختلاف در مسأله خلافت بیمناکم».( صحیح بخارى، رقم حدیث 1279، کتاب الجنائز)
3 - ابن عباس از پیامبر اکرم(ص) نقل مى کند که فرمود: «روز قیامت گروهى از اصحابم را به جهنّم مى برند، عرض مى کنم خدایا اینان اصحاب من هستند؟ خداوند مى فرماید: اینان کسانى هستند که از زمانى که از میانشان رحلت نمودى به جاهلیت برگشتند».( صحیح بخارى، ج 8، ص 169 ؛ صحیح مسلم، ج 8، ص 157)
آرى بازى هاى سیاسى در آن روز فتنه اى بود که در حقیقت اصل و ریشه همه فتنه ها شد، همان گونه که از کلام عمر بن خطاب ظاهر مى شود که گفت: بیعت ابى بکر امرى بدون فکر و تأمل بود که خداوند مسلمین را از شرّ آن نجات داد».( تاریخ طبرى، ج 2، ص 235 ؛ فدک در تاریخ، شهید صدر)

بقیه در ادامه مطلب...

نویسنده : یک دوست
تاریخ : سه شنبه 94/6/31
نظر

برخی از وجوه سکوت حضرت علی(ع) عبارتند از :

1ـ اگر حضرت با توسل به قدرت و قیام مسلحانه در صدد قبضة حکومت و خلافت بر می آمد، بسیاری از عزیزان خود را که ا زجان و دل به امامت و رهبری او معتقد بودند،‌ از دست می داد،‌ علاوه بر این ها گروه بسیاری از صحابه پیامبر(ص) که به خلافت امام راضی نبودند، کشته می شدند. این گروه هر چند در مسئلة رهبری در نقطة مقابل امام موضع گرفته بودند، و روی کینه ها و عقده هایی که داشتند راضی نبودند زمام امور در دست علی(ع) قرار بگیرد، ولی در امور دیگر اختلافی با امام (ع) نداشتند و ممکن بود با کشته شدن این عده که به هر حال قدرتی در برابر شرک و بت پرستی و مسیحی گری و یهودی گری به شمار می رفتند،‌قدرت مسلمانان در مرکز به ضعف گراییده می شود.
امام هنگامی که برای سرکوبی پیمان شکنان (طلحه و زبیر) عازم بصره بود، خطبه ای ایراد کرد و در آن انگشت روی این موضوع حساس گذاشت و فرمود: «هنگامی که خداوند پیامبر خود را قبض روح کرد،‌ قریش با خود کامگی، خودر ا بر ما مقدم شمرده ما را که به رهبری امت از همه شایسته تر بودیم، از حق خود باز داشت،‌ ولی من دیدم که صبر و بردباری بر این کار، بهتر از ایجاد تفرقه میان مسلمانان و ریخته شدن خون آنان است؛ زیرا مردم، به تازگی اسلام را پذیرفته بودند و دین مانند مشکی مملوّ از شیر بود که کف کرده باشد و کوچک ترین سستی و غفلت آن را فاسد می سازد، و کوچک ترین فرد آن را وارونه می‌کند».[ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 308]

2ـ از آن جاکه بسیاری از گروه ها و قبایلی که در سال های آخر عمر پیامبر(ص) مسلمان شده بودند،‌هنوز آموزش های لازم اسلامی را ندیده بودند و نور ایمان کاملاً در دل آنان نفوذ نکرده بود. هنگامی که خبر در گذشت پیامبر اسلام در میان آنان منتشر گردید گروهی از آنان پرچم «ارتداد» و بازگشت به بت پرستی را برافراشتند و عملاً با حکومت اسلامی در مدینه مخالفت نمودند و حاضر به پرداخت مالیات اسلامی نشدند و با گرد آوری نیروی نظامی مدینه را به شدت مورد تهدید قرار دادند.به همین جهت نخستین کاری که حکومت جدید انجام داد این بود که گروهی از مسلمانان را برای نبرد با «مرتدان» و سرکوبی شورشیان بسیج کرد و سرانجام آتش شورش آنان با تلاش مسلمانان خاموش گردید. در چنین موقعیتی که دشمنان ارتجاعی اسلام، پرچم ارتداد را برافراشتند و حکومت اسلامی را تهدید می کردند، ‌هرگز صحیح نبود که امام پرچم دیگری به دست بگیرد و قیام کند.
حضرت در یکی از نامه های خود که به مردم مصر نوشته است به این نکته اشاره می‌کند و می‌فرماید: «به خدا سوگند هرگز فکر نمی کردم و به خاطرم خطور نمی کرد که عرب بعد از پیامبر(ص) امر امامت و رهبری را از اهل بیت او بگیرند و (در جای دیگر قرار دهند) خلافت را از من دور سازند!‌ تنها چیزی که مرا ناراحت کرد،‌ اجتماع مردم در اطراف فلانی (ابوبکر) بود که با او بیعت کنند. (وقتی که چنین وضعی پیش آمد) دست نگه داشتم تا این که با چشم خود دیدم گروهی از اسلام بازگشتند و می خواهند دین محمد(ص) را نابود سازند. (در این جا بود) که ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یاری نکنم باید شاهد نابودی و شکاف در اسلام باشم که مصیبت آن برای من از محروم شدن از خلافت و حکومت بر شما بزرگ تر بود،‌چرا که این بهرة دوران چند روزة دنیا است که زایل و تمام می شود، همان طور که «سراب» تمام می‌شود و یا ابرها از هم می پاشد. پس در این پیش آمدها به پا خاستم تا از میان رفت و نابود شد و دین پابرجا و محکم گردید».[نهج البلاغه (فیض الاسلام) ص 1039، نامة ‌42]
حضور منافقان در میان مسلمانان و کسانی که به ظاهر اظهار اسلام کردند،‌ ولی همیشه منتظر بودند که در یک فرصت مناسب به اسلام ضربه بزنند، یکی از عوامل اصلی عدم اعتراض مسلحانه حضرت علی(ع) بود. آن حضرت در مقابل درخواست ابوسفیان برای قیام و مبارزه با ابوبکر -‌که وعده یاری به او داده بودند – و به دست گرفت حکومت توسط آن حضرت، به ماهیت این منافقان و علت اساسی چنین پیشنهاد که ضربه زدن به اسلام نوپای بود،‌ اشاره می‌کند.

3ـ علاوه بر خطر مرتدین،‌ مدعیان نبوت و پیامبران دروغین مانند «مسیلمه کذاب»، «طلیحه» و «سجاح» نیز در صحنه ظاهر شده و هر کدام طرفداران و نیروهایی دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدینه را داشتند که با همکاری و اتحاد مسلمانان پس از زحماتی نیروهای آنان شکست خوردند.

4ـ خطر حمله احتمالی رومیان نیز می توانست مایة نگرانی دیگری برای جبهة مسلمانان باشد؛ زیرا تا آن زمان مسلمانان سه بار با رومیان رو در رو، یا درگیر شده بودند، و رومیان مسلمانان را خطری جدی تلقی می کردند و در پی فرصتی بودند که به مرکز اسلام حمله کنند. اگر علی(ع) دست به قیام مسلحانه می زد،‌ با تضعیف جبهة داخلی مسلمانان، بهترین فرصت به دست رومی ها می افتاد که از این ضعف استفاده کنند.

با در نظر گرفتن نکات مذکور، به خوبی روشن می‌شود که چرا امام(ع) بعد از آن که مکرر حق خود را مطالبه نمود و شدیداً بر غاصبان حقش اعتراض کرد،‌ صبر را بر قیام ترجیح داد و چگونه با صبر و تحمّل و تدبیر و دور اندیشی، جامعة اسلامی را از خطرهای بزرگ نجات داد،‌و اگر علاقه به اتحاد مسلمانان نداشت و از عواقب وخیم اختلاف و دودستگی نمی ترسید،‌ هرگز اجازه نمی داد رهبری مسلمانان از دست اوصیا و خلفای راستین پیامبر خارج شود و به دست دیگران افتد.
بنابراین،‌امام به صورت های مختلف در مقابل موضوع سقیفه اعتراض کرد و چنین نبود که هیچ اعتراضی نکرده باشد و حتی بعضی از یاران خاص او نیز اعتراض کردند و اجتماع چند نفر در خانة حضرت علی و عدم بیعت اولیه با ابوبکر نشانة همین اعتراض بود که در تاریخ آمده که حضرت علی(ع) تا شهادت حضرت فاطمه، بیعت نکرد.[تاریخ طبری، ج 2، ص 448]
لذا تردیدی نیست که ائمه علیهم السلام حکومت را برای حفظ، اجرای قوانین اسلام و احقاق حق و احیاء سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله می دانستند.
امام علی علیهالسلام هدف از جنگ و قیام خود را در جنگ صفین چنین بیان میکند: "خدایا! تو آگاهی که انگیزه ما برای جنگ، رغبت به زمامداری و به دست آوردن مال و منال بیارزش دنیا نبود، بلکه ما میخواستیم با این اقدامات نظامی، احکام و آثار فراموش شده دین تو را به صحنه برگردانیم و اصلاحات اجتماعی را انجام دهیم تا بندگان مظلوم تو امنیت داشته باشند و حدود تعطیل شده تو اجرا گردد."(نهج البلاغه، فیض، خطبه، 131)پس حفظ اسلام در فرهنگ ائمه علیهمالسلام محور بوده و تشکیل حکومت و قیام آنها در راستای حفظ اسلام است. اگر در شرایطی اسلام به واسطه قیام حفظ شود، آنان قیام کرده؛ زیرا وحشت از مرگ در فرهنگ آنها راه ندارد. و اگر در مقطع زمانی دیگر، سکوت آنها موجب حفظ اسلام شود، ائمه علیهم السلام سکوت می کنند؛ اگرچه این سکوت موجب از دست دادن حقّ مسلّم آنها شود. و این همان سیاست مشروع و مثبت است که ائمه علیهم السلام در سیاسگذاری خود از آن تجاوز نمی کردند. حال به همه اینها نبود یار و یاور و سفارش پیامبر(ص) به حضرت علی(ع) مبنی بر سکوت را بیفزاییم.
خلاصه سکوت علی علیهالسلام نه به آن معنا است که آن حضرت ازحق خود دفاع نکرده و در صدد پذیرش حکومت نبوده است. زیرا آن حضرت بارها از حق خود دفاع نمود و از سوی دیگر خود علی علیه السلام به قول شهید مطهری از این سکوت به تلخی یاد نموده و آن را جانکاه می داند. چنانچه آن حضرت فرمود: "واغضیت علی القذی و شربت علی الشجی و صبرت علی اخذالظم و علی امر من العلقم."(مستدرک نهج البلاغه، پاورقی ص 120)
خار در چشم بود و چشمها برهم نهادم، استخوان در گلویم گیر کرده بود و نوشیدم، گلویم فشرده میشد و تلختر از حنظل در کامم ریخته بود و صبر کردم.
بی تردید چنین سکوتی نشانگر فضایل اقیانوس بیکران علی علیه السلام است و کمال انسانیت و شرف آن وجود مقدس را نشان می دهد. چنانچه مرحوم "کاشف الغطا" از این عمل حضرت به عنوان والاترین عمل یاد می کند: "وهو اشرف ما یعلمه انسان"؛ و این والاترین علمی است که انسانی انجام می دهد. سکوت علی علیه السلام بدان معنا نیست که علی علیهالسلام از مرگ میترسد، به دلیل این که این علی علیه السلام همان علی است که خود در باره اشتیاقش به مرگ فرمود: "واللّه لابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدی امّه"(مستدرک نهج البلاغه، ص 119)

اما در مورد عدم استناد حضرت به واقعه غدیر متأسفانه باید اذعان نمود که اذهان عمومی بر این باور است که تمامی بیانات حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، در کتاب نهج البلاغه درج شده است – هر چند که آن را نیز نخوانده‌اند. و حتی برخی گمان می‌کنند که این کتاب تألیف آن امام همام است و البته تلاش ضد تبلیغ نیز بر گسترش و رسوخ این باور غلط است. لذا ابتدا باید توجه داشته باشیم که «نهج البلاغه» کتابی است مشتمل بر برخی از خطبه‌ها، بیانات، نوشته‌ها و نصایح ایشان، که بیشتر به مباحث اعتقادی، علم، فصاحت و بلاغت و نیز حکمت‌های ایشان توجه دارد، نه این که ایشان هر چه فرموده یا نوشته‌اند، در این کتاب درج شده باشد. هر چند که در مندرجات نهج البلاغه نیز برخی بیانات ایشان در دفاع از حق ولایت با تأکید بر این که از ناحیه ی خداوند است و خاص ایشان می‌باشد، درج شده است.
البته ولایت و امامت امیرالمؤمنین علیه‌السلام، امری است که از روز اول بعثت به امت گوشزد و تذکر داده شده بود و در طول تاریخ حیات رسول اعظم نیز به تناسب شأن نزول آیات و یا مناسبت‌های متفاوت تصریح شده بود و در غدیر خم نیز بر آن تأکید شد و از تک تک مردم بیعت گرفته شد که خلفای اول و دوم جزو سبقت کنندگان در بیعت بودند. لذا نه تنها از وقوع غدیر و ماجرای آن در زمان سقیفه مدتی نگذشته بود که مردم فراموش کرده باشند یا حضرت بخواهد به آن استدلال نماید، بلکه اساس سقیفه بر نقض پیمان در غدیر بود و نه فراموش کردن آن.
اما در عین حال، حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام، مکرر به آن واقعه یادآوری و استدلال کرده‌اند که از باب نمونه فقط به ذکر چند بیان که بیشتر مستند به منابع اهل سنت است بسنده می‌گردد:

*- در روز شورا به سال 23ق. وقتی عمر خلافت را میان شش تن به شورا وا نهاد، بنا به نقل ابوالطفیل عامر بن واثله که بر در ایستاده بود، علی علیه‌السلام بر یک یک مناقب خود از حاضران اقرار گرفت و از جمله در مقام احتجاج به اعضای شورا گفت: «شما را به خدا سوگند میدهم آیا در میان شما جز من کسی هست که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره‌اش گفته باشد «من کنت مولاه فعلیٌ مولاه. اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره. لیبلّغ الشاهدُ الغائبَ»؟ حاضران گفتند: نه» (خوارزمی، المناقب، ص 217؛ . البته مرحوم علامه امینی روایت عامر بن واثله را با اسناد بسیار بیان نموده است.)

*- امیرالمؤمنین علیه‌السلام وقتی شنید مردم سخن ایشان را مبنی بر این که پیامبر صلی الله علیه وآله وی را بر دیگران (در امر ولایت و حکومت) مقدّم داشته است نمی‌پذیرند، در جایی به نام «رحبه» در کوفه به میان مردم آمد و در مقام پاسخ به منازعه کنندگان، مردم را سوگند داد که هر کس در روز غدیر خم آن سخن (من کنت مولاه ...) را از پیامبر صلی الله علیه وآله شنیده است به پا خیزد و جز کسی که خودش از رسول خدا شنیده برنخیزد.
در آنجا شماری از صحابه که تعدادشان به روایتی 12 تن و به روایتی بیشتر بودند به پا خاستند و شهادت دادند که آن سخن را از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیده‌اند. (سلفی، مرشد المحتار، 3/156-157).

*- حاکم نیشابوری به سند خود از رفاعة بن ایاس ضبّی از پدرش از جدّش [نُذَیر که از کبار تابعین است] آورده است که گفت: در روز جنگ جمل همراه علی بودیم. او به طلحه پیغام فرستاد که به دیدار من بیا، طلحه پیش امام آمد. امام گفت: تو را به خدا سوگند میدهم آیا از پیغمبر نشنیدی که می‌گفت: «من کنتُ مولاه فعلیٌ مولاه. اللهم والِ من والاه و عادِ من عاداه؟».طلحه گفت: آری. امام گفت: پس چرا با من می‌جنگی؟ طلحه گفت: فراموش کرده بودم. راوی گوید: در نتیجه این گفت و گو طلحه از ادامه جنگ منصرف شد. (مستدرک، 3/371 - مسعودی، مروج الذهب، 2/364).
و البته روایات، اخبار و احادیث در این خصوص، در منابع معتبر اهل تشیع و تسنن بسیار است.

 

در قسمتهای بعدی هم همراه ما باشید.

موضوع قسمت بعدی: ضرورت تعیین جانشین برای پیامبر

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


 
 
حقیقت گفت مرا برهنه بگذارید زیرا من هیچگاه از برهنگی خود شرمسار نیستم.
 

????? ???? ?????

???? ?????