یادداشتهای فانوس
یک دوست[9]
حقیقت گفت مرا برهنه بگذارید زیرا من هیچگاه از برهنگی خود شرمسار نیستم. |
||
|
نوشته شده در تاریخ جمعه 29/2/91 توسط یک دوست
| نظر
این هفته ای که پیش رو داریم به نوعی بوی سامرا می دهد چراکه در این هفته، روز شنبه(27 جمادی الثانی) یا پنج شنبه (3 رجب) سالروز شهادت امام علی النقی، حضرت هادی(ع) می باشد و از طرفی هم بنا بر قولی روز چهارشنبه(2 رجب) به ولادت با سعادت این امام همام مبارک شده است.
امّا نمی دانم هروقت به این امام مظلوم فکر می کنم ذهنم به ترانه یی مشغول می شود که شاهین نامی(شاهین نجفی) در توهین به این امام عزیز خوانده است. جریانی که به نسبت خود و حداقل در فضای مجازی سر و صدایی به پا کرده است. در مورد این ماجرا و از همه مهم تر به چرایی آن فکر می کنم. وقتی چنین فردی در آن سوی مرزها دست به چنین کار وقیحانه ای می زند و نوکری خود را به شیطان و اربابانش ثابت می کند، شاید طبیعی به نظر برسد، چراکه با کمی دقّت در ترانه های قبلی و با مطالعه زندگی رذلش می توان به خباثت ذاتی او پی برد خباثتی که در این ترانه به اوج خود رسیده است. البته در این ترانه حضرت علی بن موسی الرضا (ع) و حضرت مهدی(عج) هم از توهینهای این شخص بی نصیب نمانده اند. علاوه بر اینها استفاده از کلمات ناهنجار به سبکی و رذیلت این ترانه بیش از بیش افزوده است. این جریان حتی باعث شده است تا برخی از مراجع عظام حکم ارتداد این شخص را صادر کنند که مجازات آن اعدام یا حداقل حبس می باشد.
امّا با همه ی این اتفاقات سوال اساسی که باید بدان پرداخت شود این است که آیا من بچه شیعه هیچ وظیفه ای در قبال اینگونه امور ندارم؟ آیا سکوت من جایز است؟ آیا نباید به چرایی این ماجرا و علّت جرات پیدا کردن چنین افرادی فکر کنم؟ آیا نباید به امامم تعصّب نشان دهم؟ اینها سوالاتی است که نمی دانم جوابشان را از کجا و چگونه پیدا کنم و اگر پیدا کردم چگونه عملی کنم. امّا در یک جواب کوتاه می توانم کوتاهی خودم را عامل جرات پیدا کردن چنین افرادی بدانم لذا چرایی این کوتاهی و وظیفه کنونیم را در درد ودلی با امام عزیزم اینگونه بیان می کنم : ای امام عزیزتر از جانم از شما عذر می خواهم که به عنوان یک بچه شیعه نمی توانم یک دقیقه در موردتان صحبت کنم، عذر می خواهم از اینکه حتی اطلاعات شناسنامه ایتان را هم نمی دانم و شاید ندانم شما چندمین امام من هستید، عذر می خواهم از ظلم و مصیبتهای وارده به شما بی خبرم، شرمسارم که حتی یک سخن کوتاه از شما به یاد ندارم اما شاید ترانه های شاهینها و عقایدشان را خوب حفظ باشم، شرمسارم که در مورد اهانت به شما هیچ تعصّبی نشان نمی دهم تا درس عبرتی شود برای دیگران که جرات نکنند دست به چنین کارهای وقیحانه ای بزنند، عذر می خواهم که آنچه در وسعم بوده در شناخت و شناساندن شما بکار نبرده ام امّا شبکه ها و صفحه های ضد شما روز به روز در حال گسترش است، عذر می خواهم که حتی در پاره ای از اوقات به اندازه یک شخص بزرگوار برایم مهم نبودید و به شما ای امام همام صادقانه می گویم شما از زمان حیاتتان هم مظلوم ترید، مظلومیتی که باید بارها و بارها بدان گریست و ناله کرد. ای دهمین حجتم کمکم کنید تا شما و اجدادتان را بهتر بشناسم و به دیگران خوب معرفی کنم، کمکم کنید تا در قدر وسعم پاسخ این رذل صفتان را بدهم، کمکم کنید تا لذّت آشنایی با شما بالاترین لذّتها باشد و در آخر دعا کنید تا با ظهور فرزند رشیدتان دگر بار شاهد اینگونه کارها نباشیم و اینچنین افرادی را نبینیم، دعا کنید تا آن منجی هرچه زودتر بیاید . اللهم عجّل لولیک الفرج بیایید تا در قدر وسع خود عامل شکار شاهینها شویم ... کمپین حامیان اعدام شاهین نجفی :
http://najafi-mortad.blogfa.com/ در طول روز با هزاران بار لعن این ملعون به امام خود عرض ارادت کنیم و نفرت وبیزاریمان را نشان دهیم پسم الله /اللّهم العن شاهین نجفی/ نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5/2/91 توسط یک دوست
| نظر
شهادت برترین بانوی عالم، انسیه حورا، حضرت فاطمه زهرا(س) تسلیت باد. نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9/1/91 توسط یک دوست
| نظر
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19/10/90 توسط یک دوست
| نظر
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14/10/90 توسط یک دوست
| نظر
چکیده در این مقاله از شهری صحبت خواهد شد که مدّتهای مدیدی است با طوفان عالِم گریزی مواجه است طوفانی که با حرکت سریع خود اثرات نامطلوب و جبران ناپذیری از خود به جای گذاشته و می گذارد.برای روشن شدن بیشتر بحث و ریشه یابی آن لازم است ارزش و جایگاه یک عالم دینی و چرایی ارج نهادن او در یک جامعه مشخص شود؛ لذا قبل از ورود به بحث، جایگاه روحانیت در جامعه و آثار و فواید آن را با یاری از قرآن کریم و سخنان معصومین علیهم السلام مورد بررسی قرار خواهیم داد. سپس با طرح بحث و ریشه یابی آن، مقاله را به پایان خواهیم برد. مقدمه یکی از مهم ترین مباحثی که باید بدان پرداخت شود، ارزش و جایگاه یک عالم دینی و چرایی و نحوه ارج نهادن او در یک جامعه می باشد.بحثی که اگر به معنای واقعی کلمه تفهیم و نهادینه شود، می تواند اثرات بسیار بزرگ و بابرکتی داشته باشد و سبب رشد و سعادت یک جامعه شود. حرکت مجموعه جامعه در مسیر الهی و اجرای قوانین اسلام به معنای حقیقی خود، در سایه این حرکت عظیم تحقّق خواهد یافت. امّا شاید سوالی که ذهن مخاطب را به خود مشغول سازد، این باشد که ارزش عالم دینی چیست و چرا باید اینگونه باشد که در ادامه با استفاده از آیات قرآن و روایات بدان پاسخ داده خواهد شد. ارزش علم و عالم از دیدگاه قرآن کریم
باید توجّه داشته باشیم که خداوند متعال، علم و دانش را علّت کلى و اساسى آفرینش همه پدیده هاى هستى جهان - اعم از آسمان و زمین - معرفى کرده است. همین نکته براى نشان دادن عظمت و ارزش علم و علماء و افتخار آنها، بهترین دلیل گویا و قاطع ترین گواه مىباشد. 1 - وقتى خداوند متعال میخواهد چشم بصیرت انسان را در برابر این نکته و حقیقت باز کند و دلهاى خردمندان را در مقابل این واقعیت، آگاه و بیدار سازد در کتاب آسمانى خود مى فرماید:««الله الذى خلق سبع سموات و من الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن لتعلموا ان الله على کل شى ء قدیر»» (1) خدائى که هفت آسمان را آفرید و زمین را همسان و همانند با آن خلق کرد (تا فرمانش میان این دو پدیده شگرف فرود آید). هدف این است که از علم و بصیرت برخوردار گردید، بصیرتى که شما را به قدرت و توانائى همه گیر و گسترده خداوند رهنمون باشد. براى روشن شدن مسئله فضیلت علم - بویژه علم به توحید و یگانگى خداى متعال - همین آیه کفایت مىکند، بالاخص علم توحید یعنى اطلاع از یگانگى و یکتائى پروردگار عالم که اساس و بنیاد هر دانش، و محور هرگونه شناخت و معرفت است؛ (یعنى همه دانشها و معارف، سرانجام، انسان را به خدا رهنمون مى کند). به همین جهت پروردگار عالم، دانش و معرفت را از لحاظ شرافت و ارزش در اوج همه مراتب و مقامات قرار داده است. 2 - خداوند متعال با نخستین نعمت خویش - یعنى علم و بینش -، بر آدم ابوالبشر منّت نهاد؛ آنگاه که پروردگار جهان، آدم را آفرید و او را از بوته تیره عدم رهائى بخشید و لباس نورانى هستى را بر قامت وى پوشاند، بر او از آن جهت منت گذارد که وجود او را با زیور علم بیاراست. لذا در اولین سوره اى که بر پیامبرش محمّد (ص) فرو فرستاد، ارزش علم و دانش را بازگو فرموده و بر تمام افراد بشر چنین منّت نهاده که در میان تمام پدیده هاى هستى، وجود آنان را با علم، ویژگى بخشیده و مشخّص و ممتازشان ساخته است، آنجا که مى فرماید: ««اقرء باسم ربک الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرء و ربک الاکرم، الذى علم بالقلم»» (2). اى پیامبر، بنام پروردگارت خواندن را آغاز کن، پروردگارى که آفریننده است. انسان را از خون بسته و لخته شده و یا چیزى شبیه کرم و زالو آفرید. بخوان اى پیامبر، و پروردگار تو کریم ترین کریمان است، از آنجهت که با خامه و قلم، بشر را با علم و دانش آشنا و ماءنوس ساخت. کمترین دقّت و تامّل در این آیات، انسان را وامیدارد که چنین بیندیشد که: اگر در این موقف و جایگاه - پس از نعمت ایجاد - نعمت و احسانى والاتر از علم وجود مىداشت، خداوند، انسان را بویژه با چنین احسان، و نعمتى - یعنى علم - ممتاز نمى ساخت (و بلافاصله از نعمتهاى دیگر یاد مى کرد) و نور هدایت و طریق هدایت به صراط مستقیم را با علم آغاز نمى فرمود، آنهم به گونه اى که براعت و تناسب دیباچه و مطلع با مباحث و مطالب قرآن کریم و دقایق معانى و حقایق بلاغت در چنین افتتاحى نیز جلب نظر مىکند. 3 - خداوند متعال مسئله پذیرش حق و ملازمت و همبستگى با آن را بر اساس تذکّر (و خودیابى) و خدایابى انسان قرار داده، و تذکّر و خدایابى را بر پایه خشیت و بیم از خویشتن مبتنى ساخته است. و نیز خشیت و تقوى را ویژه جامعه علماء و دانشمندان معرفى کرده است آنجا که مى فرماید: ««سیذّکّر من یخشى»» (3) آنکه از خدا بیمناک است بزودى خود و خداى خویش را بازمى یابد. (و قلبش بیاد پروردگار، آرام گیرد) و یا مى فرماید: ««انما یخشى الله من عباده العلماء»» (4) در جمع بندگان الهى فقط علماء هستند که خداشناس اند، و ترس و بیم از او و حس تقوى و پرهیزکارى در دل آنها راه دارد. 4 - خداوند از علم به «حکمت» (و استواراندیشى و سنجیدگى گفتار و رفتار) تعبیر فرموده است. و حکمت را نیز سرشار از شکوه و عظمت و خیر و برکت معرفى کرده است چنانکه مى فرماید: ««و من یوت الحکمة فقد اوتى خیرا کثیرا»» (5) و کسى که از حکمت و دانش و استحکام در اندیشه و گفتار و رفتار برخوردار باشد باید بداند تحقیقا به خیر و برکت فراوانى دست یافته است. 5 - خداوند متعال دانشمندان را برتر و والاتر از همه رده هاى دیگر جامعه هاى انسانى معرفى فرموده، و آنان را در تارک تمام طبقات مردم قرار داده است، و امتیاز و ویژگى آنان را نسبت به سایر افراد، چنین بازگو مى فرماید: ««هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون انما یتذکّر اولوا الالباب»» (6) آیا آنان که با سلاح علم مجهزند و افرادى که با جهل و نادانى دست به گریبان اند با هم برابرند (آیا میتوان این دو دسته را در یک رده قرار داده و با یک دید به آن نگریست) صرفا اندیشمندانند که تفاوت عظیم و بعد مسافت معنوى این دو گروه را درک میکنند و امتیاز میان آنان را باز مى یابند و از این رهگذر پند مى گیرند. آیات دیگری نیز وجود دارد که برای طولانی نشدن بحث از ذکر آنها خودداری می کنیم. ارزش علم و عالم در روایات
سخنان پیامبر اکرم(ص) : «کسى که خداوند، خیر و سعادت او را خواهان است، وى را از بینش دینى و درک و فهم حقایق الهى برخوردار مى سازد» (7). «دانش طلبى و علم آموزى بر هر فرد مسلمان (اعم از زن و مرد) لازم و ضرورى است»(8). «کسى که دوست میدارد نگاهش به چهره کسانى افتد که از آتش دوزخ درامانند، باید به متعلّمان و دانش جویان بنگرد. سوگند به کسى که جان در ید قدرت او است، هر شاگرد و دانشجوئى که به منظور تحصیل علم - به در خانه عالم و دانشمند رفت و آمد مىکند، در هر گامى که بر میدارد، ثواب و پاداش عبادت یکساله عابد را براى او منظور مىفرماید. و براى هر قدمى که در این مسیر مىنهد، شهر و دیار معمور و آبادى را در بهشت براى او آماده مىسازد. و او که بر روى زمین راه میرود، زمین نیز براى او طلب آمرزش مىکند. در تمام لحظات و آنات - آنگاه که روزش را به شامگاهان مىپیوندد، و شامگاهان را بروز میرساند - مشمول رحمت و مهر و آمرزش الهى است.فرشتگان آسمانى گواهى دهند که اینگونه شاگردان پویاى علم و جویاى بینش الهى، از شکنجه آتش دوزخ، آزاد و درامانند». (9) «دانش جو و شاگرد دوستدار علم، همانند کسى است که روزها روزه دار و شبها بیدار و سرگرم عبادت بوده (و داراى اجر و پاداشى همسان او مىباشد) و هر بابى از علم - که دانشجو بدان دست مىیابد و آنرا فرامى گیرد از کوه ابوقبیس - که اگر سراسر آن طلا باشد و آنرا در راه خدا انفاق کند - بهتر و سودمندتر است» (10). «نزدیکترین مردم به مقام و مرتبت نبوّت، عبارت از دانشمندان و مجاهدان راه حق مى باشند» (11). «مرگ یک گروه و قبیله، از مرگ یک عالم و دانشمند، آسانتر و ناچیزتر و تحمّل پذیرتر است» (12). سخنان حضرت علی(ع) : «عالم و دانشمند، والاتر و برتر از کسى است که روزها را به روزه مىگذراند و شبها را به عبادت پروردگار - آنهم تواءم با کوشش و رنج - سپرى مىسازد، و همت خویش را صرفا به روزه دارى و سحرخیزى به منظور عبادت و نیایش پروردگار صرف مىکند.اگر مرگ عالم و دانشمندى فرا رسد، خلاء و شکستى در سازمان اسلام پدید مىآید که جز به وسیله عالم و دانشمند دیگرى - که جانشین و همانند او است - قابل جبران نبوده و این شکاف و صدمه، مرمت نخواهد گردید(13). «ارزش شخصیت هر فردى به مقدار معلومات و معارف او است». (14) حدیث امام باقر(ع) : «هر دانشمندى که از دانش خویش بهره مند است از هفتاد هزار عابد (فاقد بینش دینى) برتر و ارجمندتر است (15»). حدیث امام زمان(عج) : حضرت ولى عصر (عج) در ذیل یکى از توقیعات شریف خود - که در پاسخ به مسائل اسحق بن یعقوب مرقوم فرمود - علماء و دانشمندان آگاه به احادیث را به عنوان مرجع و پناهگاه واقعى در حل معضلات و مسائل پیچیده و حوادث و رویدادهاى زندگانى معرفى نمود که باید در شناخت وظائف انسانى و معنوى - به هنگام برخورد با مسائل مختلف زندگانى - به آنان مراجعه نمود. آن حضرت براى آنکه شیعیان، مرجع خویش را در بازیافتن تکالیف انسانى و الهى شناسائى کنند و در انجام وظائف خویش، احساس آرامش نمایند، فقهاء و محدثان روایات اهل بیت را تکیه گاه مطمئنى معرفى فرمود، و رسمیت فتواى آنان را بدین گونه اعلام نمود: «هرگونه مسائلى که با آنها مواجه هستید (و به تکالیف الهى و انسانى خود در آن مسائل آگاه نیستید) به روات و حاملان احادیث و مسئولان تعالیم ما (یعنى فقهاء و محدّثین و سخنگویان ما) مراجعه کنید؛ زیرا آنان حجّت من نسبت به شما مى باشند و من نیز حجّت خدا بر شمایم». (16) (و اینان در حجیّت فتوى و سخن هاى خویش، با من همطراز مى باشند، و لذا باید با جان و دل فرمان آنها را پذیرا باشید).رجوع به روایان حدیث و فقیهان، یعنی همان حضور فعّال روحانیت در جامعه. احادیث مربوط به ارزش علم و عالم نیز فراوان بوده و از هر معصومی چندین روایت در این زمینه وجود دارد که برای دور نشدن از اصل بحث یه همین روایات اکتفا می کنیم و علاقه مندان را به جلد 1 کتاب شریف اصول کافی ارجاع می دهیم. ارزش و جایگاه علم و عالم از دیدگاه حکماء و اندیشمندان 1 - لقمان حکیم
لقمان حکیم به فرزند خود مىگوید: «فرزند عزیز! دیدگان بصیرت خود را در انتخاب مجالسى که در آنها شرکت مى کنى کاملا باز کن و به گزین باش. اگر دیدى مجلسى از مردمى متشکّل شده است که با دل و جان و زبان، خدا را یاد مىکنند، در آن مجلس شرکت کن؛ زیرا اگر عالم و دانشمند باشى علم و آگاهى تو در چنین مجلسى به مدد تو برمیخیزد و به تو سود می رساند و خاطر تو را نسبت به علم تجدید مى نماید. و اگر جاهل و نادان باشى آنان به تو علم مى آموزند، و با شرکت در آن مجلس سرانجام، به علم و بصیرتى دست مىیابى. بنابراین باز هم شرکت تو در چنین نشستى، درخور و مناسب تو مى باشد، و این امید هم وجود دارد که خداوند، شرکت کنندگان در این مجلس را زیر سایه لطف و رحمت خود قرار دهد، و از طریق، چنین لطف و مرحمتى ضمنا شامل حال تو نیز گردد.آنگاه که با گروهى از خدا بى خبر مواجه شوى و ببینى که در مجلسى، افرادى شرکت دارند که از خدا یاد نمى کنند، بلکه او را بدست فراموشى سپردند، با آنان نشست و برخاست نکن؛ زیرا اگر خود، از علم و آگاهى برخوردار باشى، علم تو در طى مجالست با آنها به تو سودى نمى رساند. و اگر جاهل و نادان باشى همنشینى تو با آنها، جهل و بى خبرى و غفلت ترا فزاینده تر مى سازد. علاوه بر این ممکن است خداوند متعال آنان را به کیفر جهل و غفلت دچار سازد و این کیفر، ترا نیز دربرگیرد» (17). 2- اوحدی :
«آنچه مغز و قلب را از آلایش پاک میکند، فقط دانش است؛ مابقی بیدانشی است.» ...... نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14/10/90 توسط یک دوست
| نظر
نقش روحانیت در پیروزی انقلاب اسلامی
سه رکن اساسی در پیروزی انقلاب اسلامی نقش اساسی داشت . رهبری , یکی از این سه عنصر مهم در پیروزی این انقلاب اسلامی به عهده حضرت امام خمینی (ره ) بود. ایشان از متن روحانیت برخاسته بود. پایگاه وسیع اجتماعی و سیاسی حضرت امام راحل در میان توده مردم غیرقابل انکار است . در کنار رهبری قدرتمند و متنفذ سیاسی و معنوی , روحانیت نیز نقش بسیار مهمی در پیروزی انقلاب اسلامی داشته است . در قرن اخیر , رهبران ملّی ایران که عموما لیبرال بودند , هم به این نتیجه رسیدند که بدون حمایت روحانیان و علما نمی توان با توده های مردم ارتباط برقرار نمود و آنها را به حرکت درآورد. لذا با آنها نوعی تفاهم تاکتیکی برقرار کردند تا شاید روحانیان , توده های مردم را در جهت نیل به اهداف ملّی , تحریک و فعال نمایند . (18) نهضت مشروطه و ملی شدن صنعت نفت از جمله مواردی بود که روحانیان نقش رهبری مردم را در آنها برعهده داشتند , اما رهبران غیرروحانی و لیبرال ها تنها میوه چینان آن جنبش ها بوده اند. از طرف دیگر روحانیان برای رژیم های سیاسی از همه مخالفین دیگر خطرناک تر بوده اند , زیرا آن ها کمتر اهل سازش و تسلیم بودند و نه تنها با زد و بندهای سیاسی آشنایی نداشتند , بلکه اصولا در مفهوم و معنای ماکیاولی سیاست , تربیت نیافته بودند و اگر هم وارد میدان سیاست می شدند , صرفا به این دلیل بود که ملت و مذهب را در خطر می دیدند. در سیستم روحانیت ایران , سلسله مراتب رسمی وجود ندارد و بر خلاف سیستم های متمرکز سیاسی مانند احزاب , رابطه خشک مافوق و مادون بر آن حکومت نمی کند , بلکه صرفا رابطه ای قلبی و معنوی بر اساس اجتهاد و تقلید , گروه های اجتماعی را با روحانیان و در نهایت با رهبران مذهبی در چارچوب مکتب پیوند می دهد.در این سیستم , اطاعت کورکورانه و اجبار , مفهومی ندارد. مکانیسم عضوگیری مطرح نیست و ورود به گروه های فعّال شرایط و ویژگی های خاص لازم ندارد. تنها قبول اهداف و چارچوب کلی مبارزه برای مشارکت در حرکت های سیاسی - مذهبی مردم کفایت می نماید و از میان همین روحانیان است که رهبران مذهبی - سیاسی بزرگی همچون امام خمینی (ره ) ظهور می کند. نقش روحانیت در پیروزی انقلاب اسلامی در اندیشه شهید بهشتی
شهید بهشتی در باره روحانیت و معیار ارزشی که برای روحانیت در نظر داشتند فرمایشات گرانمایه متعددی از خود به جا گذاشته اند؛ ایشان در جایی بیان کرده اند : « در فرهنگ ما , روحانیت یعنی علما , صاحب علم و تقوا که توانایی الگو بودن در اندیشه اصیل و عمل اسلامی برای جامعه را داشته باشد » , یعنی اگر یک روحانی علم نداشته باشد یا اهل علم نباشد و توانایی این را نداشته باشد که الگو برای اندیشه اصیل و عمل اسلامی برای جامعه باشد. این آن روحانی مطلوب نیست . روحانی آن کسی است که در اندیشه و عمل و تعهد بتواند برای مردم الگوی اندیشه و عمل باشد. جمله دیگر ایشان این است « روحانیت در برخورد با مسائل و افکار گوناگون اجتماعی و صاحبان اندیشه ها دو گونه برخورد باید داشته باشند , جاذبه و دافعه , این جاذبه و دافعه دقیقا باید به جای خودش به کار رود و کسانیکه فقط دفع می کنند , اینها خیلی کج سلیقه هستند و همانطور کسانیکه همه را جذب می کنند , آنها کسانی هستند که التقاطی فکر می کنند. اسلام , خود مکتبی است که دارای هر دو بعد جاذبه و دافعه می باشد , انذار دارد , تبشیر هم دارد . (19) شهید مظلوم آیت الله بهشتی همچنین درباره نقش روحانیت در پیروزی انقلاب اسلامی معتقد بودند که در دوران انقلاب اسلامی و در دوران ممتد بین سال 1341 تا حال , به تدریج روحانیون وارد میدان شده اند , عدّه ای پیشتاز بودند و زودتر وارد شدند. عده ای به دنبال آنها وارد شدند و در سال 1357 هم بیشتر مساجد ما پایگاه رزم و نبرد بود . مردم آنجا دور هم جمع می شدند. روحانی و روحانیت دوشادوش مردم کار و حرکت و فعالیّت داشت . در سال 1357 به خصوص از ماه رمضان به بعد حضور روحانیون با مردم در صحنه های نبرد روز به روز گسترده می شود . (20) آفات جامعه منهای روحانیت 1 - تنزّل ارزشهای فرهنگی جامعه 2- کاهش سطح دینی و مذهبی مردم 3 - بوجود آمدن خلل و شبهات فراوان در عقاید مردم 4 - افزایش ناهنجاری ها و فساد و فحشا در سطح جامعه 5- بوجود امدن شکاف میان روحانیت و مردم 6 - رواج یافتن افکار و عقاید باطل به جای عقاید ناب اسلام 7 - کاهش ایمان و خداباوری در سطوح و مراکز علمی جامعه 8 - تهدید شدن خودباوری مردم ........... آثار حضور روحانیت در جامعه 1 - پیشرفت علمی و معنوی جامعه 2 - حرکت جامعه به سوی کمال و سعادت 3 - پر رنگ شدن نقش خدمت به مردم در دیدگاه مسئولین جامعه 4 - فرصت ایجاد نشدن برای افراد سودجو جهت تصدّی پست های مهم دولتی 5 - تقویت ایمان مردم و الهی شدن امور 6 - بوجود آمدن نشاط، شادابی، پشتکار و اراده قوی در میان مردم 7 - خنثی شدن فتنه ها و انحراف های موجود در سطح جامعه 8 - مجهّز شدن جامعه برای مقابله با توطئه های دشمن 9 - رفع شدن هرگونه افراط و تفریط 10 - تقویت شدن بنیه سیاسی جامعه ...... شهر طوفان زده تا بدینجا، با روشن شدن ارزش و جایگاه علم و عالم دینی از دیدگاه قرآن، روایات معصومین علیهم السلام، سخنان بزرگان و حکما که گوشه ای از آنها مطرح شد، واضح گشت که ارج نهادن به عالم دینی هم، باید در کنار اینها باشد و روحانیت حضور مستمر و فعّال در سطح جامعه داشته باشد.همچنین مشخّص شد که حذف روحانیت چه آثار سویی را به دنبال خواهد داشت که حتی می تواند درون خانواده ما را نیز تهدید کند. با همه این توصیفها مدّت مدیدی است که شهر طوفان زده ما یعنی شهر تبریز، شهری که روزگاری چندین مجتهد صاحب کتاب در دل خود جای داشته است لقب عالم گریز را بر خود یدک می کشد.شهری که عالم پرور بوده و به عنوان پایتخت تشیع برگزیده شده است. شهری که برای اصلاح جامعه قابلیت هایی فراوانی دارد.این طوفان که از گذشته آغاز و افراد بسیاری را فراری داده و اثرات سنگینی از خود به جای گذاشته است سبب شده است که روحانیت رفته رفته از صحنه اجتماع حذف شده و یا در صورت حضور، حضور فعّال و اثرگذاری نداشته باشند.این طوفان می تواند شهر های دیگر را هم در بر بگیرد و شاید گرفته است.یک از بزرگانی که در اثر این طوفان شهر و دیار خود را ترک کرده اند حضرت علّامه طباطبایی می باشند که بدترین لحظات عمر خود را لحظاتی می دانند که در شهر تبریز یوده اند. امروز هم با کمی دقّت و تامّل متوجه می شویم که این طوفان چه افرادی را فراری و چه افرادی را خانه نشین می کند، افرادی که پس از فوتشان ارزش و جایگاه آنها مشخّص می شود. لذا بایسته است از عواملی که سبب ایجاد این طوفان شده است بحث شود تا بلکه اسباب پیداش راه حل های مناسب و مطلوب را فراهم سازد. عوامل و اسباب پیدایش طوفان 1 - توطئه دشمنان برای روشن شدن این بحث، این قسمت از وصیت نامه امام خمینی(ره) قابل تامّل است : ((از نقشههای شیطانی قدرتهای بزرگ استعمار و استثمارگر که سالهای طولانی در دست اجرا است و در کشور ایران از زمان رضاخان اوج گرفت و در زمان محمدرضا با روشهای مختلف دنبالهگیری شد، به انزواکشاندن روحانیت است؛ که در زمان رضاخان با فشار و سرکوبی و خلع لباس و حبس و تبعید و هتک حرمات و اعدام و امثال آن، و در زمان محمدرضا با نقشه و روشهای دیگر که یکی از آنها ایجاد عداوت بین دانشگاهیان و روحانیان بود، که تبلیغات وسیعی در این زمینه شد؛ و معالاسف به واسطة بیخبری هر دو قشر از توطئة شیطانی ابرقدرتها نتیجة چشمگیری گرفته شد. از یک طرف، از دبستانها تا دانشگاهها کوشش شد که معلمان و دبیران و اساتید و رؤسای دانشگاهها از بین غربزدگان یا شرقزدگان و منحرفان از اسلام و سایر ادیان انتخاب و به کار گماشته شوند و متعهدان مؤمن در اقلیت قرار گیرند که قشر مؤثر را که در آتیه حکومت را به دست میگیرند، از کودکی تا نوجوانی و تا جوانی طوری تربیت کنند که از ادیان مطلقاً، و اسلام بخصوص، و از وابستگان به ادیان خصوصاً روحانیون و مبلغان، متنفر باشند. و اینان را عمال انگلیس در آن زمان، و طرفدار سرمایهداران و زمینخواران و طرفدار ارتجاع و مخالف تمدن و تعالی در بعد از آن معرفی مینمودند. و از طرف دیگر، با تبلیغات سو ء ، روحانیون و مبلغان و متدینان را از دانشگاه و دانشگاهیان ترسانیده و همه را به بیدینی و بیبند و باری و مخالف با مظاهر اسلام و ادیان متهم مینمودند. نتیجه آنکه دولتمردانْ مخالف ادیان و اسلام و روحانیون و متدینان باشند؛ و تودههای مردم که علاقه به دین و روحانی دارند مخالف دولت و حکومت و هر چه متعلق به آن است باشند، و اختلاف عمیق بین دولت و ملت و دانشگاهی و روحانی راه را برای چپاولگران آنچنان باز کند که تمام شئون کشور در تحت قدرت آنان و تمام ذخایر ملت در جیب آنان سرازیر شود، چنانچه دیدید به سر این ملت مظلوم چه آمد، و میرفت که چه آید.اکنون که به خواست خداوند متعال و مجاهدت ملت ـ از روحانی و دانشگاهی تا بازاری و کارگر و کشاورز و سایر قشرها ـ بند اسارت را پاره و سد قدرت ابرقدرتها را شکستند و کشور را از دست آنان و وابستگانشان نجات دادند، توصیة اینجانب آن است که نسل حاضر و آینده غفلت نکنند و دانشگاهیان و جوانان برومند عزیز هر چه بیشتر با روحانیان و طلاب علوم اسلامی پیوند دوستی و تفاهم را محکمتر و استوارتر سازند و از نقشهها و توطئههای دشمن غدار غافل نباشند و به مجرد آنکه فرد یا افرادی را دیدند که با گفتار و رفتار خود در صدد است بذر نفاق بین آنان افکند او را ارشاد و نصیحت نمایند؛ و اگر تأثیر نکرد از او روگردان شوند و او را به انزوا کشانند و نگذارند توطئه ریشه دواند که سرچشمه را به آسانی میتوان گرفت. و مخصوصاً اگر در اساتید کسی پیدا شد که میخواهد انحراف ایجاد کند، او را ارشاد و اگر نشد، از خود و کلاس خود طرد کنند. و این توصیه بیشتر متوجه روحانیون و محصلین علوم دینی است. و توطئهها در دانشگاهها از عمق ویژهای برخوردار است و هر قشر محترم که مغز متفکّر جامعه هستند باید مواظب توطئهها باشند.)) 2- وجود تنگ نظری و کوته نظری ها در برخی مسئولین 3- افراط گری در اغلب بخش ها 4 - خود بزرگ بینی و حسادت 5 - عدم و جود وحدت و انسجام میان روحانیت 6 - دیدگاه غلط رواج یافته نسبت به روحانیت 7 - چهل و عدم درک وقایع 8 - رواج یافتن ایجاد شایعه های مختلف با عناوین متنوّع 9 - ایجاد نشدن فضای صمیمی میان مردم و روحانیت 10 - بوجو آمدن بدبینی نسبت به روحانییت با اعمال برخی از روحانی نماهایی که با هدفهای شوم چه خیانت ها که نمی کنند.(البته باید این مساله روشن شود که ارج نهادن روحانیت و حضور آن در صحنه شامل روحانیونی است که به معنای واقعی کلمه روحانی هستند نه این روحانی نماها) 11- وجود یک سلسله دستهای سیاسی پشت پرده که با هدفهای شوم فقط به فکر منابع خود بوده و تحمّل هیچ فردی را در بالا دست خود ندارند و تنها خود را می پسندند و حل مشکلات را فقط به دست خود روا می دارند سلسله ای که گاهی افراد نامداری را هم در خود می بیند. ......... اینها عللی بود که به ذهن بنده رسید و هریک از این علّتها بحث مفصلی را می طلبد که انشاالله در آینده بطور جزئی تر در مورد آنها بحث خواهیم کرد تا با اندک کمکمان، بتوانیم در پیشگیری از طوفان موثّر باشیم. به نظر شما علّت طوفان چیست؟(نظرات شما با نام وبلاگتان در این بخش قرار داده خواهد شد) نتیجه گیری با توجه به آیات صریح قرآن و روایات و سخنان عقلا و بزرگان، علم و عالم بخصوص عالم دینی دارای ارزش بوده و باید همیشه در صحنه ی اجتماع حضور مستمر و فعّال داشته باشند. نقش روحانیت در گذشته هم کاملا مشهود است که به نمونه ای از آن یعنی نقش روحانیت در شکل گیری انقلاب اسلامی ایران اشاره شد.حذف روحانیت از جامعه هم آفات مخصوص به خود را خواهد داشت که در بالا به برخی از آنها اشاره شد. همچنین با تامّل در توطئه دشمنان در حذف روحانیت، این نکته آشکار می شود که ما نباید با برخی عوامل که به بعضی ها اشاره شد و در شهر تبریز مشهود تر می باشد، دشمن خود را یاری رسانیم ..... والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته/ پی نوشتها (1). سوره طلاق، آیه 12.
(2). سوره علق، آیه هاى 1-4. (3). سوره اعلى، آیه 10. (4). سوره فاطر، آیه 9. (5). سوره بقره، آیه 269. (6). سوره زمر، آیه 9 (7). و من یرد الله به خیرا یفقهه فى الدین (منیة المرید ص 7. الکافى 1/39 صحیح بخارى 1/16). (8). «طلب العلم فریضة على کل مسلم» (منیة المرید ص 7. المحجة البیضاء 1/8. الکافى 1/35، 36) در «الکافى» بدنبال این حدیث آمده است: ««الا ان الله یحب بغاة العلم»»: یعنى بدانید که خداوند متعال، دوستدار طالبان علم است. (9). من احب ان ینظر الى عتقاء الله من النار فلینظر الى المتعلمین. فوالذى نفسى بیده مامن متعلم یختلف الى باب العالم الا کتب الله له بکل قدم عبادة سنة، و بنى له بکل قدم مدینة فى الجنة، و یمشى فى الارض و هى تستغفر له، و یمسى و یصبح مغفورا له و شهدت الملائکة انهم عتقاء من النار (منیة المرید ص 7. المحجة البیضاء 1/12، بحار1/184). (10). «طالب العلم کالصائم نهاره، والقائم لیله. و ان بابا من العلم یتعلمه الرجل خیر له من ان یکون ابوقبیس ذهبا فانفقه فى سبیل الله» (منیة المرید ص 7، بحار 2/184). (11). «اقرب الناس من درجة النبوة اهل العلم و اهل الجهاد» (المحجة البیضاء 1/11). (12). «موت قبیلة ایسر من موت العالم» (همان کتاب ص 10، کنزالعمال 10/166). (13). «العالم افضل من الصائم القائم المجتهد. و اذا مات العالم ثلم فى الاسلام ثلم لا یسدها الا خلف منه» (منیة المرید ص 12). (14). «قیمة کل امرء ما یعلمه» (منیة المرید ص 13. نهج البلاغة، حکم،81). (15). «عالم ینتفع بعلمه افضل من سبعین الف عابد» (منیة المرید ص 13. الکافى 1/40). (16). سفینة البحار 2/677. (17). بحارالانوار 1/201، به نقل از علل الشرایع. (18)دکتر منوچهر محمدی , انقلاب اسلامی , زمینه ها و پیامدها , (تهران : دفتر نشر و پخش معارف , 1380 ) , ص .107 (19) آشنایی با افکار و اندیشه های شهید مظلوم بهشتی , شماره 80 , (تهران : سازمان انتشارات روزنامه جمهوری اسلامی . 1380 ) , ص .33 (20) او به تنهایی یک امت بود , (تهران , واحد فرهنگی بنیاد شهید , 1361 ) , ص 302. نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 8/10/90 توسط یک دوست
| نظر
....... سکانس اول(اول دیماه) در این روز مردم شهر قم در پی اهانتهای صورت گرفته در مراسم تشییع مرحوم منتظری و تخریب اموال عمومی، برای دومین روز تجمع می کنند.
معترضین سپس در برابر خانه یوسف صانعی تجمع کرده و با شعارهایی همچون «شهر مقدس قم، جای منافقین نیست» خواستار برخورد با وی می شوند و با امضای توماری خطاب به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، اعلام «عدم صلاحیت مرجعیت صانعی» از سوی جامعه مدرسین را مطالبه می کنند.
سکانس دوم(دوم دی)
مردم قم برای سومین روز متوالی در اعتراض به هتک حرمت نظام اسلامی و ولایت فقیه در حاشیه تشییع جنازه مرحوم منتظری، دست به تجمع می زنند.
مردم شهر قم برای چهارمین بارتجمع می کنند همچنین با تجمع مقابل دقتر مقام معظم رهبری حمایت خود را از ولایت فقیه اعلام می دارند.
سکانس چهارم(چهارم دی)
مردم قم بار دیگر در اعتراض به هتک حرمت نظام اسلامی و ولایت فقیه از فتنهگران اعلام انزجار می کنند. پنجمین روز متوالی از تجمعات خود را بعد نماز جمعه شکل می دهند.
سکانس پنجم(پنجم دی ماه)
محمد خاتمی در حسینیه جماران برای دقایقی به ایراد سخنرانی می پردازند ولی مردم با شعارهای ساختار شکنانه او و هوادارانش را مجبور به ترک حسینیه می کنند.
سکانس ششم(شش دی)
ظهر عاشورا در حالی فرا می رسد که مردم سراسر کشور در هیئات مختلف مشغول به عزاداری سالار شهیدان هستند. در این حین جمعی از اراذل و اوباش با نام جنبش سبز که از روزهای قبل با تبلیغات شبکههای خبری خارجی از حضور میلیونی و سبز خود در خیابانها خبر داده بودند، با استفاده از عدم حضور تودههای مردم در خیابانها به علت شرکت در مراسم عزاداری روز عاشورا، در برخی خیابانهای تهران حاضر شده و ضمن سر دادن شعارهایی چون «مرگ بر جمهوری اسلامی»، «مرگ بر اصل ولایت فقیه»، «یاحسین، میرحسین» و… به اماکن عمومی و نیروی انتظامی حمله ور شده و ضمن ایجاد خسارت فراوان به بیت المال، منجر به کشته شدن 7 نفر از شهروندان می شوند. این عده با حمله به یک هیأت عزاداری در میدان جمهوری اسلامی تهران، به عزاداران حسینی که در حال اقامه نماز ظهر عاشورا بودند، سنگ پرانی کرده و تعدادی از آنها از جمله امام جماعت آن حجت الاسلام صالحان را زخمی می کنند. همچنین به آتش کشیدن قرآن کریم و بنرهای عزاداری حضرت سیدالشهدا (ع) به همراه سوت و کف از دیگر اقدامات این افراد در ظهر عاشورا می باشد. این عده با حضور گسترده مردم در خیابانها متواری می شوند. انتشار فیلمهایی از حضور فائزه هاشمی رفسنجانی در جمع اغتشاشگران روز عاشورا بیش از پیش بر ابهام برخی اتفاقات ماههای اخیر می افزاید. وزارت اطلاعات در بیانیهای اعلام می کند که در جریان اغتشاشات تهران که طی آن فتنهگران به دستههای عزاداری سوگواران سیدالشهدا(ع) حمله کرده و همچنین تعدادی از خودروهای عمومی و شخصی و برخی اماکن عمومی را به آتش کشیدند، تعدادی از عناصر گروهک تروریستی منافقین دستگیر شده اند.
مهدی کروبی هم در بیانیهای مفتضح عزاداران حسینی(ع) را جماعتی وحشی خطاب می کند و می گوید: «امروز در عاشورای حسینی از بدو صبح جماعتی وحشی با خشونتی وصف ناپذیر بر مردم یورش بردند و جمع زیادی را مجروح، دستگیر و بنابرگزارشهای رسیده تعدادی از هموطنان را به شهادت رساندند» و در ادامه نیز جمهوری اسلامی را با رژیم پهلوی مقایسه کرده و با شهید خواندن اوباش روز عاشورا، نتیجه می گیرد جمهوری اسلامی از رژیم شاهنشاهی نیز بدتر است زیرا حرمت این روز را نگه نداشته است.
سکانس هفتم(هفتم دی ماه)
مردم قم در حرکتی خودجوش هتک حرمت عاشورا و شعارهای ضد انقلابی و ساختار شکنانه در برخی خیابانهای تهران را محکوم می کنند.
سکانس هشتم(هشت دی)
آیتالله نوری همدانی با صدور بیانیهای هتک حرمت به مقدسات در عاشورای حسینی را محکوم و اعلام می کنند که مردم در برابر اینگونه اعمال ضد عاشورایی ساکت نمیمانند.
آخرین سکانس(نهم دی ماه،روز حماسه ملت)
راهپیمایان تهرانی همزمان با بسیاری از نقاط کشور در خیابانهای تهران حضور پیدا می کنند تا انزجار و خشم خود از حرمت شکنی نسل جدید منافقین به ساحت حضرت سیدالشهدا (ع) را اعلام کنند، در ادامه نیز با شعارهایی نظیر «لعن علی عدوک یا حسین، خاتمی و کروبی و میرحسین»، «هرجا که اغتشاشه، فائزه رد پاشه»، «جمهوری اسلامی شعار مسلمین است، جمهوری ایرانی حرف منافقین است»، «خامنهای کیست علی زمان، مرگ بر این خوارج نهروان»، «به کوری منافق بسیجی بیدار است، برای هر بسیجی شهادت افتخار است»، «ما منتظریم تا علی اذن دهد، چشم سران فتنه را کور کنیم»، «مرگ بر امریکا»، «مرگ بر موسوی»، «مرگ بر کروبی»، «مرگ بر خاتمی»، «مرگ بر اسرائیل»، «مرگ بر منافق»، «کروبی بیسواد، آلت دست موساد»، «وقت عزا دست میزنه فائزه، سکوت هاشمی براش جایزه؟»، «سی سال توی جبههها، بسیجیها رو زدن، صدام حسین نتونست، با میرحسین اومدن»، «حرف ما یک کلام، محاکمه والسلام»، «جنبش اشرافیت، گوگوش شده حامی ات»، «مرگ بر سه حسین، صدام حسین، باراک حسین، میرحسین» و… نسبت به سران فتنه خشم خود را ابراز می کنند. همچنین راهمپیمایان هنگامی که در مقابل بانک صادرات شعبه کالج که در روز عاشورا توسط اغتشاشگران به آتش کشیده شده بود تجمع کردند، با نشاندادن این ساختمان شعارهای این «سند جنایات موسوی است»، «ما عاشق حسینیم، دشمن میرحسینیم» و… را سر می دهند.برآوردها از جمعیت راهپیمایان در تهران قریب به 5 میلیون نفر است. این راهپیمایی نقش مهمی در ادامه موضع گیریهای برخی خواص و سران فتنه دارد.
......... و حکایت همچنان باقی است تا ما بصیر و آگاه شویم و همانند مردم کوفه علی زمان خود را تنها نگذاریم. بیایید در سالروز این روز عظیم و الهی با حضور پر شور خود، بار دیگر با ولایت فقیه و آرمانهای انقلاب و امام راحل بیعت کنیم و به دشمنان خود بفهمانیم اینجا ایران است و تنها یک حزب وجود دارد و آن هم حزب سید علی الحسینی الخامنه ای والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5/10/90 توسط یک دوست
| نظر
سلام آقای مهربانم مولی جان دلم گرفته از غم و اندوه آقا جان شنیده ام روز اول صفر عمه ات وارد دمشق شد شنیده ام یزید شهر را آذین بسته بود شنیده ام که مردمان شهر به همدیگر تبریگ می گفتند شنیده کارهایی که با اهل بیت کردند این بود مودت با فی القربی مولایم اینها را شنیده و چشم و دلم پر از خون شده است آقای غریبم و مظلوم مظلومان دلم گرفت از این همه ناجوانمردی و نامردی وترسیدم که نکند نامرد باشم آقا دعا کن آدم شوم دعا کن منتظر باشم
دعا کن کوفی نشوم دعا کن ..............
الهم عجل لولیک الفرج
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5/10/90 توسط یک دوست
| نظر
من غم مهر حسین با شیر از مادر گرفتم روز اول کامدم دستور تا آخر گرفتم بر در دروازه ساعت یک ساعت نشستم تا سراغ حضرتش از زینب مضطر گرفتم امروز اول صفر، سالروز روزیه که کاروان عشقو وارد شهر پر بلای شام(سوریه) کردند. شهری که وقتی از امام سجاد(ع) سؤال می کنند در این سفر کجا از همه بیشتر به شما سخت گذشت، در جواب سه مرتبه می فرمایند :الشام الشام الشام، چراکه مردمان این شهر بر خلاف شهر کوفه اهل بیت پیامبر(ص) را نمی شناختند و برخی ها هم که اصلا مسلمان نبودند. به همین سبب جریاناتی که در بدو ورود اهل بیت به این شهر اتفاق افتاد و اعمال زشتی که مردم این شهر در حق این کاروان پرغم روا داشتند که قلم از تحریر آنها قاصر است به طور قطع جانسوز و دردناک است هرچند این وقایع باعث شد تا بذر انقلاب بر ضد بنی امیه پاشیده شود. من هم به نوبه خود این روز رو به محضر مولایمان حضرت صاحب الزمان(عج) و شیعیان حضرت تسلیت عرض می کنم. در ضمن ماه صفر، ماه سنگینی است چراکه علاوه بر جریانات کاروان امام حسین(ع) و وقایع شهر شام، یادآور ضایعه بزرگ و مصیبت عظمی یعنی رحلت پیامبر اسلام(ص) و شهادت فرزندان گرامیش امام حسن مجتبی(ع) و امام علی بن موسی الرضا(ع) می باشد.آمیخته شدن اینها با اربعین حسینی که یادآور فداکاری ها و جانبازی های امام حسین(ع) و یارانش می باشد سنگینی و غمبار بودن این ماه را دو چندان می کند.انشاالله با درک این ماه پر از حزن و اندوه، التیامی باشیم بر زخم دلهای حضرت مهدی(عج) که این ایام به طور قطع محزون و گریان می باشند.آجرک الله یا صاحب الزمان |
بیایید تا در قدر وسع خود عامل شکار شاهینها شویم ... تسلیت ولادت باسعادت حضرت زینب(س) مبارک باد تصاویر تمرین تیراندازی اساتید حوزه شهر طوفان زده (قسمت اول) شهر طوفان زده (قسمت دوم) روز شمار حماسه 9 دی + تصاوبر امان از اول صفر ای دلسوختگان ماه صفر آمد... |
|